The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

مقدّمه مؤلّف

نحمدك اللّهمّ يا من مننت علينا بالإسلام، و جعلتنا من أمّة سيّد رسلك خير الأنام، و أكرمتنا بالّتمسّك بولاية وصيّه أميرالمؤمنين و أولاده الكرام، و نصلّي و نسلّم عليهم مادام النّور يكشف الظّلام.

شايد برخي از خوانندگان عزيز آگاه باشند كتابي پيرامون نهج‎البلاغه و برخي از مطالب آن با شركت گروهي از اهل نظر و تحقيق زير نظر بنياد بين‎المللي نهج‎البلاغه در دست تأليف است كه توفيق نويسندگان و دست‎اندركاران آن، خدمت ارزنده‎اي به معارف، و راهنمايي نسل معاصر به حقايق و فرهنگ و علوم اسلامي خواهد بود.

از اين‎جانب نيز دعوت شد كه پيرامون يكي از موضوعات، مقاله‎اي تقديم‎كنم كه به علّت اهميّت موضوع و عدم قابليّت خود، از قبول آن با وجود اصرار و دعوت مكرّر، خودداري كردم.

حقير با توجّه به عجز و قصوري كه دارم، جسارت ورود در اين امر بزرگ را نداشتم و واقعاً دور از ادب مي‎ديدم كه در اين ميدان وسيع و بيكرانه‎اي كه تهمتنان و پهلوانان، توانايي عرض وجود ندارند، ضعيفي چون من قدم گذارَد.

نهج‎البلاغه را با آن الفاظ و كلمات اعجازآميز و مطالب و مضامين بلند و حقايق متعالي در رشته‎هاي مختلف علمي و ديني و عميق‎ترين مباحث فلسفي و الهي و با آن برنامه‎ها و هدايتهاي بي‎نظير اجتماعي، سياسي، حكومتي، اخلاقي و صلح و جنگ كه پس از كلام خدا و گفتار رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)مافوق گفتار تمام فلاسفه و هر گوينده‎اي است، در عرش اعلي مي‎ديدم و خود را در خاك مسكنت و فقر علمي و نيازمندي. پس به جاي اينكه قدمي براي قبول اين دعوت به پيش گذارم، هزاران فرسنگ عقب مي‎نشينم. من كجا و هوس پرواز در آسمان بلند انديشه‎هاي تابناك علي كجا؟ من كجا و ارتباط با كتابي كه هرچه توسن انديشه محقّقان و متفكّران تندتر مي‎رود، كرانه آن دورتر به نظر مي‎رسد و بر وسعتش افزوده مي‎شود، كجا؟!

اين چه كتابي است كه حقايق و معاني متعاليش پايان نمي‎پذيرد و هرچه بگويند و بنويسند باز هم پيرامون آن ناگفته‎ها بسيار است و در هر دوره و هر عصر به‎گونه‎اي ديگر جلوه دارد و خردمندان روشن‎ضمير و دانشمندان زحمت‎كشيده را به مباني و حقايق ديگر جلب مي‎كند؟!

الله اكبر از غيب وجود علي(عليه السلام) كه منبع اين حقايق و دركهاي متعالي است! الله اكبر از زبان گويا و بيان رسا و شيوايش كه اين حقايق نامتناهي را در قالب الفاظ و كلمات و حروف متناهي به گوش بشريّت مي‎خواند و رمز (إِنّي أَعْلَمُ ما لا تَعلَمون)1 را آشكار مي‎سازد و معني (ثُمَّ أَورَثنَا الكِتابَ الَّذينَ اصطَفَينا مِن عِبادِنا)2 و مصداق (وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتاب)3 را نشان مي‎دهد.

هرگز نه فقط ضعيفاني چون مرا ياراي نزديك شدن به قلّه شامخ مقاصد علي نيست بلكه دانشمندان و متفكّران بزرگ كه سالها در اين وادي اسب تلاش و كوشش و طلب رانده و شب و روزشان را با نهج‎البلاغه گذرانده و به تفكّر و تأمّل در آن پرداخته‎اند، عجز خود را از وصول به آن بيشتر درك‎كرده‎اند.

