فصل اوّل
الهـيّات
علم الهي و الهيّات به معناي مصطلح و مفهوم عرف فلسفه و كلام، مباحثي است مربوط به شناخت خدا و اثبات وجود باري تعالي، و صفات جلال و جمال او از ثبوتيّه و سلبيّه، و صفات ذات و فعل; و ميتوان آن را به معنايي وسيعتر مطرح كرد كه فايده آن اكمل و اوسع و اشمل باشد. يعني بگوييم كه در الهيّات از اثبات خدا و ادلّهاي كه بر وجود او اقامه شده است و نيز از صفات كماليّه و افعال تكويني و تشريعي او كه بر حسب حكمت و لطف، صدور آن از او به اراده و اختيار واجب است، و همچنين از سنّتهاي الهي در عالم خلقت و تكوين و عالم تشريع و تكليف و نتايج و غايات افعال الهي، و از افعالي كه از او صادر نميشود و عنايات عامّه و خاصّه او نسبت به بندگان بحث ميكنيم. در اين مفهوم، تمام مباحث توحيدي، نبوّت و شرايع و فلسفه تشريع و معاد و هرچه از جنود غيبي و ظاهري اوست، يعني تمام علوم اسلامي وارد ميشود. بنابراين اگر الهيّات در نهجالبلاغه در اين سطح وسيع بررسي شود، همه موضوعاتي كه در نهجالبلاغه مطرح شده است، زير اين عنوان قرار ميگيرد چراكه هيچيك از موضوعات از اين دايره خارج نيست.
البتّه اين بحث محتاج به استقصاي وسيع است و ما در اينجا فقط اين نكته را متذكّر ميشويم كه امكان توسعه بحث با عنوان الهيّات بسيار است، پس اگر ما ـ به ياري خدا ـ برخي از مباحث را كه در كتابهاي كلام و فلسفه و اصول دين عنوان مستقل ندارند در اين بحث وارد كرديم، از موضوع خارج نشدهايم.
الهيّـات در نهجالبـلاغه
دين اسلام دين معرفت و خداشناسي و توحيد و پرستش خداي يگانه است. در عين آنكه تمام آيات قرآن در هر رشته اعجاز و درخشان و نور است، الهيّات آن درخشندگي و جلوهاي خاص دارد.
كلمه اسلام، كلمه توحيد است و دعوت اسلام از اين كلمه آغاز ميشود و همه برنامههاي قرآن و اسلام بر اين اساس قرار دارد كه آدميان خدا را به يگانگي بشناسند و فقط او را معبود و مستحقّ پرستش بدانند و غير او را پرستش نكنند و به حكومت غير خدا گردن ننهند و در برابر هيچ قانون و برنامه و مسلك و مرامي جز شريعت الهي خاضع و تسليم نباشند. يكي از شؤون توحيد باري تعالي اين است كه حكم و قانونگذاري مخصوص خداست (إِنِ الحُكمُ إِلاّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاّ تَعبُدوا إِلاّ إِيّاهُ)1، و ديگران ـهر كس باشد، فرد يا ملّت يا جامعه يا اكثريّت ـ حق و صلاحيّت قانونگذاري ندارند، و كسي كه براي خود حقّ قانونگذاري قائل است يا ديگري
غير از خدا را صاحب اين حق ميداند، به شرك رو كرده و از توحيد برگشته است.
