The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

فصل اوّل

الهـيّات

علم الهي و الهيّات به معناي مصطلح و مفهوم عرف فلسفه و كلام، مباحثي است مربوط به شناخت خدا و اثبات وجود باري تعالي، و صفات جلال و جمال او از ثبوتيّه و سلبيّه، و صفات ذات و فعل; و مي‎توان آن را به معنايي وسيع‎تر مطرح كرد كه فايده آن اكمل و اوسع و اشمل باشد. يعني بگوييم كه در الهيّات از اثبات خدا و ادلّه‎اي كه بر وجود او اقامه شده است و نيز از صفات كماليّه و افعال تكويني و تشريعي او كه بر حسب حكمت و لطف، صدور آن از او به اراده و اختيار واجب است، و همچنين از سنّتهاي الهي در عالم خلقت و تكوين و عالم تشريع و تكليف و نتايج و غايات افعال الهي، و از افعالي كه از او صادر نمي‎شود و عنايات عامّه و خاصّه او نسبت به بندگان بحث مي‎كنيم. در اين مفهوم، تمام مباحث توحيدي، نبوّت و شرايع و فلسفه تشريع و معاد و هرچه از جنود غيبي و ظاهري اوست، يعني تمام علوم اسلامي وارد مي‎شود. بنابراين اگر الهيّات در نهج‎البلاغه در اين سطح وسيع بررسي شود، همه موضوعاتي كه در نهج‎البلاغه مطرح شده است، زير اين عنوان قرار مي‎گيرد چرا‎كه هيچ‎يك از موضوعات از اين دايره خارج نيست.

البتّه اين بحث محتاج به استقصاي وسيع است و ما در اينجا فقط اين نكته را متذكّر مي‎شويم كه امكان توسعه بحث با عنوان الهيّات بسيار است، پس اگر ما ـ به ياري خدا ـ برخي از مباحث را كه در كتابهاي كلام و فلسفه و اصول دين عنوان مستقل ندارند در اين بحث وارد كرديم، از موضوع خارج نشده‎ايم.

الهيّـات در نهج‎البـلاغه

دين اسلام دين معرفت و خداشناسي و توحيد و پرستش خداي يگانه است. در عين آنكه تمام آيات قرآن در هر رشته اعجاز و درخشان و نور است، الهيّات آن درخشندگي و جلوه‎اي خاص دارد.

كلمه اسلام، كلمه توحيد است و دعوت اسلام از اين كلمه آغاز مي‎شود و همه برنامه‎هاي قرآن و اسلام بر اين اساس قرار دارد كه آدميان خدا را به يگانگي بشناسند و فقط او را معبود و مستحقّ پرستش بدانند و غير او را پرستش نكنند و به حكومت غير خدا گردن ننهند و در برابر هيچ قانون و برنامه و مسلك و مرامي جز شريعت الهي خاضع و تسليم نباشند. يكي از شؤون توحيد باري تعالي اين است كه حكم و قانونگذاري مخصوص خداست (إِنِ الحُكمُ إِلاّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاّ تَعبُدوا إِلاّ إِيّاهُ)1، و ديگران ـ‎هر كس باشد، فرد يا ملّت يا جامعه يا اكثريّت ـ حق و صلاحيّت قانونگذاري ندارند، و كسي كه براي خود حقّ قانونگذاري قائل است يا ديگري
غير از خدا را صاحب اين حق مي‎داند، به شرك رو كرده و از توحيد برگشته است.

معرفت و خداشناسي در اسلام بر اساس تحقيق و تفكّر و تأمّل قرار‎دارد و قرآن همه را به تفكّر و تعقّل دعوت فرموده است و آيات معرفت و راهنماي خداشناسي از آيات محكم قرآن است، مانند اين آيات:

وَ‎إِلهُكُم إِلهٌ واحِدٌ لا‎إِلهَ إِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيمُ. إِنَّ في خَلقِ السَّمواتِ وَ‎الأَرضِ وَ‎اختِلافِ اللَّيلِ وَ‎النَّهارِ وَ‎الفُلكِ الَّتي تَجري فِي البَحرِ بِما يَنفَعُ النّاسَ وَ‎ما أَنزَلَ اللهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَأَحيا بِهِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها وَ‎بَثَّ فيها مِن كُلِّ دابَّة وَ‎تَصريفِ الرِّياحِ وَ‎السَّحابِ المُسَخَّرِ بَينَ السَّماءِ وَ‎الأَرضِ لاَيات لِقَوم يَعقِلونَ.2

