وضعيت كمّي حوزهها
پرسش ششم
تعداد حوزههاي علمي در حال حاضر و مقدار مدرسين و طلاب علوم ديني را بيان فرماييد.
پاسخ: احصائية دقيق حوزههاي علمي در اختيار اينجانب نيست، اما اجمالاً در بسياري از شهرها و روستاهاي شيعه، از جمله شهرهاي ذيل حوزههاي علمي بزرگ و كوچك برقرار است:
ايران: قم، مشهد مقدس، اصفهان، تهران، تبريز، شيراز، كرمان، يزد، اروميه، همدان، كرمانشاه، قزوين، زنجان، اراك، جهرم، خوي، مراغه، ميانه، نيشابور، آمل، بابل، ساري، چالوس، گرگان، لاهيجان، رشت، آستانه، ايلام، ملاير، گلپايگان، تويسركان، بروجرد، خرم آباد، اهواز، دزفول، خوانسار، سبزوار، سمنان، شاهرود، دامغان، قوچان، بجنورد، تربت جام، نائين، اردكان، نجف آباد، خميني شهر، شهرضا، كوهستان، رودسر، لنگرود، اسفراين، درود، نهاوند، زهان، شميران، شهر ري، كاشان، فاروج، قائن، بهبهان، آبادان، خرمشهر، شيروان، قروه، درّه جزين، هيدج، مرند، گنبد قابوس، فريمان، خلخال، بيرجند، گلوگاه بندپي، اشتهارد، داراب كلا، سنقر، و نقاط ديگر كه فعلاً در نظرم نيست.
عراق: نجف اشرف، كربلا، كاظمين، سامره و بغداد.
سوريه و لبنان: بيروت، بعلبك و دمشق.
عربستان: قطيف و احساء.
بحرين: منامه.
كويت: كويت.
پاكستان: از جمله اسلام آباد، لاهور، سرگودها، فيصل آباد، كوئه سمايه، كوئه ادو، ديره غازيخان، ملتان، پروسپال، حافظ آباد، جسارا، شاهيرود، خوشاب، كهرود، جهنگ، كبيرواله، كانومكي، اسكرود، شگهر، حيدر آباد، خير پور، كراچي، نارنك، گوهر والا، وزير آباد، ميان والي و تسرشگر.
افغانستان: كابل، هرات، مزار شريف، قندهار، يكاولنگ، بهسود، داي زنگي، بلخ، سرپل، بوئين قره، بلخاب و سنگ چارك.
هند: از جمله لكهنو، حيدر آباد، فيض آباد، بنارس، دهلي، جانپو، اللّه آباد، بمبئي و كلكته.
در تركيه نيز گرچه جمعيت شيعه بسيار است اما به علت تسلط نظام ضد اسلامي كمالي از وجود حوزة علمي علني و رسمي اطلاعي ندارم.
در كشورهاي ديگر نيز خصوصاً كشورهاي آفريقايي، جاوه، اندونزي، تايلند و رنگون، به خصوص چين كه جمعيت شيعه، طبق يك احصائيه كه مربوط به سي سال پيش است، يازده ميليون نفر بوده است و امروز به طور حتم اين آمار بيشتر است شيعيان برنامهها و مدارسي دارند كه اينجانب به طور تفصيل و تحقيق از برنامههاي آنها و اينكه در سطح يك حوزة علمي كامل ميباشند يا نه، اطلاعات لازم را ندارم.
از شيعـه در كشــورهاي مسلمان نشين ـ كه تحت سيطره و نفوذ شوروي قرار دارند و شايد احصائية آنها، كه قبل از سقوط رژيم تزاري متجاوز از ده ميليون بوده، امروز حدود سي ميليون باشد ـ متأسفانه به واسطة وضعيتي كه در آن كشورها برقرار است اطلاعي نداريم با مسلمانهاي خارج از شوروي ارتباطي كه تحت كنترل و نظارت دقيق حكومت نباشد و ندارند، رفت و آمد آنها با كشورهاي اسلامـي تقريباً قطــع است؛ با اينكــه در
سابق، اين كشورها حتي در نجف و كربلاي فعلي مدارسي داشتند كه هم اكنون نيز برقرار است، مانند مدرسة بخارائي و مدرسة بادكوبه.
