عبرتهاي عاشورا
قال الله تعالي لقد كان في قصصهم عبرة لاولي الالباب[1]
السلام علي مولانا سيدالشهداء منقذ الامة من الجهالة وحيرة الضلالة ابي عبدالله الحسين عليهالسلام و علي اولاده واهل بيته و اصحابه و انصاره.
ثم السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
جامعه و عاشورا
با تشكر و تقدير شايان از عزيزان فرزانه و عاشقان حسيني، برگزار كنندگان محترم همايش كشوري عبرتهاي عاشورا، حُسن انتخاب عنوان اين همايش را به ايشان تبريك ميگويم.
همان گونه كه از اين عنوان استفاده ميشود، يكي از شعب مهم و متعددي كه محققان در واقعه بينظير و تاريخي عاشورا بايد به تفصيل در آن بحث و بررسي نمايند عبرتهاي بسياري است كه از عاشورا برداشت ميشود و پيام هاي حوادث و وقايع آن است كه دانستن آنها براي همگان از هر طبقه سودمند، معرفت بخش و آموزنده است.
تأمل در وقايع عاشورا هر چه ژرفتر و گستردهتر گردد، ثمرات فكري، تربيتي و ايماني آن بيشتر خواهد بود.
جامعه به چيزي مانند اين عبرتها، پيامها و درسهاي عاشورا نيازمند است؛ اين پيامها و عبرتها بايد به همگان ابلاغ شود؛ درمنابر، سخنرانيها، مقالات و تأليفات و در ضمن اشعار و مراثي بايد تكرار گردد؛ بايد عاشورا را با اين معاني عالي و با اين عبرتها تبليغ نمود، تا همگان به خصوص نسل آگاه جوان، درسهاي آن را برنامة عمل و حركت خود قرار دهند. و لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.
درسهاي عاشورا
امتناع امام از بيعت با يزيد و سخنان آن حضرت در جواب وليد، حاكم مدينه و مروان و هجرت آن يگانة تاريخ از مدينه به مكه عبرت انگيز و پر از معاني و هدايتهاي عالي است. توقف آن حضرت در مكة معظمه نيز متضمن پيامهايي است كه همه موضع شكستناپذير و غير قابل برگشت آن حضرت را اعلام ميكرد. خروج امام از مكه در زماني كه مردم از اطراف، بلاد و شهرها براي حج آمده بودند و آن خطبة تاريخي و پر از ابلاغ و ارشاد و انذار، عبرتانگيز، آموزنده و سازنده بود. اعزام شخصيتي مانند مسلم بن عقيل و پذيرفتن دعوت مردم كوفه و حوادثي كه در كوفه اتفاق افتاد و به شهادت حضرت مسلم منتهي گرديد و اتفاقاتي كه بين راه مكه تا
كربلا و روبه روشدن با حر واقع شد و آن خطبة رسا متضمن آن جملههاي پر از پيام و احياگر روح غيرت و شهامت كه هر صاحب بصيرت را تكان ميدهد، هشيار و بيدار باشي است كه تا اين زمان و زمانهاي بعد، عالم انسانيت را بيدار و آگاه ميسازد و اين جملة مقاومت آموز آن
اني لا اري الموت الا سعادة ولا الحياة مع الظالمين الا برماً[2]
همواره بايد ورد زبان مردم آزاديخواه و ستمستيز باشد. اقتداي حر به امام در نماز، عاقبتِ خير و فرجام كار او درس عبرت است. ملاقات امام با عبيدالله حرجعفي و خودداري او از قبول دعوت امام و گرايش و انقلاب فكري زهير در يك ملاقات كوتاه با امام نيز عبرت و راهنماي مردم بر گزينش آخرت بر دنيا، و شهادت و حيات جاوداني بر حيات فاني است.