  إِنَّ اللّهَ فالِقُ الحَبِّ وَ‎النَّوي يُخرِجُ الحَي مِنَ المَيِّتِ وَ‎مُخرِجُ المَيِّتِ مِنَ الحَي ذلِكُمُ اللّهُ فَأَنّي تُؤفَكونَ. فالِقُ الإِصباحِ وَ‎جَعَلَ اللَّيلَ سَكَناً وَ‎الشَّمسَ وَ‎القَمَرَ حُسباناً ذلِكَ تَقديرُ العَزيزِ العَليمِ. وَ‎هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ النُّجومَ لِتَهتَدوا بِها في ظُلُماتِ البَرِّ وَ‎البَحرِ قَد فَصَّلنَا الأياتِ لِقَوم يَعلَمونَ.3

  وَ‎هُوَ الَّذي مَدَّ الأَرضَ وَ‎جَعَلَ فيها رَواسِي وَ‎أَنهاراً وَ‎مِن كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوجَينِ اثنَينِ يُغشِي اللَّيلَ النَّهارَ إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوم يَتَفَكَّرونَ. وَ‎فِي الأَرضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ‎جَنّاتٌ مِن أَعناب وَ‎زَرعٌ وَ‎نَخيلٌ صِنوانٌ وَ‎غَيرُ صِنوان يُسقي بِماء واحِد وَ‎نُفَضِّلُ بَعضَها عَلي بَعض فِي الأُكُلِ إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوم يَعقِلونَ.4

  وَ‎مِن ءاياتِه أَن خَلَقَ لَكُم مِن أَنفُسِكُم أَزواجاً لِتَسكُنوا إِلَيها وَ‎جَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً وَ‎رَحمَةً إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوم يَتَفَكَّرونَ. وَ‎مِن ءاياتِه خَلقُ السَّمواتِ وَ‎الأَرضِ وَ‎اختِلافُ أَلسِنَتِكُم وَ‎أَلوانِكُم إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِلعالِمينَ. وَ‎مِن ءاياتِه مَنامُكُم بِاللَّيلِ وَ‎النَّهارِ وَ‎ابتِغاؤُكُم مِن فَضلِه إِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوم يَسمَعونَ.5

  وَ‎فِي الأَرضِ ءاياتٌ لِلموقِنينَ. وَ‎في أَنفُسِكُم أَفَلا تُبصِرونَ.6

  أَفَرَأَيتُم ما تُمنونَ. ءَ أَنتُم تَخلُقونَهُ أَم نَحنُ الخالِقونَ.7

  أَفَرَأَيتُم ما تَحرُثونَ. ءَ أَنتُم تَزرَعونَهُ أَم نَحنُ الزّارِعونَ.8

منطق قرآن در الهيّات فوق‎العاده جاذب و نافذ و خردپسند است و هيچ گفتاري حلاوت و تأثير و نفوذ اين منطق را ندارد.

اين منطق عالي و بي‎نظير و معجز بود كه مؤمنان و موحّداني چون حمزه و جعفر و ابوذر و سلمان و مقداد و عمّار و حُذَيفه و شهداي غزوات اسلام و مجاهدان بزرگ را در طول تاريخ اسلام پرورانيد تا آنجا كه مراتب علم‎اليقين و عين‎اليقين و حقّ‎اليقين را حايز شدند.

و اين منطق بود كه مسلمانان را از بشرپرستي و عبوديّت بت و مجسَّمه، و از خضوع در برابر حكومتهاي غيرالهي و رژيمهاي مصنوعي بازداشت و آنها را چنان آزاد و قوي و محكم پرورش داد كه كاخها و تشريفات و مراسم، و جلال و عظمت‎هاي ظاهري فرمانروايان ايران و روم در چشم آنها جلوه نمي‎كرد و به صاحبان آن سلطه‎ها و قدرتها همان‎طور نگاه مي‎كردند كه به يك فرد عادي، زحمتكش و بي زر و زور مي‎نگريستند.