پس چه بايد كرد و چه بايد گفت و نوشت؟ آيا نبايد قلم به دست گرفت و زبان باز كرد و سخني گفت چون مقال و كلامي درخور اين موقف متعالي نيست، يا اينكه بايد گفت و نوشت و در زمره و گروه خريداران يوسف نشست پس شايسته آن است كه هر كس به گمان خود قطره‎اي از اين اقيانوس بيكران بردارد يا دانه‎اي از اين خرمن بي‎حدّ و حصر برگيرد و آن را در معرض نظر ديگران قرار دهد تا با بررسي آن، از آن استفاده نموده و بهره‎مند شوند.

بالأخره آنان كه در نهج‎البلاغه مطالعه و مراجعه دارند، آشنايي و ارتباطي با اين كتاب عظيم پيدا كرده‎اند كه ديگران ندارند. پس آيا بهتر نيست همين آشنايي و ارتباطي را كه در حدّ معرفت و سرمايه علمي خودشان حاصل كرده‎اند، در اختيار ديگران بگذارند تا آنان نيز معلومات و تحقيقات خود را بر آن بيفزايند و به طور جمعي و با همكاري يكديگر به سوي مقاصد نهج‎البلاغه سفر كنند؟ يقيناً اين بهتر است.

بنابراين، اين ناچيز نيز به خود جرأت داد و از خداوند تعالي استخاره نمود و از موقع رفيع ولايت حضرت مولي(عليه السلام)، ضمن عرض معذرتهاي شايان، استجازه كرد كه موروار، رانِ ملخي را به درگاهِ چاكرانِ آن سليمانِ مُلك ولايت هديه نمايد و «ان الهدايا علي مقدار مهديها».

چرا بحث الهيّات را انتخاب كردم

البتّه از ميان بحثهايي كه مطرح شده بود، مباحث متعدّدي با اشتغالات فعلي اين‎جانب و تحقيقاتي كه در آن رشته‎ها دارم، مناسب‎تر بود و چه بسا آن مباحث را جامع‎تر و كامل‎تر مي‎نگاشتم چرا‎كه در آن زمينه‎ها نوشته‎هايي دارم، ولي چون آن مباحث را قبلا انتخاب كرده بودند، من بحث «الهيّات در نهج‎البلاغه» را با اينكه اهميّت آن از تمام مباحث بيشتر، و احتمال اشتباه و خطا در آن عظيم‎تر و خطرناك‎تر است، براي بررسي و تحقيق برگزيدم.

بديهي است عجز و ناتواني كسي چون من در اين بحثِ بسيار حسّاسِ علمي و دقيق و وسيع و مفصّل و پيچيده به‎مراتب بيشتر از ساير مباحث است; حال تا چه حد از عهده آن برآيم، خدا داناست. فقط از خداوند متعال مي‎خواهم كه فكر و علم مرا از خطا و لغزش در اين مبحث حفظ فرمايد، و از دانشمندان تقاضا دارم كه هرگونه نقص معنوي و لفظي اين مقاله را با قلمِ اصلاح تكميل فرمايند. اميد است بررسي دانشمندان و فاضلان در آينده، اين بحث را زنده‎تر و مايه‎دارتر در معرض افكار عموم بگذارد.

علاوه بر اين، نكته مهمّ ديگري كه مرا به نوشتن اين بحث تشويق كرد، فايده آن از نظر تقريب بين مذاهب اسلامي و رفع اختلاف و ايجاد اتّفاق و تفاهم بود كه همواره آن را در نظر داشته و در نوشته‎هايم مثل مع الخطيب في خطوطه العريضة، امان الامّة من الضّلال و الاختلاف، و صوت الحقّ و دعوة الصّدق زيانهاي اختلاف و راههاي تقريب و حصول اتّحاد را تذكّر داده‎ام. در‎اينجا هم اگر تعصّب را كنار نهيم و منصفانه بررسي كنيم، اين فايده بزرگ حاصل مي‎شود، زيرا از مهمّ‎ترين نكته‎هاي حسّاسي كه به شهادت تاريخ باعث فتنه‎ها و خونريزيها و جنگها، و دستاويز سياستها گرديد و منجر به ضعف مسلمين و تشتّت و تفرّق و مذاهب مختلف شد و تا امروز هم باقي است و اشاعره و معتزله را سرگرم جدال و نزاع  و تكفير يكديگر كرد، مسائل مربوط به الهيّات و صفات خدا مثل عدل و كلام و علم، و نفي تشبيه و جسميّت و محل و تناهي، و معني سمع و بصر و يد و عين و جنب و ساير مطالبي است كه در آن اختلاف واقع شد و طرفين را به تكفير و تفسيق و تحميق يكديگر واداشت.

