فصل چهاردهم
سنن تكويني الهي در نهجالبلاغه
بحث از سنن تكويني الهي و بعضي از مباحثي كه در آينده خواهيم داشت، بدان سبب كه بحث از افعال الهي و نظام الهي است و با عدل و علم و صفات ديگر حق ارتباط دارد، از مباحث الهيّات است. از اين جهت تا حدودي اين مباحث را در اين كتاب مطرح ميكنيم. اين بحثي كه در اين فصل داريم، از مباحث بسيار غامض و دقيق و پيچيده و عميق و دامنهداري است كه جز كساني كه عالِم به علمالكتاب هستند، ديگران از عهده اداي حقّ آن برنميآيند. لذا فقط در اينجا اشارهاي ميكنيم كه در قرآن مجيد و نهجالبلاغه اين بحث آمده و سنن خدا در پيدايش مخلوقات و نظاماتي كه برقرار ميباشد بيان شده است و در اين زمينه آيات بسيار است.
در خلقت ملائكه، انسان، حيوان، نباتات، جمادات، خورشيد، ماه، زمين، نجوم، كواكب، سحاب، باران، دريا، رياح و... آياتي كه سنن الهي را در خلقت و عالم خلقت متعرّض شده و متضمّن عاليترين مطالب عميق علمي در رشتههاي مختلف ميباشد بسيار است. در نهجالبلاغه نيز اين بحث گستردهتر از آن است كه بتوان در كتاب حاضر به همه اطراف و جوانب آن پرداخت.
در اين بحث فقط از سنن تكويني، بخشي از آنها را كه مربوط به علم الاجتماع و علل تحوّلات اجتماعي و تغيير اوضاع و زوال نعمتها ميشوند و با اعمال جماعات و اقوام و افراد رابطه دارند، از نهجالبلاغه ميآوريم.
بديهي است اين موضوع در درجه نخست در عاليترين سطح و فصيحترين بيان در قرآن كريم تذكّر داده شده است كه بهطور نمونه اين آيات شريفه را ميآوريم:
وَما كانَ اللّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُم إِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ.1
وَلَو أَنَّ أَهلَ القُري ءامَنوا وَاتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَالأَرضِ وَلكِن كَذَّبوا فَأَخَذناهُم بِما كانوا يَكسِبونَ.2
إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِه وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ.3
وَلَقَد أَخَذنا ءالَ فِرعَونَ بِالسِّنينَ وَنَقص مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُم يَذَّكَّرونَ.4
ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَم يَكُ مُغَيِّراً نِعمَةً أَنعَمَها عَلي قَوم حَتّي يُغَيِّروا مابِأَنفُسِهِم.5
وَما كانَ رَبُّكَ لِيُهلِكَ القُري بِظُلم وَأَهلُها مُصلِحونَ.6
إِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوم حَتّي يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم.7
لَئِن شَكَرتُم لاََزيدَنَّكُم وَلَئِن كَفَرتُم إِنَّ عَذابي لَشَديدٌ.8
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلا قَريَةً كانَت ءامِنَةً مُطمَئِنَّةً يَأتيها رِزقُها رَغَداً مِن كُلِّ مَكان فَكَفَرَت بِأَنعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الجوعِ وَالخَوفِ بِماكانوا يَصنَعونَ.9
ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرِّ وَالبَحرِ بِما كَسَبَت أَيدِي النّاسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ الَّذي عَمِلوا لَعَلَّهُم يَرجِعونَ.10
حال به بررسي اين موضوع در نهجالبلاغه ميپردازيم.
در خطبه 102 ميفرمايد:
إِنَّ اللّهَ قَد أَعاذَكُم مِن أَن يَجورَ عَلَيكُم، وَلَم يُعِذكُم مِن أَن يَبتَلِيَكُم. وَقَد قالَ جَلَّ مِن قائِل: «إِنَّ في ذلِكَ لاَيات وَإِن كُنّا لَمُبتَلينَ»11.
بهدرستي كه خدا پناه داده است شما را از اينكه به شما ستم كند، و پناه نداده است از اينكه شما را نيازمايد. و به تحقيق فرمود او كه بزرگ است از جهت گويندگي: «بهدرستي كه در اين، نشانهها و علامتهاست و گرچه ما آزمايشكنندهايم».