علي(عليه السلام) معلّم نمونه و برجسته مكتب خداشناسي اسلام و شاگرد اوّل پيغمبر و نخستين خداشناس مكتب اسلام بود. به شهادت تاريخ و به‎شهادت همين خطبه‎هاي نهج‎البلاغه، در اسلام خداشناسي از علي(عليه السلام)روشن‎تر، آگاه‎تر، باسابقه‎تر و مؤمن‎تر نداريم. او بود كه فرمود: «لو‎كشف الغطاء ما ازددت يقيناً»9. سخنان توحيدي و عرفاني علي(عليه السلام)جلوه مقام عرفان و تجلّي روح الهيّات مكتب قرآن و وحي اسلام است كه براي هيچ جمله‎اي از آن نمي‎توان ارزش معيّن كرد; جمله‎هايي كه هر‎كدامش دليل بر اوج بلند روح گوينده، و سرشار از حكمت و معرفت است.

علي(عليه السلام) آوّلين رجل الهي و موحّد واقعي مكتب اسلام است كه تماس و ارتباط و اتّصالش با پيغمبر بزرگ اسلام، آن معلّم عالي‎قدر مدرسه الهيّات قرآن، بقدري محكم و استوار بود كه ترديدي نيست او آيينه تمام‎نماي رسول خدا و تجسّم كامل تعاليم اسلام است.

اصولا آن مكتب تربيت و تعليم كه شخص اوّل عالم امكان
محمّد(صلي الله عليه وآله)را به دنيا تحويل داد، با مكتبي كه علي(عليه السلام)را پروراند، يكي‎بود.‎در‎آن مكتبي كه معلّم شديدالقواي الهي حضرت خاتم‎الانبياء(صلي الله عليه وآله)را تعليم‎مي‎داد، علي(عليه السلام) نيز حضور داشت و آن تعليمات را مي‎شنيد و‎وحي بر او منكشف مي‎گشت، با اين تفاوت كه پيامبر مخاطب و
مأمور به تبليغ و رسالت بود و علي(عليه السلام)مستمع، و پيامبر علي(عليه السلام)را
از آنچه بدون واسطه جبرئيل تلقّي مي‎كرد، آگاه مي‎فرمود تا‎اميرالمؤمنين(عليه السلام)نسخه‎اي مطابق اصل شد. حضرت در خطبه قاصعه (234) مي‎فرمايد:

وَ قَد عَلِمتُم مَوضِعي مِن رَسولِ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه بِالقَرابَةِ القَريبَةِ، وَ‎المَنزِلَةِ الخَصيصَةِ، وَضَعَني في حِجرِه وَ‎أَنَا وَلَدٌ، يَضُمُّني إِلي صَدرِه، وَ‎يَكنُفُني في فِراشِه، وَ‎يُمِسُّني جَسَدَهُ، وَ‎يُشِمُّني عَرفَهُ، وَ‎كانَ يَمضَغُ الشَّيءَ ثُمَّ يُلْقِمُنيهِ، وَ‎ما وَجَدَ لي كَذبَةً في قَول، وَ‎لا خَطلَةً في فِعل، وَ‎لَقَد قَرَنَ اللّهُ بِه صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه مِن لَدُن أَن كانَ فَطيماً أَعظَمَ مَلَك مِن مَلائِكَتِه، يَسلُكُ بِه طَريقَ المَكارِمِ، وَ‎مَحاسِنَ أَخلاقِ العالَمِ، لَيلَهُ وَ‎نَهارَهُ، وَ‎لَقَد كُنتُ أَتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصيلِ أَثَرَ أُمِّه، يَرفَعُ لي في كُلِّ يَوم مِن أَخلاقِه عَلَماً، وَ‎يَأمُرُني بِالاِقتِداءِ بِه، وَ‎لَقَد كانَ يُجاوِرُ في كُلِّ سَنَة بِحِراءَ، فَأَراهُ وَ‎لا يَراهُ غَيري، وَ‎لَم يَجمَع بَيتٌ واحِدٌ يَومَئِذ فِي الإِسلامِ غَيرَ رَسولِ اللّهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه وَ‎خَديجَةَ وَ‎أَنَا ثالِثُهُما، أَري نورَ الوَحيِ وَ‎الرِّسالَةِ، وَ‎أَشُمُّ ريحَ النُّبُوَّةِ.

وَ لَقَد سَمِعتُ رَنَّةَ الشَّيطانِ حينَ نَزَلَ الوَحيُ عَلَيهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ ما هذِهِ الرَّنَةُ؟ فَقالَ: هذَا الشَّيطانُ قَد‎أَيِسَ مِن عِبادَتِه، إِنَّكَ تَسمَعُ ما أَسمَعُ، وَ‎تَري ما أَري، إِلاّ أَنَّكَ لَستَ بِنَبِيّ، وَ‎لكِنَّكَ وَزيرٌ، وَ‎إِنَّكَ لَعَلي خَير.