باوفاترين اصحاب
ورود امام به كربلا همراه با اهل بيت، آن شخصيتهايي كه براي خدا، خلقي و بندهاي عزيزتر از آنها در روي زمين نبود، ملحق شدن افرادي معدود از نخبگان و فرهيختگان عالم اسلام به آن حضرت، مواضع اصحاب تا روز عاشورا، نيل به شهادت، شور و شوق و استقامت و پايداري آنها كه اگر جانشان هزار جان بود و جاننثاري در راه دين و نصرت امام هزار بار بيشتر ممكن بود شيفته و مشتاق آن بودند، همه براي عالم انسانيت، عبرت، درس و دستور زندگي شرافتمندانه و خداپسندانه است. مواقف بيمانند و حساس و استقبال آنان از تيغ، تير، شمشير، مرگ و شهادت، موقف حبيب، موقف عابس، موقف مسلم بن عوسجه، مواقف آن رجال بينظير كه خود امام در وصف آنها فرمود : «من اصحابي با وفاتر و نيكوكارتر از اصحاب خود نميشناسم»[3]، مواقف بنيهاشم، موقف و بلكه مواقف حضرت ابيالفضل، موقف حضرت علي اكبر و موقف قاسم هر كدام مواقفي است كه تاريخ بشريت به آن افتخار مينمايد و آية كريمة:
اني اعلم ما لا تعلمون[4]
را تفسير ميكند. در اين ميان، مواقف بانوان هم بزرگ و عظيم بود؛ همه كوه استقامت و صبر و تحمل، ذلت ناپذير، پا برجا، اميدوار بر غلبة حق و موفقيت خود و مغلوبيت حقيقي دشمن بودند.
عبرت از سپاه سياه
آن سي هزار يا بيشتر لشكر خون آشام، اگر چه همة اصحاب را به شهادت رساندند اما از رخنه در قدرت روحي آنها ناتوان ماندند. اين مواضع براي بشر، عبرت است بايد در طول قرون و اعصار بگويند و بنويسند، در مدرسهها و مكتبها اين ايستگاههاي درخشان را بياموزند و درس بدهند تا بشر، خود و گوهر پاكش را بشناسد و خود را به جيفة دنيا نفروشد و معناي اين كلام بزرگ علوي را درك كند:
الا حرّ يدع هذه اللماظة لاهلها انه ليس لانفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها الا بها[5]
آفتاب نينوا
امّا زبان وقلم از بيان عظمت موقف شخص الهي امام عليهالسلام و آن قهرمان بزرگ فضايل ملكوتي، خصايص قدوسي و مقامات سبوحي، عاجز و ناتوان است و مثل توصيف ذرّه و كمتر از آن از آفتاب جهان تاب، و سراب از اقيانوسهاي آب است. نواحي عظمت و موجبات بصيرت و عبرت در وجود امام، كار، قيام، مواضع و مواقف عالي و متعالي آن حضرت، بسيار و بيشمار است. اتصال قدرت امام به قدرت لايزال الهي در آن موضعگيريهاي محير العقول مشهود است و حقيقت معناي صانع «وجهاً واحداً يكفيك الوجوه» از آن ظاهر و معلوم است.
در اين سير الي الله، اوج علو قدر انسان خليفة الله كه از ملائكه، ارفع و انبل است آشكار ميگردد. حقيقت آن سير و حركت، سير به سوي كمال بينهايت و تقرب بيشتر و بيشتر از كسي بود كه حائز عاليترين رتبة كمال و تقرب به اوست.
تمام آن چه افتخار انسانيت است؛ مانند ايمان، اخلاص، صبر، ايثار، پاسداري از شرف، عزت، حميت، حقوق ضعفا، نفي استبداد، ظلم، استكبار و استحقار عبادالله در اين برنامة الهي درخشان است.
امام عليهالسلام و بيداري انسان
امام عليهالسلام براي حفظ دين خدا و نجات امت، مصائب جانكاهي را از داغ جوانان و برادران، اسارت بانوان و شهادت اصحاب، پذيرا شد و ميان آخرت، دنيا، خدا، خلق، عزت و ذلت و در نهايت ميان بهشت و دوزخ و بين شهادت خود و همة بستگان عزيز اسارت اهل بيت و بيعت و تسليم، مخيّر شد و با آن تصميم قاطع و عزم راسخ و غير قابل بازگشت، خدا، قرآن، اسلام و حمايت از حقوق جامعه و شهادت خود و همة آن مصيباتي را كه هر كدامش برا ي اينكه تهمتنترين افراد را به تسليم وادار كند، اختيار فرمود و صداي بلند و رساي او
أَلا إِنَّ الدَّعِي بْنَ الدَّعِي قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَي اللّهُ لَنا ذلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنـُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ آبِيَـةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلي مَصارِعِ الْكِرامِ[6]
عالم به خواب خفتة اسلام را بيدار كرد.