در خطبه 143 ميفرمايد:
إِنَّ اللّهَ يَبتَلي عِبادَهُ عِندَ الأَعمالِ السَّيِّئَةِ بِنَقصِ الثَّمَراتِ، وَحَبسِ البَرَكاتِ، وَإِغلاقِ خَزائِنِ الخَيراتِ لِيَتوبَ تائِبٌ، وَيُقلِعَ مُقلِعٌ، وَيَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ، وَيَزدَجِرَ مُزدَجِرٌ.
خداوند متعال مبتلا ميكند ]و امتحان ميفرمايد[ بندگان خود را بههنگام اقدام بر كارهاي بد به نقصان ميوهها، و حبس برگها، و بستن خزينههاي خيرات تا توبهكننده توبه كند، و ترككننده ]گناه را[ ترك كند، و پندپذيرنده پند پذيرد، و منزجرشونده ]از گناه [منزجر شود.
در خطبه 144 ميفرمايد:
أَلا إِنَّ اللّهَ قَد كَشَفَ الخَلقَ كَشفَةً، لا أَنَّهُ جَهِلَ ما أَخفَوهُ مِن مَصونِ أَسرارِهِم وَمَكنونِ ضَمائِرِهِم، وَلكِن لِيَبلُوَهُم أَيُّهُم أَحسَنُ عَمَلا فَيَكون الثَّوابُ جَزاءً وَالعِقابُ بَواءً.
آگاه باشيد! بهدرستي كه خدايتعالي آشكار كرد خلق را آشكاركردني، نه از جهت اينكه جاهل بود به آنچه از رازهاي محفوظشان و مكنون ضمايرشان پنهان كرده بودند، بلكه از جهت اينكه آزمايش كند ايشان را تا كدام يك نيكوكارترند تا ثواب، پاداش و عِقاب، كيفر باشد.
در خطبه 177 ميفرمايد:
وَ ايمُ اللّهِ ما كانَ قَومٌ قَطُّ في غَضِّ نِعمَة مِن عَيش فَزالَ عَنهُم إِلاّ بِذنوب اجتَرَحوها لاَِنَّ اللّهَ لَيسَ بِظَلاّم لِلعَبيدِ. وَلَو أَنَّ النّاسَ حينَ تَنزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَتَزولُ عَنهُمُ النِّعَمُ فَزِعوا إِلي رَبِّهِم بِصِدق مِن نِيّاتِهِم وَوَلَه مِن قُلوبِهِم لَرَدَّ عَلَيهِم كُلَّ شارِد، وَأَصلَحَ لَهُم كُلَّ فاسِد.
سوگند به خدا هيچ قومي در طراوت نعمت زندگي نبودند كه سپس از آنها زايلگرديد مگر به سبب گناهاني كه كسب كردند، به جهت اينكه خدا به بندگان خود ستمكار نيست. و اگر مردم هنگامي كه نقمتها به ايشان روي آورَد و نعمتها از آنان زايل گردد، با نيّت راست و دلهاي سرشار از محبّت به سوي پروردگارشان پناه برند، هرآينه بازگردانَد به سوي آنها هر نعمت رميده را، و اصلاح فرمايد برايشان هر امر فاسد را.
در خطبه 183 ميفرمايد:
وَ اعلَموا أَنَّهُ لَن يَرضي عَنكُم بِشَيء سَخِطَهُ عَلي مَن كانَ قَبلَكُم، وَلَنيَسخَطَ عَلَيكُم بِشَيء رَضِيَهُ مِمَّن كانَ قَبلَكُم.
بدانيد كه البتّه خدا راضي نخواهد شد از شما به چيزي كه غضب كرده باشد به آن بر كساني كه پيش از شما بودند، و خشم نميگيرد بر شما به چيزي كه پسنديده باشد آن را بر كساني كه قبل از شما بودند.
و در همين خطبه ميفرمايد:
وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيء قَدراً، وَلِكُلِّ قَدر أَجَلا، وَلِكُلِّ أَجَل كِتاباً.
براي هر چيزي اندازهاي قرار داد، و براي هر اندازهاي مدّتي، و براي هر مدّتي كتاب و نوشتهاي.