پس با اين سوابق و با اين اتّصال به پيغمبر بزرگ خدا و آشنايي با نور وحي، عجيب نيست اگر علي(عليه السلام) الهيّات قرآن را چنان بازگو و تفسير كند كه از هيچ‎يك از صحابه، آن شرح و تفسير و بسط و توضيح شنيده نشده باشد، و عجيب نيست اگر در الهيّات داراي مرتبه‎اي باشد كه مافوق آن براي بشر متصوّر نيست، و هر كس به هر مقام از خداشناسي برسد، بالاتر از آنچه علي(عليه السلام) او را شناخته و توصيف كرده است، نخواهد بود; تا آنجا كه مي‎گوييم فراسوي مرتبه‎اي كه علي(عليه السلام) داشت و خدايش را مي‎ستود و مي‎خواند و مي‎شناساند، در خداشناسي نيست.

فلاسفه الهي هرچه پيرامون وجود خدا و صفات او بگويند و گفته باشند، كلامي قاطع‎تر از كلمات علي(عليه السلام) نخواهند گفت و خدا را برتر و منزّه‎تر از شناخت حضرتش نخواهند شناخت. هر كلام و شعر و نثر و نيايش و ستايشي در خداشناسي كه از قرآن و كلمات علي(عليه السلام) الهام بگيرد و با آنها هماهنگ باشد، دلچسب و دلپسند مي‎شود; چون همان عرفان فطري است كه بشر در اعماق وجود و نهان هستي‎اش احساس مي‎كند كه خدا همان است و غير از آن نيست.

اينجا مقامي است كه هرچه بشر جلوتر برود، بر تحيّرش افزوده مي‎شود و بيشتر به عجز و ناتواني و فقر و نياز خود آگاه مي‎گردد، و هر‎قدر به فقر امكاني و نواقص ذاتي ممكنات واقف شود، به بي‎نيازي و به علم و قدرت ذات باري آشناتر مي‎گردد و علي(عليه السلام) آن‎قدر كه ممكن بوده در اين ميدان پيش رفته است.

اگر كسي بخواهد علي(عليه السلام) را بشناسد، از همين بيانات اعجازآميز در الهيّات مي‎تواند دريابد كه آن حضرت در معرفت به كجا رسيده و پايه قدرش تا چه حد رفيع و بلند است.

كلام دانشـمند بزرگ اهل سنّت

ابن ابي‎الحديد معتزلي كه شرحش بر نهج‎البلاغه دليل بر اين است كه از نوادر دانشمندان و علماست با اينكه در مذهب خود تسنّن سخت پافشاري مي‎كند و متأسّفانه در موارد بسيار، با همه تجليل و تعظيم و تفضيلي كه از علي(عليه السلام) دارد، حقايق را متعصّبانه تجزيه و تحليل مي‎نمايد، در شرح خطبه 83 مي‎گويد:

... و اعلم أنّ التّوحيد و العدل و المباحث الشّريفة الإلهيّة ما‎عرفت إلاّ من كلام هذا الرّجل، و أنّ كلام غيره من أكابر الصّحابة لم‎يتضمّن شيئاً من ذلك أصلا، و لا‎كانوا يتصوّرونه، و‎لو تصوّروه لذكروه، و هذه الفضيلة عندي أعظم فضائله (عليه السلام).10

... بدان كه توحيد و عدل و مباحث شريف الهي، شناخته نشده است جز از طريق كلام اين مرد (علي(عليه السلام))، و گفتار ديگران از اكابر صحابه اصلا متضمّن چيزي از معارف و علوم الهي نيست و آنها مرد اين ميدان نبودند تا اين معارف و مباحث را تصوّر كنند ]زيرا[ اگر تصوّر مي‎كردند، به زبان مي‎آوردند. و اين فضيلت نزد من، بزرگ‎ترين فضيلت علي(عليه السلام)است.