معرفت و خداشناسي در اسلام بر اساس تحقيق و تفكّر و تأمّل قراردارد و قرآن همه را به تفكّر و تعقّل دعوت فرموده است و آيات معرفت و راهنماي خداشناسي از آيات محكم قرآن است، مانند اين آيات:
وَإِلهُكُم إِلهٌ واحِدٌ لاإِلهَ إِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيمُ. إِنَّ في خَلقِ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَاختِلافِ اللَّيلِ وَالنَّهارِ وَالفُلكِ الَّتي تَجري فِي البَحرِ بِما يَنفَعُ النّاسَ وَما أَنزَلَ اللهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَأَحيا بِهِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها وَبَثَّ فيها مِن كُلِّ دابَّة وَتَصريفِ الرِّياحِ وَالسَّحابِ المُسَخَّرِ بَينَ السَّماءِ وَالأَرضِ لاَيات لِقَوم يَعقِلونَ.2
إِنَّ اللّهَ فالِقُ الحَبِّ وَالنَّوي يُخرِجُ الحَي مِنَ المَيِّتِ وَمُخرِجُ المَيِّتِ مِنَ الحَي ذلِكُمُ اللّهُ فَأَنّي تُؤفَكونَ. فالِقُ الإِصباحِ وَجَعَلَ اللَّيلَ سَكَناً وَالشَّمسَ وَالقَمَرَ حُسباناً ذلِكَ تَقديرُ العَزيزِ العَليمِ. وَهُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ النُّجومَ لِتَهتَدوا بِها في ظُلُماتِ البَرِّ وَالبَحرِ قَد فَصَّلنَا الأياتِ لِقَوم يَعلَمونَ.3
وَهُوَ الَّذي مَدَّ الأَرضَ وَجَعَلَ فيها رَواسِي وَأَنهاراً وَمِن كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوجَينِ اثنَينِ يُغشِي اللَّيلَ النَّهارَ إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوم يَتَفَكَّرونَ. وَفِي الأَرضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَجَنّاتٌ مِن أَعناب وَزَرعٌ وَنَخيلٌ صِنوانٌ وَغَيرُ صِنوان يُسقي بِماء واحِد وَنُفَضِّلُ بَعضَها عَلي بَعض فِي الأُكُلِ إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوم يَعقِلونَ.4
وَمِن ءاياتِه أَن خَلَقَ لَكُم مِن أَنفُسِكُم أَزواجاً لِتَسكُنوا إِلَيها وَجَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً وَرَحمَةً إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوم يَتَفَكَّرونَ. وَمِن ءاياتِه خَلقُ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَاختِلافُ أَلسِنَتِكُم وَأَلوانِكُم إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِلعالِمينَ. وَمِن ءاياتِه مَنامُكُم بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ وَابتِغاؤُكُم مِن فَضلِه إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوم يَسمَعونَ.5
وَفِي الأَرضِ ءاياتٌ لِلموقِنينَ. وَفي أَنفُسِكُم أَفَلا تُبصِرونَ.6
أَفَرَأَيتُم ما تُمنونَ. ءَ أَنتُم تَخلُقونَهُ أَم نَحنُ الخالِقونَ.7
أَفَرَأَيتُم ما تَحرُثونَ. ءَ أَنتُم تَزرَعونَهُ أَم نَحنُ الزّارِعونَ.8
منطق قرآن در الهيّات فوقالعاده جاذب و نافذ و خردپسند است و هيچ گفتاري حلاوت و تأثير و نفوذ اين منطق را ندارد.
اين منطق عالي و بينظير و معجز بود كه مؤمنان و موحّداني چون حمزه و جعفر و ابوذر و سلمان و مقداد و عمّار و حُذَيفه و شهداي غزوات اسلام و مجاهدان بزرگ را در طول تاريخ اسلام پرورانيد تا آنجا كه مراتب علماليقين و عيناليقين و حقّاليقين را حايز شدند.
و اين منطق بود كه مسلمانان را از بشرپرستي و عبوديّت بت و مجسَّمه، و از خضوع در برابر حكومتهاي غيرالهي و رژيمهاي مصنوعي بازداشت و آنها را چنان آزاد و قوي و محكم پرورش داد كه كاخها و تشريفات و مراسم، و جلال و عظمتهاي ظاهري فرمانروايان ايران و روم در چشم آنها جلوه نميكرد و به صاحبان آن سلطهها و قدرتها همانطور نگاه ميكردند كه به يك فرد عادي، زحمتكش و بي زر و زور مينگريستند.