قهرمانان عرصة بلا
درسهاي بزرگ و حيات بخشي كه طي ظهور اين استقامت و مقاومت به مردم داده شد هر يك بينظير بود؛ در ارتباط با اصحاب و انصار و شهادت يكايك آنها، شهادت جوانان بني هاشم و جوان عاليقدري مانند علياكبر با آن اوصاف و شمايل پيغمبري و برادري چون ابوالفضل العباس و شهادت كودكان و اطفال در هنگام وداع با اهل بيت عليهمالسلام و هنگامههاي جانگداز ديگر، مناظر و مشاهدي بودند كه همه نشان آن بود كه قهرمان اين صحنه از قدرت و قوّتي برخوردار است كه هيچ نيرو و قوة مادي و هيچ مصيبت، فشار، قساوت و جنايتي ـ هرچند دلخراش و غير قابل تحمل باشد ـ بر او غالب نميشود و او را از هدف مقدسي كه دارد باز نميدارد. اينها همه عبرت است و براي بشريت درس حيات، شرف، ايمان و استقامت.
پيامآوران عاشورا
وقايع بعد از شهادت و اسارت اهل بيت عليهمالسلام و حضور آنان در مجلس ابن زياد و يزيد و فرصتهاي ديگر، عبرتانگيز، سرمشق، آموزنده و سازنده است. آن پاسخهاي شجاعانه و پرمعناي حضرت زينب به ابن زياد و خطبة تاريخي آن حضرت در مجلس يزيد كه از معجزات بزرگ به شمار ميرود براي هميشه عبرت است؛ حقايقي كه در اين خطبه در چنان مجلسي بيان فرمود و توبيخ و تحقير قدرتمندانة يزيد، نيروبخش مظلومان در برابر ستمگران است. خطبة حضرت سجاد عليهالسلام و درنهايت پيامدهاي واقعة جانسوز عاشورا مانند « واقعة توابين» و استمرار ياد اين افتخارات كه تا عصر ما و اعصار آينده به صورت مجالس روضه و هيئتهاي عزا ادامه مييابد براي بشريت عبرت است و دليل قدرت حق و سستي باطل ميباشد.
ذلك بان الله هو الحق و انّ ما يدعون من دونه الباطل و أن الله هو العلي الكبير[7]،
لقد كان لقصصهم عبره لاولي الالباب[8]
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين سلام الله و صلواته علي مولانا ابي عبدالله الحسين سيد الشهدا و ابي الاحرار الذي بذل مهجته في الله حتي استنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة و سلامه علي اهلبيته و اولاده و اصحابه[9]
قال الله تعالي: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً[10]
ابعاد يك حادثة عظيم
واقعة جانسوز عاشورا و شهادت حضرت سيد الشهدا، حادثهاي عظيم، يگانه و منحصر به فرد است كه نظير آن در تاريخ، نه قبل از آن واقع شده و نه بعد از آن اتفاق خواهد افتاد.
ابعاد و جوانب بسيار آن به حدي است كه ورود در هر كدام موجب آگاهي از جوانب جديد و بيشتر ميگردد؛ در حوادث گذشته و آينده نقش و اثر داشته و دارد و حتي ميتوان حوادث قبل از آن را هم با نگاه به اين واقعه بررسي و مطالعه كرد.
البته اين حادثه از لحاظ اسرار و نكات مخفي، آن قدر عظيم است كه آنچه از آن ظاهر است با آنكه در اوج عظمت قرار دارد، در برابر آنچه از آن پنهان است قابل قياس نيست، و چنان تكان بزرگي به عالم داد كه هيچگاه آرام نخواهد گرفت و مانند جِرم آسماني بزرگي است كه در اقيانوس بيكران هستي بيفتد و موجي مناسب آن به وجود آيد كه همواره در طول قرون و اعصار با شفافيت بيشتر در گسترش ميباشد.