اين مرد خبير در ضمن شرح خطبه 185، ضمن مطالبي در فضايل علي(عليه السلام)مي‎گويد: «عدالت كامل بعد از رسول خدا براي احدي جز علي(عليه السلام)حاصل نشد». سپس كلام را به اينجا مي‎رسانَد كه:

حكمت و بحث در امور الهي، فنّ احدي از عرب نبود و در اصاغر و اكابر آنها سابقه نداشت و نخستين كس از عرب كه در اين علوم خوض‎كرد، علي(عليه السلام)بود كه مباحث دقيق توحيد و عدل در سخنانش پراكنده است، و در كلام احدي از صحابه و تابعين كلمه‎اي در معارف الهي نخواهي يافت زيرا آنها اهل تصوّر اين حقايق نبودند.

بعد سخن را دنبال مي‎كند و اثبات مي‎نمايد كه تمام علماي اسلام در اين علوم، شاگرد مكتب علي(عليه السلام)بوده‎اند و در ضمن شرح جمله «دائِمٌ لا‎بِأَمَد» مي‎گويد:

اين نيز از دقايق علم الهي است و عرب كمتر از آن است كه اين را بفهمد يا بگويد، ولي اين مرد (علي(عليه السلام)) از جانب خدا ممنوح به فيض مقدّس و انوار ربّاني بوده است.11

و در ضمن شرح خطبه اشباح (خطبه 90) كه از جلائل خطب به‎شمار مي‎رود و زبان و بيان چون مني از شرح عظمت و ارزش آن اَلكَن است، مي‎گويد:

وقتي اين‎گونه كلام ربّاني و لفظ قدسي علي به ميدان بيايد فصاحت عرب باطل مي‎شود و نسبت هر فصيحي به او و كلام او نسبت خاك به طلاي خالص مي‎گردد، و اگر هم فرض كنيم كه عرب بر گفتن مثل اين سخنان و الفاظ فصيح يا شبيه به آن توانا باشد، از كجا به اين مواد و معاني و مضامين كه اين الفاظ متضمّن آنهاست دست يابد و از كجا عرب جاهلي، بلكه صحابه رسول‎خدا(صلي الله عليه وآله)، اين معاني غامض آسماني را مي‎دانستند كه بتوانند آنها را در قالب الفاظ و كلمات بياورند. عرب جاهلي فصاحتش در وصف شتر و اسب و گورخر و گاو يا كوهها و فلاتها و امثال اين امور بود و فقط از اصحاب رسول‎خدا(صلي الله عليه وآله)كساني كه به فصاحت نام برده شده‎اند، منتهاي فصاحتشان از دو سطر يا سه سطر در موعظه و ذكر مرگ و مذمّت دنيا يا ترغيب و تشويق به جنگ و جهاد تجاوز نمي‎كند.12

تا اينكه مي‎گويد:

و اُقْسِمُ هذا الكلام إذا حامله اللبيب اقشعرّ جلده، و رجف قلبه و‎استشعر عظمة اللّه العظيم في روعه و خلده، و هام نحوه و‎غلب الوجد عليه، و كاد أن يخرج من مسكه شوقاً، و أن يفارق هيكله صبابة و وجداً.13

سوگند ياد مي‎كنم كه هرگاه عاقل در اين سخن تأمّل كند، موي بر بدنش راست خواهد ايستاد و قلبش تكان مي‎خورَد و به عظمت خدا در ضمير و معبوديّت خود شعور پيدا مي‎كند و چنان شور و وجد بر او چيره مي‎گردد كه نزديك مي‎شود از شدّت شوق از پوست خود بيرون برود.

و در ضمن شرح خطبه «الحَمدُ لِلّهِ خالِقِ العِباد» (خطبه 162) مي‎گويد:

بدان كه اين فن (معارف الهي) فنّي است كه علي(عليه السلام) را از قاطبه عرب در زمان خودش ممتاز كرده، و او به‎واسطه آن بر همه استحقاق تقدّم و فضيلت يافته است، همچنان كه ويژگي انسان كه به آن از بهايم امتياز مي‎يابد، عقل و علم است. مگر نمي‎بيني كه حيوانات در گوشت و خون و حركت ارادي با انسان شريك هستند، پس امتيازي براي آدمي، جز قوّه عاقله عالمه او نيست و هرچه بهره و نصيب انسان از آن بيشتر باشد، انسانيّت او تمام‎تر است، و معلوم‎مي‎شود كه اين مرد (علي(عليه السلام)) در اين فن منفرد و يكتا بوده، و اين علم اشرف علوم است چون معلوم آن اشرف تمام معلومات است، و از احدي از عرب غير او در اين فن يك حرف نقل نشده است، نه ذهنهاي آنها به اين معارف مي‎رسيده و نه آن را مي‎فهميده‎اند، و او در اين امر يگانه و در فنون ديگر كه علوم شرعيّه مي‎باشد، با ديگران شريك است و بر آنان برتري و رجحان دارد، پس كامل‎ترينِ ايشان است، چون ما بيان كرديم كه اعلم، در صورت انسانيّت داخل‎تر است (يعني انسان‎تر است) و معني افضليّت همين است.14