علي(عليه السلام) معلّم نمونه و برجسته مكتب خداشناسي اسلام و شاگرد اوّل پيغمبر و نخستين خداشناس مكتب اسلام بود. به شهادت تاريخ و بهشهادت همين خطبههاي نهجالبلاغه، در اسلام خداشناسي از علي(عليه السلام)روشنتر، آگاهتر، باسابقهتر و مؤمنتر نداريم. او بود كه فرمود: «لوكشف الغطاء ما ازددت يقيناً»9. سخنان توحيدي و عرفاني علي(عليه السلام)جلوه مقام عرفان و تجلّي روح الهيّات مكتب قرآن و وحي اسلام است كه براي هيچ جملهاي از آن نميتوان ارزش معيّن كرد; جملههايي كه هركدامش دليل بر اوج بلند روح گوينده، و سرشار از حكمت و معرفت است.
علي(عليه السلام) آوّلين رجل الهي و موحّد واقعي مكتب اسلام است كه تماس و ارتباط و اتّصالش با پيغمبر بزرگ اسلام، آن معلّم عاليقدر مدرسه الهيّات قرآن، بقدري محكم و استوار بود كه ترديدي نيست او آيينه تمامنماي رسول خدا و تجسّم كامل تعاليم اسلام است.
اصولا آن مكتب تربيت و تعليم كه شخص اوّل عالم امكان
محمّد(صلي الله عليه وآله)را به دنيا تحويل داد، با مكتبي كه علي(عليه السلام)را پروراند، يكيبود.درآن مكتبي كه معلّم شديدالقواي الهي حضرت خاتمالانبياء(صلي الله عليه وآله)را تعليمميداد، علي(عليه السلام) نيز حضور داشت و آن تعليمات را ميشنيد ووحي بر او منكشف ميگشت، با اين تفاوت كه پيامبر مخاطب و
مأمور به تبليغ و رسالت بود و علي(عليه السلام)مستمع، و پيامبر علي(عليه السلام)را
از آنچه بدون واسطه جبرئيل تلقّي ميكرد، آگاه ميفرمود تااميرالمؤمنين(عليه السلام)نسخهاي مطابق اصل شد. حضرت در خطبه قاصعه (234) ميفرمايد:
وَ قَد عَلِمتُم مَوضِعي مِن رَسولِ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه بِالقَرابَةِ القَريبَةِ، وَالمَنزِلَةِ الخَصيصَةِ، وَضَعَني في حِجرِه وَأَنَا وَلَدٌ، يَضُمُّني إِلي صَدرِه، وَيَكنُفُني في فِراشِه، وَيُمِسُّني جَسَدَهُ، وَيُشِمُّني عَرفَهُ، وَكانَ يَمضَغُ الشَّيءَ ثُمَّ يُلْقِمُنيهِ، وَما وَجَدَ لي كَذبَةً في قَول، وَلا خَطلَةً في فِعل، وَلَقَد قَرَنَ اللّهُ بِه صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه مِن لَدُن أَن كانَ فَطيماً أَعظَمَ مَلَك مِن مَلائِكَتِه، يَسلُكُ بِه طَريقَ المَكارِمِ، وَمَحاسِنَ أَخلاقِ العالَمِ، لَيلَهُ وَنَهارَهُ، وَلَقَد كُنتُ أَتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصيلِ أَثَرَ أُمِّه، يَرفَعُ لي في كُلِّ يَوم مِن أَخلاقِه عَلَماً، وَيَأمُرُني بِالاِقتِداءِ بِه، وَلَقَد كانَ يُجاوِرُ في كُلِّ سَنَة بِحِراءَ، فَأَراهُ وَلا يَراهُ غَيري، وَلَم يَجمَع بَيتٌ واحِدٌ يَومَئِذ فِي الإِسلامِ غَيرَ رَسولِ اللّهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلِه وَخَديجَةَ وَأَنَا ثالِثُهُما، أَري نورَ الوَحيِ وَالرِّسالَةِ، وَأَشُمُّ ريحَ النُّبُوَّةِ.
وَ لَقَد سَمِعتُ رَنَّةَ الشَّيطانِ حينَ نَزَلَ الوَحيُ عَلَيهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ ما هذِهِ الرَّنَةُ؟ فَقالَ: هذَا الشَّيطانُ قَدأَيِسَ مِن عِبادَتِه، إِنَّكَ تَسمَعُ ما أَسمَعُ، وَتَري ما أَري، إِلاّ أَنَّكَ لَستَ بِنَبِيّ، وَلكِنَّكَ وَزيرٌ، وَإِنَّكَ لَعَلي خَير.