در اين منازعات و مجادلات بي‎شك كلام اميرالمؤمنين(عليه السلام)بهترين حاكم و قاطع‎ترين وسيله حلِّ اختلاف است و اگر همه به آن حضرت رجوع نمايند، جايي براي اختلاف و كشمكش باقي نخواهد ماند زيرا پيروي از علي(عليه السلام) به اتّفاق فريقين، موجب نجات و رستگاري است و كسي از اشاعره و حنابله و معتزله و سلفيّه و غير از ايشان نيست كه بتواند آن حضرت را در مذهبي كه در الهيّات و تفسير و شرح آيات قرآن و معاني اسماء و صفات داشته است، به خطا نسبت دهد و او را در عقايدش ـ‎العياذ‎بالله‎ـ بر طريق باطل بداند.

پس چه بهتر كه فرصت را غنيمت شمرده، با همه فِرَقِ اسلامي برادرانه به‎سوي كلام علي(عليه السلام) برويم و به او بگرويم و از آن حضرت فراگيريم، و بجاست كه اين مثَل را كه ابن ابي‎الحديد در ضمن شرح خطبه اشباح (خطبه‎90) گفته و سپس به بيان فضيلت و مدح علي(عليه السلام)پرداخته است، ما نيز بگوييم كه: «اذ جاء نهر الله بطل نهر معقل». وقتي علي(عليه السلام)در الهيّات و مباحث توحيدي سخن رانده و حقايق را روشن فرموده باشد و وقتي نهج‎البلاغه در‎اختيار مسلمين باشد، جاي مراجعه به حسن بصري و واصل بن عطاء و ابوالحسن اشعري و امام‎الحرمين و ابوبكر باقلاني و اسفرايني و ابن‎تيميّه و ابن‎قيّم و ديگران نيست كه: «اذ جاء نهر الله بطل نهر معقل».

اگر مسلمانان همان حديث ثقلين متواتر را گرفته بودند و سياستهاي حكّام، آنها را از اخذ علم از علي(عليه السلام) و ساير اهل بيت باز نداشته بود، علم كلام با اين همه مجادلات خودرأيان بي‎معرفت، عريض و طويل نمي‎شد و عقايد سخيف غيرمعقول نسبت به خدا و ماوراءالطّبيعه در ميان مسلمين پديد نمي‎آمد. اينك كه آن سياستها تا حدّي از بين رفته و يا از اهميّت افتاده سزاوار است مسلمانان پس از چهارده قرن از علوم اهل بيت پيغمبر(عليهم السلام) منتفع شوند و الهيّات را از مكتب علي(عليه السلام)بياموزند. عجب است از شارح نهج‎البلاغه شيخ محمّد عبده كه با اينكه نهج‎البلاغه را قطعي‎الصّدور از علي(عليه السلام)مي‎داند، در رساله «توحيد»ش از آن حضرت اقتباس نكرده و در موارد متعدّد همان اشتباهات و مجادلات گذشتگان را تكرار نموده است، و جاي تأسّف است كه در اين عصر هم فرقه‎اي به نام وهّابي كه بر اساس سياست نفتي استعمارگران انگليسي در حرمين و عربستان حكومت يافته‎اند و فعلا بر اساس سياست استعمار، آمريكا از آن محافظت مي‎نمايد، همان سخنان نامعقول مجسِّمه را در الهيّات با اصرار هر چه تمام‎تر عنوان مي‎كنند و جمال زيباي توحيد و معارف الهي اسلامي را با سخنان نامعقول خود برعكس جلوه مي‎دهند و ضمن عقايد فاسد خويش، يهوديّت و مسيحيّت كنوني را ترويج مي‎كنند و اعتراضات معقولي را كه مسلمانان به يهود و نصاري داشتند، به خود متوجّه مي‎سازند. به‎نظر من اين بزرگ‎ترين خطري است كه از جانب وهّابيها جامعه مسلمين و عقايد فطري و منطقي و قابل باور آنها را تهديد مي‎كند. يعني اگر كسي در دنيا عقايد اسلامي را از چشم يك وهّابي ببيند كه در تجسّم خدا اصرار دارد و در الفاظ و ظواهر كتاب و سنّت، غيرعرفي‎ترين جمود را به كار مي‎گيرد و خدا را صاحب تمام اعضا و جوارح مي‎خواند، منظري بسيار خرافي و غيرمعقول خواهد ديد.


1. بقره (2) آيه 30.
2. فاطر (35) آيه 32.
3. رعد (13) آيه 43.