و از همين خطبه است:
أَسهِروا عُيونَكُم، وَأَضمِروا بُطونَكُم، وَاستَعمِلوا أَقدامَكُم، وَأَنفِقوا أَموالَكُم، وَخُذوا مِن أَجسادِكُم فَجودوا بِها عَلي أَنفُسِكُم وَلاتَبخَلوا بِها عَنها، فَقَد قالَ اللّهُ سُبحانَهُ: «إِن تَنصُروا اللّهَ يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدامَكُم»12، وَقالَ تَعالي: «مَن ذَا الَّذي يُقرِضُ اللّهَ قَرضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجرٌ كَريمٌ»13. فَلَم يَستَنصِركُم مِن ذُلّ، وَلَميَستَقرِضكُم مِن قُلّ، استَنصَرَكُم وَلَهُ جُنودُ السَّمواتِ وَالأَرضِ، وَهُوَ العَزيزُ الحَكيمُ; وَاستَقرَضَكُم وَلَهُ خَزائِنُ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَهُوَ الغَنِيُّ الحَميدُ; وَإِنَّما أَرادَ أَن يَبلُوَكُم أَيُّكُم أَحسَنُ عَمَلا.14
چشمان خود را بيدار نگه داريد ]به شبزندهداري و نماز و دعا در شب[، و شكمهاي خود را تهي سازيد ]به روزه و پرهيز از پرخوري[، و قدمهاي خود را ]در راه خيرات [برداريد، و اموال خود را ]در راه خدا [انفاق كنيد، و از بدنهاي خود بگيريد و آن را بر جانهاي خود ببخشيد و در اين كار بخل نورزيد (يعني از آنچه موجب ضعف جسم و كم شدن هيكل مادّي شما ميشود اگر موجب قوّت روح و خودي خودتان و معنوياتتان ميشود دريغ نورزيد و جسم را فداي حقيقت، و مادّه را فداي روحانيّت نماييد)، كه به تحقيق خداي سبحان ميفرمايد: «اگر خدا را ياري كنيد خدا شما را ياري ميكند و قدمهايتان را ثابت و برجا ميدارد»، و فرمود: «كيست آنكه قرض دهد خدا را قرضدادني نيكو، پس زياده گردانَد آن را براي او، و مر او راست اجر باكرامت». پس خدا از شما ياري نخواست از جهت ذلّت ]و نياز[، و قرض نخواست از جهت قلّت و كمي، درحالي كه براي اوست و از اوست جنود آسمانها و زمين، و اوست نيرومند و دانا; و از شما وام طلبيد، در حالي كه خزينههاي آسمانها و زمين از آنِ اوست، و اوست بينياز و ستوده; و اين است و جز اين نيست كه ]از اين پيشنهادها و اوامر و دستورها و ياري خواستن و قرض طلبيدن [خواسته است تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد.
در خطبه 199 ميفرمايد:
أَيُّهَا النّاسُ! إِنَّما يَجمَعُ النّاسَ الرِّضا وَالسُّخطُ، وَإِنَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمودَ رَجُلٌ واحِدٌ، فَعَمَّهُمُ اللّهُ بِالعَذابِ لَمّا عَمّوهُ بِالرِّضا. فَقالَ سُبحانَهُ: (فَعَقَروها فَأَصبَحوا نادِمينَ)15. فَما كانَ إِلاّ أَن خارَت أَرضُهُم بِالخَسفَةِ خُوارَ السِّكَّةِ المُحماةِ فِي الأَرضِ الخَوّارَةِ.
اي مردم! اين است و جز اين نيست كه مردم را رضايت و خشم جمع ميكند، و اين است و جز اين نيست كه ناقه ثمود (قوم صالح پيغمبر) را مردي از ايشان پي نمود، پس خداوند همه آن قوم را عذاب فرمود، چون همه به جرم و گناه آن يك تن راضي شدند. پس فرمود: «آنها ناقه را پيكردند، و چون صبح شد پشيمان گشتند». طولي نكشيد كه زمينشان صدا كرد و فرو رفت همچون صداي فرو رفتن گاوآهن تيزشده در زمين نرم.
در خطبه 230 ميفرمايد:
وَ استَتِمّوا نِعَمَ اللّهِ عَلَيكُم بِالصَّبرِ عَلي طاعَتِه وَالمُجانَبَةِ لِمَعصِيَتِه.
اتمام نعمتهاي خدا را بر خودتان به صبر بر طاعت خدا و جدايي و كنارهگيري از معصيت او طلب كنيد.
در خطبه 234 ميفرمايد:
فَمَن ذا بَعدَ إِبليسَ يَسلَمُ عَلَي اللّهِ بِمِثلِ مَعصِيَتِه؟ كَلاّ! ما كانَ اللّهُ سُبحانَهُ لِيُدخِلَ الجَنَّةَ بَشَراً بِأَمر أَخرَجَ بِه مِنها مَلَكاً. إِنَّ حُكمَهُ في أَهلِ السَّماءِ وَأَهلِ الأَرضِ لَواحِدٌ وَما بَينَ اللّهِ وَبَينَ أَحَد مِن خَلقِه هَوادَةٌ في إِباحَةِ حِمي حَرَّمَهُ عَلَي العالَمينَ.