پس با اين سوابق و با اين اتّصال به پيغمبر بزرگ خدا و آشنايي با نور وحي، عجيب نيست اگر علي(عليه السلام) الهيّات قرآن را چنان بازگو و تفسير كند كه از هيچيك از صحابه، آن شرح و تفسير و بسط و توضيح شنيده نشده باشد، و عجيب نيست اگر در الهيّات داراي مرتبهاي باشد كه مافوق آن براي بشر متصوّر نيست، و هر كس به هر مقام از خداشناسي برسد، بالاتر از آنچه علي(عليه السلام) او را شناخته و توصيف كرده است، نخواهد بود; تا آنجا كه ميگوييم فراسوي مرتبهاي كه علي(عليه السلام) داشت و خدايش را ميستود و ميخواند و ميشناساند، در خداشناسي نيست.
فلاسفه الهي هرچه پيرامون وجود خدا و صفات او بگويند و گفته باشند، كلامي قاطعتر از كلمات علي(عليه السلام) نخواهند گفت و خدا را برتر و منزّهتر از شناخت حضرتش نخواهند شناخت. هر كلام و شعر و نثر و نيايش و ستايشي در خداشناسي كه از قرآن و كلمات علي(عليه السلام) الهام بگيرد و با آنها هماهنگ باشد، دلچسب و دلپسند ميشود; چون همان عرفان فطري است كه بشر در اعماق وجود و نهان هستياش احساس ميكند كه خدا همان است و غير از آن نيست.
اينجا مقامي است كه هرچه بشر جلوتر برود، بر تحيّرش افزوده ميشود و بيشتر به عجز و ناتواني و فقر و نياز خود آگاه ميگردد، و هرقدر به فقر امكاني و نواقص ذاتي ممكنات واقف شود، به بينيازي و به علم و قدرت ذات باري آشناتر ميگردد و علي(عليه السلام) آنقدر كه ممكن بوده در اين ميدان پيش رفته است.
اگر كسي بخواهد علي(عليه السلام) را بشناسد، از همين بيانات اعجازآميز در الهيّات ميتواند دريابد كه آن حضرت در معرفت به كجا رسيده و پايه قدرش تا چه حد رفيع و بلند است.
كلام دانشـمند بزرگ اهل سنّت
ابن ابيالحديد معتزلي كه شرحش بر نهجالبلاغه دليل بر اين است كه از نوادر دانشمندان و علماست با اينكه در مذهب خود تسنّن سخت پافشاري ميكند و متأسّفانه در موارد بسيار، با همه تجليل و تعظيم و تفضيلي كه از علي(عليه السلام) دارد، حقايق را متعصّبانه تجزيه و تحليل مينمايد، در شرح خطبه 83 ميگويد:
... و اعلم أنّ التّوحيد و العدل و المباحث الشّريفة الإلهيّة ماعرفت إلاّ من كلام هذا الرّجل، و أنّ كلام غيره من أكابر الصّحابة لميتضمّن شيئاً من ذلك أصلا، و لاكانوا يتصوّرونه، ولو تصوّروه لذكروه، و هذه الفضيلة عندي أعظم فضائله (عليه السلام).10
... بدان كه توحيد و عدل و مباحث شريف الهي، شناخته نشده است جز از طريق كلام اين مرد (علي(عليه السلام))، و گفتار ديگران از اكابر صحابه اصلا متضمّن چيزي از معارف و علوم الهي نيست و آنها مرد اين ميدان نبودند تا اين معارف و مباحث را تصوّر كنند ]زيرا[ اگر تصوّر ميكردند، به زبان ميآوردند. و اين فضيلت نزد من، بزرگترين فضيلت علي(عليه السلام)است.