جلوههاي عاشورايي
عاشورا در همة حوادث، به خصوص وقايع عالم اسلام، نقش دارد. وقايعي كه بيان تفاصيل و تحليلات تاريخي آنها به بررسيهاي عميق و وسيع، نياز دارد؛ وقايعي كه از اعتراض آن زن از بكر بن وائل، ثورة توابين،شهادت سليمان بن صرد و چهار هزار نفر از قيام كنندگان با او، قيام مختار و حتي آغاز دورة تسلط عبدالله بن زبير شروع شد و تا به امروز و در عصر ما، انقلاب اسلامي و سقوط حكومت ضد عاشورايي رضا خان و پسرش ادامه پيدا كرد، وسرانجام خدا ميداند كه تا كي و در چه زمان و عهد قريب يا بعيد و پس از چه وقايع تاريخي ديگر، به قيام جهاني و ظهور حضرت مهدي موعود عليهالسلام منتهي خواهد شد.
تأثير عاشورا بر مواضع ائمه عليهم السلام
ظهور شخصيتي مانند حضرت امام زين العابدين عليهالسلام، با آن سيره و جلوه، قلوب دوست و دشمن را مسخّر ساخت و مانند عمر بن عبد العزيز ـ كه آن حضرت را سراج دنيا و جمال آخرت ميخواند ـ اگر چه جلوة ملكوتي آن امام، خود به خود و در نهايت تماميت و كمال، جهان را نوراني ميكرد واقعة عاشورا و نور جهانتاب حسيني نيز بر زينت و نورانيت آن
افزود و درخشندگي آن را مضاعفتر كرد.
عاشورا همچنين در مواضع حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام اثر گذاشت و با اينكه خود آن مواضع، پر از روح و حيات بود، در روح و حيات مواضع آنها نيز تجلي داشت؛ بر عزت، محبوبيت و تأثير بيشتر مظلوميت حضرت موسي الكاظم عليهالسلام و موقف جهانتاب حضرت عالِم آل محمد عليهم السلام افزود و به طور كلي همة مقامات و ظهور درجات ائمة طاهرين عليهم السلام از آن استقامت پرمعناي حسيني عليهالسلام، آن همه صبر و تصميم متعالي، جلوه و جذابيتي خاص يافتند و در عين حالي كه همه در كمال تماميت بودند، اما همگي به هم پيوسته و به شكل بزرگترين واحد نوراني كثير الانباء و كثير المفاخر و المآثر متجلي شدند و هنوز هم در تجلي هستند.
رابطة عاشورا با حكومت مهدوي
در مورد رابطة انتظار، ظهور، غلبة مطلق حق بر باطل، نصرت اسلام، حكومت واحدة اهل بيت عليهم السلام در آخر الزمان و قيام آن يگانة جهان و نادرة دوران و نابغة اعصار و ازمان، با عاشورا و آن نهضت الهي و بروز آن قدرت معنوي و حقيقي نيز علاوه بر نكتههاي گفته شده، درسها، فلسفهها و اسرار ناگفته بسيار است.
ميتوان گفت يك هدف از برقراري حكومت جهاني حَقه به دست يداللهي حضرت مهدي عليهالسلام، تدارك و جبران ظلم و ستمهاي وارد بر اهل بيت عليهمالسلام، مصائب جانكاه، تحقق وعدههاي الهي و بلكه عكسالعمل تحمل آن مصائب در راه دين و دفاع از اسلام ميباشد كه بر حسب آيات و روايات است؛ اگر چه در اين دنيا و عالم كوچك، تدارك پاداش و ثواب عاشوراي حسين عليهالسلام فراهم نيست اما در جهان وسيع و پهناور آخرت به گونهاي كه مقتضاي صفات جمال و كمال الهي است، برنامة وافي و كافي آن اجرا خواهد شد و جايگاه رفيع و بلند روز عاشورا در بُعد و معنا و جلوة خودش كه جز در آن عالم، ظهور و نمايش نميپذيرد، آشكار خواهد گرديد.