با كمال تأسف، امروز در خود اين كشورها از وجود حوزه اطلاعي نداريم و اگر هم افرادي باشند، چنان كه ميدانيم استقلالي ندارند و بايد تحت نظر حكومت و طبق دستوري كه به آنها داده ميشود عمل كنند. به طور كلي وضعيت اسلامي آنها به واسطة نظامي كه علي رغم افكار و عقايد آنها، بر آنها تسلط دارد بسيار اسفانگيز و فاقد آزادي است.*
امروزه تقريباً از تمام دنيا، اروپا، آمريكا، كشورهاي دور دست آفريقا، هند، پاكستان و اندونزي شيعيان و ساير مسلمانان با قم، كه مركز تشيع است، ارتباط دارند و مسائل مذهبي خود در هر رشته را از اين حوزه سؤال مينمايند كه كاشف از اين ا ست كه كم و بيش آزاديهايي دارند، اما متأسفانه از كشورهاي مسلمان نشين تحت سلطة شوروي، كمتر يا اصلاً نامهاي نميرسد. اميد است موج بيداري و تحركي كه عالم اسلام را فرا گرفته و مسلمانان را به سوي احياي نظام عدل اسلام رهبري ميكند با توسعة روزافزوني كه دارد همة كشورهاي اسلامي را فرا بگيرد.
در مورد بلاد و شهرهايي كه نام برديم بايد متذكر شوم كه در برخي از آنها مدارس متعدد كه بسا از بيست مدرسه تجاوز ميكند، داير و در جريان است و در بعضي از آنها مدارس بزرگي وجود دارد كه مشهور و معروف و از شاهكارهاي فن معماري اسلام ميباشد. اين مدارس در اصفهان، نجفاشرف، قم، مشهد، تهران، تبريز، شيراز، كرمان، لكهنو، پاكستان، افغانستان و بلاد ديگر، قدمت حوزههاي علميه و كوشش شيعه در بسط و توسعة معارف اسلامي را به دنيا نشان داده و از تمدنهاي بزرگي كه شيعه تأسيس كرده است، خبر ميدهند.*
اين را هم در نظر داشته باشيد كه با توجهي كه مراجع بزرگ شيعه به بسط و توسعة معارف اسلامي و تشيع دارند، تأسيس حوزهها در شهرها و روستاهايي كه در حال حاضر، حوزه ندارند، رو به افزايش است، و انتظار ميرود بيش از پيش گسترش يابد. چنان كه به اين نكته هم بايد توجه داشت كه در بسياري از نقاطي كه حوزة علمي به صورت متعارف وجود ندارد، مجلس درس و تبليغ احكام، آموزش معارف دين، بحث پيرامون مسائل اسلامي (كه شامل تمام نواحي جنبههاي حياتي بشر است) و پرسش و پاسخ در تمام مساجد شيعه و در هزاران مجالسي كه به نام روضه و براي زنده نگاه داشتن خاطرة فداكاري بينظير و قيام عظيم و بيسابقة سيدالشهداء، حسينبن علي عليهما السلام و زنده داشتن مكتب جهاد و حركت تشيع برپا ميشود، علي الدوام داير است و اين مساجد و مجالس روضه هر كدام در واقع يك حوزة علمي و مدرسة تعليمي و تربيتي هستند كه اهميت آنها و نقشي كه در بيداري مردم و رشد افكار دارند بسيار ارزنده و موفقيتآميز بوده است.