اين مرد خبير در ضمن شرح خطبه 185، ضمن مطالبي در فضايل علي(عليه السلام)ميگويد: «عدالت كامل بعد از رسول خدا براي احدي جز علي(عليه السلام)حاصل نشد». سپس كلام را به اينجا ميرسانَد كه:
حكمت و بحث در امور الهي، فنّ احدي از عرب نبود و در اصاغر و اكابر آنها سابقه نداشت و نخستين كس از عرب كه در اين علوم خوضكرد، علي(عليه السلام)بود كه مباحث دقيق توحيد و عدل در سخنانش پراكنده است، و در كلام احدي از صحابه و تابعين كلمهاي در معارف الهي نخواهي يافت زيرا آنها اهل تصوّر اين حقايق نبودند.
بعد سخن را دنبال ميكند و اثبات مينمايد كه تمام علماي اسلام در اين علوم، شاگرد مكتب علي(عليه السلام)بودهاند و در ضمن شرح جمله «دائِمٌ لابِأَمَد» ميگويد:
اين نيز از دقايق علم الهي است و عرب كمتر از آن است كه اين را بفهمد يا بگويد، ولي اين مرد (علي(عليه السلام)) از جانب خدا ممنوح به فيض مقدّس و انوار ربّاني بوده است.11
و در ضمن شرح خطبه اشباح (خطبه 90) كه از جلائل خطب بهشمار ميرود و زبان و بيان چون مني از شرح عظمت و ارزش آن اَلكَن است، ميگويد:
وقتي اينگونه كلام ربّاني و لفظ قدسي علي به ميدان بيايد فصاحت عرب باطل ميشود و نسبت هر فصيحي به او و كلام او نسبت خاك به طلاي خالص ميگردد، و اگر هم فرض كنيم كه عرب بر گفتن مثل اين سخنان و الفاظ فصيح يا شبيه به آن توانا باشد، از كجا به اين مواد و معاني و مضامين كه اين الفاظ متضمّن آنهاست دست يابد و از كجا عرب جاهلي، بلكه صحابه رسولخدا(صلي الله عليه وآله)، اين معاني غامض آسماني را ميدانستند كه بتوانند آنها را در قالب الفاظ و كلمات بياورند. عرب جاهلي فصاحتش در وصف شتر و اسب و گورخر و گاو يا كوهها و فلاتها و امثال اين امور بود و فقط از اصحاب رسولخدا(صلي الله عليه وآله)كساني كه به فصاحت نام برده شدهاند، منتهاي فصاحتشان از دو سطر يا سه سطر در موعظه و ذكر مرگ و مذمّت دنيا يا ترغيب و تشويق به جنگ و جهاد تجاوز نميكند.12
تا اينكه ميگويد:
و اُقْسِمُ هذا الكلام إذا حامله اللبيب اقشعرّ جلده، و رجف قلبه واستشعر عظمة اللّه العظيم في روعه و خلده، و هام نحوه وغلب الوجد عليه، و كاد أن يخرج من مسكه شوقاً، و أن يفارق هيكله صبابة و وجداً.13
سوگند ياد ميكنم كه هرگاه عاقل در اين سخن تأمّل كند، موي بر بدنش راست خواهد ايستاد و قلبش تكان ميخورَد و به عظمت خدا در ضمير و معبوديّت خود شعور پيدا ميكند و چنان شور و وجد بر او چيره ميگردد كه نزديك ميشود از شدّت شوق از پوست خود بيرون برود.