حاصل حرف ابن ابي‎الحديد اين است كه الهيّات و معارف الهي و ماوراءالطّبيعه در بين اصحاب پيغمبر(صلي الله عليه وآله)، فقط فنّ علي(عليه السلام)است. آري، خطبه‎هاي توحيدي علي(عليه السلام) عالي‎ترين تجلّي علم آن حضرت است، و بهترين رشته‎هاي علمي و ذوقي و عرفاني نهج‎البلاغه رشته خداشناسي است كه در اين كتاب به نحوي بي‎نظير و پخته و محكم مطرح شده است و در ضمنِ جمله‎هاي كوتاه، حقايق بسيار بلند از الهيّات را كه درك آنها به بررسيهاي عميق و غور و دقّت و مطالعه و ذوق سرشار نياز دارد، در اختيار اهل دانش و ارباب تحقيق و خداوندان بينش و ايمان نهاده است.

نهج‎البلاغه متضمّن تمام شعب علم الهي و توحيد و صفات ثبوتيّه و سلبيّه مي‎باشد و منهج آن جالب و بي‎سابقه است و با اينكه با الفاظ و بيانات مختلف و در قالب عبارات و لغات گوناگون خدا را ستايش و توصيف كرده، از مضامين آن معلوم است كه اين خطبه‎ها و سخنرانيها همه از يك منبع صادر شده و به سوي يك حقيقت رهبري مي‎كند و درك و فهم و عرفان گوينده‎اش از خداي جهان، در همه مواقف يكسان است، چنانكه گويي تمام اين خطبه‎ها در يك مجلس و يك وقت انشاء شده است. بديهي است مسائلي مثل الهيّات بايد همين‎گونه باشد زيرا واقع و حقيقت آن يكي است و وقتي كسي به آن حقيقت برسد، زبان و بيانش در همه جا ترجمان همان حقيقت مي‎شود.

سخنان علي(عليه السلام) در الهيّات هرچند با قطعي‎ترين مباني علمي و فلسفي مطابق است و حكماي الهي در برابر آن خاضع‎اند، فيلسوف‎مآبانه نيست و مانند قرآن است كه منطقش فلسفه و كلام نيست ولي خردپسندتر از هر سخني است.

منطق علي(عليه السلام) با منطق فلاسفه و اهل كلام فرق دارد امّا فيلسوف و متكلّم آن را مي‎پسندد و محكم‎تر و استوارتر از كلام خويشش مي‎يابد و در مواردي كه فيلسوف به حقيقت مي‎رسد، اگرچه با علي(عليه السلام) در آن موقف ملاقات مي‎كند، امّا سخن خود را در پايه سخن او نمي‎بيند، چون سخن اميرالمؤمنين از روحي مطمئن و مؤمن و سرشار از يقين و ايمان و انس و شوق كه هيچ شبهه و شكّي نمي‎تواند او را به خود مشغول سازد تراوش كرده است، ولي سخن فيلسوف يا متكلّم هرچند قاطعانه ادا شود، يا از روحي نگران و ناآرام و مجادل و جامد صادر مي‎گردد و يا از روحي كه به قوّت يقين و ايمان نرسيده است; زيرا او نه لذّت انس و خلوت با خدا را چون آن حضرت درك كرده و نه شبي را مانند او به عبادت و پرستش به صبح رسانيده است. فيلسوف اگر هم در يك نقطه به حقيقت يقين پيدا كند، در نقاط ديگر و جوانب همان نقطه خود را سرگردان و گرفتار شك و ترديد مي‎يابد، امّا سخنان علي(عليه السلام) در الهيّات، نبوّت، معاد و عوالم غيب، لبريز از ايمان و باور است; گويي حقايق غير قابل لمس را لمس كرده و با آنها تماس و اتّصال يافته باشد.

جبران خليل جبران مسيحي مي‎گويد:

في عقيدتي أنّ عليّ بن أبي‎طالب أوّل عربيّ لازم الرّوح الكلّيّة فجاورها و سامرها.