متأسفانه قلم و بيان ما از توصيف آن مطالب، اعزاز و اكرامي كه خدا از حسين عليهالسلام مينمايد و همچنين بيان روابط عاشورا با قيام حضرت بقيةالله ارواح العالمين له الفداء عاجز و ناتوان است و هر مقدار كه هر كس بگويد، از حد درك خود و دركي كه از اين معاني در اين جهان ممكن است، بيشتر نخواهد بود. براي آشنايي با مقام جلال و جمال و تقرب حضرت سيدالشهداء عليهالسلام به حضرت ذوالجلال والاكرام و تماشاي جلوة نوراني حسين عليهالسلام در روز عاشورا، كه هر چه مصيبات آن حضرت افزونتر ميگرديد بر جمال جسمانياش نيز افزوده ميشد، بايد منتظر آن روز و جهان آينده باشيم. اگر چه از درك حقيقت ربط روز حسين و روز مهدي عليهما السلام در افق بلند و متعالي آن عاجزيم؛ ليكن از بعض جملههاي احاديث و زيارات و ادعيه، نكاتي استنباط ميشود كه آموزنده و در سطحي بسيار عالي آن را معرفي مينمايد. حتي استمرار ولايت و امامت كه منتهي به امامت حضرت مهدي عليه السلام ميشود مرتبط به شهادت سيد الشهدا عليهالسلام معرفي ميگردد و اين يك معنا و سرّي است كه علاوه بر آنكه از بُعد معنوي داراي اهميت خاص است از ابعاد ديگر مثل جامعهشناسي نيز موجه و مثبت است.
از عاشورا تا رجعت
ارتباط ديگر عاشورا با آخر الزمان و ظهور حضرت صاحب الامر عليهالسلام مسئلة رجعت است كه بر حسب آن، دشمنان اهل بيت عليهم السلام مخصوصاً قتله سيد الشهداء عليه السلام و كُشندگان اصحاب بزرگوار آن حضرت و ستمكاران و كساني كه به اهل بيت عليهم السلام ظلم كردهاند و هم چنين شخص آن حضرت، با اصحاب و انصار عاليمقام و كساني كه خدا ميخواهد، به دنيا رجوع مينمايند، و قتلة سيد الشهداء عليه السلام و ظالمان ديگر، عواقب سوء دنيوي اعمال خود را ميبينند. در اين ظهور، عنايات الهيه بر اهل ايمان و شيعيان ظاهر ميشود و بركات زمين و آسمان آشكار ميگردد. از بينش ديگر ميتوان تأويل كامل آياتي چون: «و نريد نمنّ علي الذين استضعفوا...»[11] را همان رجعت علوي و حسيني دانست و كلام معجز نظام امير المؤمنين عليه السلام را كه فرمود:
لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها و تلا عقيب ذلك و نريد أن نمنّ علي الذين...[12]
به همان معناي ظاهر آن دليل دانست و از آنجا كه اين عطف دنيا نسبت به شخص آن بزرگواران، محقق ميگردد، معاني آيه «وعد الله الذين امنوا منكم...»[13] و آيات ديگر و خروج دابة الارض ـ كه به امير المؤمنين عليهالسلام تفسير شده ـ عينيت مييابد.
انتظار فرج، انتظار تحقق همة اين وعدههاي قرآني و وحياني است. هم انتقام از اعداء الله و اعداء آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين گرفته ميشود؛ و هم از بازماندگان فكري و اعتقادي آنها، كه در عصر ظهور وجود دارند؛ همانها كه به يزيد و معاويه و ديگران از اعداي اهل بيت عليهم السلام افتخار ميكنند و در مثل زمان ما كتاب «حقائق عن امير المؤمنين يزيد بن معاويه» مينويسند و كتاب «العواصم من القواصم ابن عربي» را نشر ميدهند و بر آن شرح و تعليق مينويسند.
آخر الزمان عنوان و اصطلاح وسيعي است كه ما در انتظار آن هستيم و برنامههاي گستردهاي كه در آن زمان، اجرا خواهد شد، همه در مسير جهاني شدن حق و پيروزي مطلق آن بر باطل و قلع و قمع اعداء الله و اعداء الرسول و اهل بيته و النواصب ميباشد، البته ظهور حضرت مهدي عليهالسلام و حكومت عدل جهاني آن حضرت به مثابة هستة مركزي آن وقايع است و همة ما در زيارت عاشورا آن ظهور و حضور را از خدا مسئلت مينماييم.