و در ضمن شرح خطبه «الحَمدُ لِلّهِ خالِقِ العِباد» (خطبه 162) ميگويد:
بدان كه اين فن (معارف الهي) فنّي است كه علي(عليه السلام) را از قاطبه عرب در زمان خودش ممتاز كرده، و او بهواسطه آن بر همه استحقاق تقدّم و فضيلت يافته است، همچنان كه ويژگي انسان كه به آن از بهايم امتياز مييابد، عقل و علم است. مگر نميبيني كه حيوانات در گوشت و خون و حركت ارادي با انسان شريك هستند، پس امتيازي براي آدمي، جز قوّه عاقله عالمه او نيست و هرچه بهره و نصيب انسان از آن بيشتر باشد، انسانيّت او تمامتر است، و معلومميشود كه اين مرد (علي(عليه السلام)) در اين فن منفرد و يكتا بوده، و اين علم اشرف علوم است چون معلوم آن اشرف تمام معلومات است، و از احدي از عرب غير او در اين فن يك حرف نقل نشده است، نه ذهنهاي آنها به اين معارف ميرسيده و نه آن را ميفهميدهاند، و او در اين امر يگانه و در فنون ديگر كه علوم شرعيّه ميباشد، با ديگران شريك است و بر آنان برتري و رجحان دارد، پس كاملترينِ ايشان است، چون ما بيان كرديم كه اعلم، در صورت انسانيّت داخلتر است (يعني انسانتر است) و معني افضليّت همين است.14
حاصل حرف ابن ابيالحديد اين است كه الهيّات و معارف الهي و ماوراءالطّبيعه در بين اصحاب پيغمبر(صلي الله عليه وآله)، فقط فنّ علي(عليه السلام)است. آري، خطبههاي توحيدي علي(عليه السلام) عاليترين تجلّي علم آن حضرت است، و بهترين رشتههاي علمي و ذوقي و عرفاني نهجالبلاغه رشته خداشناسي است كه در اين كتاب به نحوي بينظير و پخته و محكم مطرح شده است و در ضمنِ جملههاي كوتاه، حقايق بسيار بلند از الهيّات را كه درك آنها به بررسيهاي عميق و غور و دقّت و مطالعه و ذوق سرشار نياز دارد، در اختيار اهل دانش و ارباب تحقيق و خداوندان بينش و ايمان نهاده است.
نهجالبلاغه متضمّن تمام شعب علم الهي و توحيد و صفات ثبوتيّه و سلبيّه ميباشد و منهج آن جالب و بيسابقه است و با اينكه با الفاظ و بيانات مختلف و در قالب عبارات و لغات گوناگون خدا را ستايش و توصيف كرده، از مضامين آن معلوم است كه اين خطبهها و سخنرانيها همه از يك منبع صادر شده و به سوي يك حقيقت رهبري ميكند و درك و فهم و عرفان گويندهاش از خداي جهان، در همه مواقف يكسان است، چنانكه گويي تمام اين خطبهها در يك مجلس و يك وقت انشاء شده است. بديهي است مسائلي مثل الهيّات بايد همينگونه باشد زيرا واقع و حقيقت آن يكي است و وقتي كسي به آن حقيقت برسد، زبان و بيانش در همه جا ترجمان همان حقيقت ميشود.
سخنان علي(عليه السلام) در الهيّات هرچند با قطعيترين مباني علمي و فلسفي مطابق است و حكماي الهي در برابر آن خاضعاند، فيلسوفمآبانه نيست و مانند قرآن است كه منطقش فلسفه و كلام نيست ولي خردپسندتر از هر سخني است.
منطق علي(عليه السلام) با منطق فلاسفه و اهل كلام فرق دارد امّا فيلسوف و متكلّم آن را ميپسندد و محكمتر و استوارتر از كلام خويشش مييابد و در مواردي كه فيلسوف به حقيقت ميرسد، اگرچه با علي(عليه السلام) در آن موقف ملاقات ميكند، امّا سخن خود را در پايه سخن او نميبيند، چون سخن اميرالمؤمنين از روحي مطمئن و مؤمن و سرشار از يقين و ايمان و انس و شوق كه هيچ شبهه و شكّي نميتواند او را به خود مشغول سازد تراوش كرده است، ولي سخن فيلسوف يا متكلّم هرچند قاطعانه ادا شود، يا از روحي نگران و ناآرام و مجادل و جامد صادر ميگردد و يا از روحي كه به قوّت يقين و ايمان نرسيده است; زيرا او نه لذّت انس و خلوت با خدا را چون آن حضرت درك كرده و نه شبي را مانند او به عبادت و پرستش به صبح رسانيده است. فيلسوف اگر هم در يك نقطه به حقيقت يقين پيدا كند، در نقاط ديگر و جوانب همان نقطه خود را سرگردان و گرفتار شك و ترديد مييابد، امّا سخنان علي(عليه السلام) در الهيّات، نبوّت، معاد و عوالم غيب، لبريز از ايمان و باور است; گويي حقايق غير قابل لمس را لمس كرده و با آنها تماس و اتّصال يافته باشد.