در مورد تعداد طلاب، اگر چه هم اكنون احصائيههاي نسبتاً دقيقي وجود دارد اما چون در زمان نوشتن اين مطالب در اختيار اينجانب نيست نميتوانم به طور دقيق تعداد آنها را عرض كنم. اما به طور حدس، تعداد طلاب حوزههاي بزرگ، مانند قم، نجف اشرف، مشهد مقدس، اصفهان، تهران و تبريز شايد متجاوز از بيست هزار نفر باشد كه اكثريت آنها در قم اشتغال به تحصيل دارند و با طلاب شهرهاي ديگر ايران و عراق، افغانستان، هند، پاكستان، سوريه، لبنان، بحرين، عمان، مسقط، احساء، قطيف و نقاط ديگر، شايد بالغ بر سي هزار نفر يا بيشتر باشد.*
از آنجا كه در حوزههاي علمي بيشتر رسم بر اين است كه دانشجو، خود مدّرس را انتخاب مينمايد و علاوه بر گروهي كه تدريس رسمي دارند، طلاب مراتب بالا، براي طلابِ كلاسهاي پايينتر درس ميگويند از اين رو نميتوان تعداد مدرسين را به دقت معيّن كرد. اجمالاً، هر كدام از طلاب كه استعداد و ترقي و تَبَرُّز داشته باشند به زودي در صفوف مدرّسين نيز وارد ميشوند و با تحصيل و تدريس، پيشرفت علمي خود را دنبال مينمايد.
علاوه بر اينها علماي بلاد نيز به تناسب محل و موقعيتي كه دارند براي مردم، مجالس درس تفسير، عقايد، اخلاق، سياست، برنامههاي نظام اسلامي، تجويد قرآن و غيره دارند كه با اين حساب تعداد مدرسين در محيط تشيع بسيار زياد خواهد بود.
*. سپاس خداي را كه اكنون ما شاهد فروپاشي نظام كمونيستي ميباشيم و برادران مسلمان ما از يوغ الحاد و استبداد حكومت كمونيست شوروي پس از هفتاد سال آزاد شده و چند كشور اسلامي جديد در عرصه كشورهاي اسلامي مستقل پا برجا شدهاند و نام نجس، نحس و پليد اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي از صفحه جغرافياي جهان محو و نابود شد. در اين ميان گرچه كمونيستها در اين كشورها تلاش ميكنند حكومت را در دست خود نگاه دارند و از حاكميّت احكام اسلام جلوگيري مينمايند، اما اميدواريم كه آنها نيز به همان سرنوشت كشور ما در كمونيسم گرفتار و حكومت اسلام در تمامي اين كشورها برقرار گردد.
*. متأسفانه رژيم، نيم قرني كه در ايران مسلّط بود و در تغيير شخصيتهاي اسلامي مملكت و استعماري كردن همه چيز آن تلاش ميكرد، علاوه بر آن كه سالها اكثر حوزهها و مدارس را در ايران بست و از تبليغ معارف اسلام جلوگيري نمود، تعدادي از مدارس مهمّ كشور را در مشهد و تهران و بعض شهرهاي ديگر يا بكلّي خراب نمود يا تبديل به مؤسسات حكومتي كرد، كه از جمله مدرسه قديمي و بسيار زيباي گلپايگان را كه مشتمل بر آثار هنري مهمّي بود بالمرّه خراب نمود و در اين چند سال اخير نيز به دست وليان كه به اسم نيابت آستان قدس و استاندار، او را مسلّط بر استان خراسان نمود، چند مدرسه مهم را كه در شهر مقدس مشهد بود خراب نمودند و مدرسه عظيم «ميرزا جعفر» و كتابخانه آن را به وضعي در آوردند كه هر با وجداني را غرق تأسف مينمايد. بايد حمد و سپاس خدا را بجا آوريم و شكرگزار باشيم كه از بركت انقلاب اسلامي مدرسه ميرزا جعفر و مدارس اطراف آن به صورت بسيار با شكوه و كم نظيري باز سازي و آماده استفاده طلاّب و مدرّسين و تشكيل يكي از بزرگترين مجامع علمي عالم اسلام شده است. و الحمد للّه الّذي هدانا لهذا و ما كنّا لنهتدي لو لا ان هدانا اللّه.
*. اكنون در حال طبع [اول] اين كتاب از بركت انقلاب اسلامي ايران تنها در حوزة قم شايد تعداد طلاب، متجاوز از سي هزار نفر باشد و علاوه بر مدارسي كه بود مدارس باشكوه و پر وسعت ديگر و كتابخانههاي مهم تأسيس شده است. همچنين در ساير شهرها به همين نسبت حوزهها توسعه و گسترش يافته است.