ظهور، استمرار عاشورا
به تعبيري ميتوان گفت كه ظهور و رجعت، همه مكمل بعثت و واقعة ولايي ـ تاريخي غدير و برنامهاي است كه سيد الشهدا عليهالسلام اجرا فرمود. از بعضي روايات و القاب آن حضرت و از پيوستگي اين معاني و ربط اين برنامهها با سيره و عمل شخص حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، ائمة طاهرين عليهم السلام و حضرت صديقه عليها السلام آشكار ميشود كه آنها در عين استقلال، با هم مرتبط بوده و هدف از همه، تحقق اغراض الهي است. «لا يعلم تفاصيلها وعظم ما فيها من الاسرار الا الله والذين اختصهم به».
سخن را در اين موضوعِ كثير المطالب و وسيع الابعاد آنها با روايتي به پايان ميرسانيم كه در آن فضل نصرت سيد الشهدا عليهالسلام به نصرت حضرت مهدي عليهالسلام تشبيه شده است و از آن استفاده ميشود كه ظهور حضرت مهدي عليهالسلام ادامة همان موقف آن امام مظلوم است.
روايت را خود حضرت امام حسين عليهالسلام در ضمن خطبهاي بر حسب بعضي كتب مقاتل انشا فرمودهاند. آن حضرت از جد بزرگوارشان حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله روايت فرموده است به اين لفظ
قال عليهالسلام و من واسانا بنفسه كان معنا غداً في الجنان نجياً من غضب الرحمان و قد قال جدي رسول الله صلياللهعليه وآله ولدي حسين يقتل بطفكربلاغريباً وحيداً عطشاناً فريداً فمن نصره فقد نصرني و نصر ولده القائم[14]و[15]
[1] سورة يوسف، آية111؛ در سرگذشت آنان درس عبرتي براي صاحبان انديشه بود.
[2]. ذخائر العقبي، ص150؛ به راستي من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز ملامت نميبينم.
[3]. اما بعد فأني لا اعلم اصحاباً اوفي و لا خيراً من اصحابي.
[4]. سورة بقره، آية30.
[5]. نهج البلاغه، حكمت 456؛ آيا آزادهاي نيست كه اين دنيا را كه در كم ارزشي، همچون ته ماندة طعامي است، به اهلش واگذارد؟ به راستي كه جز بهشت هيچ ارزشي براي جانتان نيست؛ پس آن را فقط در برابر بهشت معامله كنيد.
[6]. آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه ، مرا در بين و دو راهي شمشير (شهادت) و ذلت (زندگي) قرار داده است و هيهات ! كه ما به زير بار ذلت برويم؛ زيرا خدا و رسولش و مومنان از اينكه ما پذيراي ذلت باشيم، ابا ندارد و دامنهاي پاك مادران ما ومغزهاي با غيرت و نفوس با شرافت پدران ما روا نميداردكه اطاعت افراد لئيم وپست را برقتلگاه مردان بافضيلت، مقدم بداريم.
[7]. سورة لقمان، آية30، اينها هم دليل بر حقانيت خداوند است، و آنچه را غير ازاو ميخوانند باطل ميباشد و خداوند، بلند مقام و بزرگ مرتبه است.
.[8] سورة يوسف، آية111؛ در سرگذشت آنان درس عبرتي براي صاحبان انديشه بود.
[9]. پيام به همايشعبرتهايعاشورايحسيني، دانشگاه علوم پزشكيگيلان، ذيالحجه1423هـ ق.
[10]. سورة اسراء، آية33؛ آن كس كه مظلوم كشته شد، براي ولي او مسلط (و حق قصاص) قرار داديم.
[11]. سورة قصص، آية5؛ و ما اراده كرديم كه به مستضعفان زمين منت گذاريم.
[12]. نهج البلاغه، حكمت 209؛ دنيا پس از آن كه به ما پشت كرده بود به ما روي آورد روي آوردن ماده شتري به سوي بچهاش؛ و پس از آن، آيه را قرائت فرمود.
[13]. سورة نور، آية55.
[14]. ناسخ التواريخ، و الدمعة الساكبه؛ هر كس با نفس خويش با ما مواسات نمايد فردا در بهشت با ماست در حالي كه از خشم خداي رحمان رها يافته است؛ به تحقيق جدّم رسول خدا كه صلوات خدا بر او و خاندانش باد فرمود: فرزندم حسين در كربلا غريبانه و تنها و تشنه به شهادت ميرسد هركس او را ياري كند مرا و فرزندش حضرت مهدي را ياري نموده است.
[15]. پيام به مناسبت حلول محرم الحرام 1428 هـ. ق.