سخنان و گفتار و اعمال و كردار علي(عليه السلام) شاهد ايمان استوار او به عالم غيب است. عمر بن الخطّاب مي‎گويد:

أشهد علي رسول اللّه(صلي الله عليه وآله) لسمعته و هو يقول: لو أنّ السّموات السّبع و الأرضين السّبع وضعت في كفّة و وضع إيمان علي في كفّة لرجح إيمان علي.15

خدا را شاهد مي‎گيرم كه از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) شنيدم كه فرمود: اگر هفت آسمان و هفت زمين در يك كفّه ترازو گذاشته شود و ايمان علي در كفه ديگر، ايمان علي فزوني خواهد داشت.

از بيانات علي(عليه السلام) در الهيّات، چه در نهج‎البلاغه و چه به روايت كتابهاي ديگر، بروشني برمي‎آيد كه گوينده اين خطبه‎ها و جمله‎هاي پرمعني و شافي و وافي در حمد و تسبيح و تنزيه و تقديس باري‎تعالي، ايماني كامل به خدا داشته و وجودش از معرفت خدا و اشتياق به نشستن بر بساط قرب و عبادت و مناجات با او لبريز بوده و آنچنان لذّت مي‎برده است كه اگر احتياجات و تكاليف ديگر نبود، سخني غير از سخن خدا نمي‎گفت و كلامي غير از تسبيح و تمجيد و تنزيه از او شنيده نمي‎شد. علي(عليه السلام) همان بزرگ‎عارفي است كه رسول‎خدا(صلي الله عليه وآله)درباره او فرمود: «إنّه ممسوس في ذات اللّه تعالي»16.

فصـول و مباحث الهيّات در نهج‎البـلاغه

خطبه‎هاي توحيدي و بيانات عرفاني نهج‎البلاغه هر يك دربردارنده مباحث متعدّد و حاوي بسياري از فصول است كه در الهيّات مطرح مي‎باشد و خطبه‎اي كه فقط به يك موضوع از مباحث الهي اشاره كند در آن نيست. به‎طور مثال اوّلين خطبه‎اي كه شريف رضي(قدس سره) در نهج‎البلاغه آورده و با اين انتخاب، براعت استهلالي به كار برده است، اگر به نحو اجمال و اختصار بررسي شود، معلوم مي‎گردد كه مسائل و مطالب مهم و متعدّد علم الهي را در بر دارد.

لذا با هم در اين گفتار مختصر، به بررسي برخي از اين مباحث مي‎پردازيم و با راهنمايي علي(عليه السلام) سفر خود را به سوي خدا آغاز مي‎كنيم.

اللّهمّ سدّدنا و وفّقنا و ألهمنا الخير و العمل به و اهدنا سبلك الموصلة إليك فإنّك القائل و قولك حقّ، (وَ الَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا)17.

 
 


1. يوسف (12) آيه 40.

2. بقره (2) آيات 163 و 164.

3. انعام (6) آيات 95 ـ 97.

4. رعد (13) آيات 3 و 4.

5. روم (30) آيات 21 ـ 23.

6. ذاريات (51) آيات 20 و 21.

7. واقعه (56) آيات 58 و 59‎.

8. همان، آيات 63 و 64‎.

9. شرح نهج‎البلاغه ابن ابى‎الحديد، ج‎2، ص‎550‎، شرح خطبه هَمّاميّه و صد كلمه جاحظ كه بر آن شروح متعدّد نوشته شده است، مثل شرح ابن ميثم و شرح عبدالوهّاب و شرح رشيد وطواط.

10. شرح نهج‎البلاغه، ج‎6‎، ص‎346.

11. همان، ج‎13، ص‎48.

12. همان، ج‎6‎، ص‎425.

13. همان، ص‎426.

14. همان، ج‎9، ص‎256 و 257.

15. ذخائر العقبى، محبّ‎الدّين احمد طبرى، ص‎100، بيروت.

16. حلية الاولياء، ج‎1، ص‎68‎. و در ذخائر العقبى (ص 99) از كعب بن عجره روايت كرده است كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: «إنّ عليّاً مخشوش في ذات اللّه».

   همچنين رجوع شود به كتاب معارف دين، به قلم نگارنده، ص‎212 ـ 215.

17. عنكبوت (29) آيه 69‎.