جبران خليل جبران مسيحي ميگويد:
في عقيدتي أنّ عليّ بن أبيطالب أوّل عربيّ لازم الرّوح الكلّيّة فجاورها و سامرها.
سخنان و گفتار و اعمال و كردار علي(عليه السلام) شاهد ايمان استوار او به عالم غيب است. عمر بن الخطّاب ميگويد:
أشهد علي رسول اللّه(صلي الله عليه وآله) لسمعته و هو يقول: لو أنّ السّموات السّبع و الأرضين السّبع وضعت في كفّة و وضع إيمان علي في كفّة لرجح إيمان علي.15
خدا را شاهد ميگيرم كه از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) شنيدم كه فرمود: اگر هفت آسمان و هفت زمين در يك كفّه ترازو گذاشته شود و ايمان علي در كفه ديگر، ايمان علي فزوني خواهد داشت.
از بيانات علي(عليه السلام) در الهيّات، چه در نهجالبلاغه و چه به روايت كتابهاي ديگر، بروشني برميآيد كه گوينده اين خطبهها و جملههاي پرمعني و شافي و وافي در حمد و تسبيح و تنزيه و تقديس باريتعالي، ايماني كامل به خدا داشته و وجودش از معرفت خدا و اشتياق به نشستن بر بساط قرب و عبادت و مناجات با او لبريز بوده و آنچنان لذّت ميبرده است كه اگر احتياجات و تكاليف ديگر نبود، سخني غير از سخن خدا نميگفت و كلامي غير از تسبيح و تمجيد و تنزيه از او شنيده نميشد. علي(عليه السلام) همان بزرگعارفي است كه رسولخدا(صلي الله عليه وآله)درباره او فرمود: «إنّه ممسوس في ذات اللّه تعالي»16.
فصـول و مباحث الهيّات در نهجالبـلاغه
خطبههاي توحيدي و بيانات عرفاني نهجالبلاغه هر يك دربردارنده مباحث متعدّد و حاوي بسياري از فصول است كه در الهيّات مطرح ميباشد و خطبهاي كه فقط به يك موضوع از مباحث الهي اشاره كند در آن نيست. بهطور مثال اوّلين خطبهاي كه شريف رضي(قدس سره) در نهجالبلاغه آورده و با اين انتخاب، براعت استهلالي به كار برده است، اگر به نحو اجمال و اختصار بررسي شود، معلوم ميگردد كه مسائل و مطالب مهم و متعدّد علم الهي را در بر دارد.
لذا با هم در اين گفتار مختصر، به بررسي برخي از اين مباحث ميپردازيم و با راهنمايي علي(عليه السلام) سفر خود را به سوي خدا آغاز ميكنيم.
اللّهمّ سدّدنا و وفّقنا و ألهمنا الخير و العمل به و اهدنا سبلك الموصلة إليك فإنّك القائل و قولك حقّ، (وَ الَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا)17.
1. يوسف (12) آيه 40.
2. بقره (2) آيات 163 و 164.
3. انعام (6) آيات 95 ـ 97.
4. رعد (13) آيات 3 و 4.
5. روم (30) آيات 21 ـ 23.
6. ذاريات (51) آيات 20 و 21.
7. واقعه (56) آيات 58 و 59.
8. همان، آيات 63 و 64.
9. شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج2، ص550، شرح خطبه هَمّاميّه و صد كلمه جاحظ كه بر آن شروح متعدّد نوشته شده است، مثل شرح ابن ميثم و شرح عبدالوهّاب و شرح رشيد وطواط.
10. شرح نهجالبلاغه، ج6، ص346.
11. همان، ج13، ص48.
12. همان، ج6، ص425.
13. همان، ص426.
14. همان، ج9، ص256 و 257.
15. ذخائر العقبى، محبّالدّين احمد طبرى، ص100، بيروت.
16. حلية الاولياء، ج1، ص68. و در ذخائر العقبى (ص 99) از كعب بن عجره روايت كرده است كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: «إنّ عليّاً مخشوش في ذات اللّه».
همچنين رجوع شود به كتاب معارف دين، به قلم نگارنده، ص212 ـ 215.
17. عنكبوت (29) آيه 69.