بعد از ابليس كيست آنكه سالم بمانَد ]از خشم و عِقاب خدا[ به مثل معصيت او؟ حاشا! چنان نيست كه خداي سبحان بشري را داخل بهشت كند به امري و كاري كه خارج كرد به خاطر آن از بهشت فرشتهاي را.16 بهدرستي كه حكم او درباره اهل آسمان و زمين واحد است و ميان خدا و احدي از خلق او محبّت و رخصت در مباح قرار دادن حمي ]و منطقه ممنوعهاي[ كه آن را بر جهانيان حرام كرده است، نيست.
و در ادامه همين خطبه ميفرمايد:
فَلَو رَخَّصَ اللّهُ فِي الكِبرِ لاَِحَد مِن عِبادِه لَرَخَّصَ فيهِ لِخاصَّةِ أَنبِيائِه وَأَولِيائِه. وَلكِنَّهُ سُبحانَهُ كَرَّهَ إِلَيهِمُ التَّكابُرَ، وَرَضِيَ لَهُمُ التَّواضُعَ. فَأَلصَقوا بِالأَرضِ خُدودَهُم، وَعَفَّروا فِي التُّرابِ وُجوهَهُم، وَخَفَضوا أَجنِحَتَهُم لِلمُؤمِنينَ. وَكانوا أَقواماً مُستَضعَفينَ قَدِ اختَبَرَهُمُ اللّهُ بِالمَخمَصَةِ، وَابتَلاهُم بِالمَجهَدَةِ، وَامتَحَنَهُم بِالمَخاوِفِ، وَمَخَضَهُم بِالمَكارِه. فَلا تَعتَبِروا الرِّضا وَالسَّخَطَ بِالمالِ وَالوَلَدِ، جَهلا بِمَواقِعِ الفِتنَةِ وَالاِختِبارِ في مَواضِعِ الغِني وَالإِقتارِ، فَقَد قالَ اللّهُ سُبحانَهُ وَتَعالي: «أَيَحسَبونَ أَنَّما نُمِدُّهُم بِه مِن مال وَبَنينَ. نُسارِعُ لَهُم فِي الخَيراتِ بَل لايَشعُرونَ»17. فَإِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يَختَبِرُ عِبادَهُ المُستَكبِرينَ في أَنفُسِهِم بِأَولِيائِهِ المُستَضعَفينَ في أَعيُنِهِم.
پس اگر رخصت ميداد خداوند متعال در كبر به احدي از بندگان خود، هرآينه رخصت ميداد از براي خواصّ پيامبران و اولياي خود. امّا خدا مكروه گردانيد براي ايشان تكبّر را، و پسنديد براي ايشان فروتني را. پس چسبانيدند بر زمين رخسار خود را، و بر خاك ماليدند رويهاي خود را، و به زير افكندند بالهاي خود را براي مؤمنان. و آنان گروهي مستضعف بودند كه خدا به گرسنگي، و به مشقّت و سختي، و به موجبات بيم و خوف و مكاره آزمودشان. پس، از روي جهل به مواقع فتنه ]و اسرار امتحانات الهي[ و ناآگاهي به سرّ امتحان خدا، رضا و خشنودي، و خشم و غضب او را به مال و فرزند اعتبار نكنيد، و بينيازي و قدرت را دليل برگزيدگي نشماريد (كه گمان كنيد مال زياد و فرزندان متعدّد و قدرت، علامت برگزيدگي و خشنودي خدا از بندگان است، و فقر و فرزند نداشتن و برخوردار نبودن از نعم مادّي علامت خشم اوست)، زيرا خداوند سبحان ميفرمايد: «پس آيا گمان ميكنند آنچه ما مدد ميدهيم ايشان را به آن از مال و پسران، شتاب ميكنيم از براي ايشان در خيرات؟ بلكه نميدانند» (زيرا چنين نيست و اين از باب استدراج و مهلت است). پس به تحقيق كه خداوند سبحان بندگانش را كه در نزد خودشان مستكبر هستند، به اوليايش كه در چشم مستكبران مستضعفاند، ميآزمايد.
و نيز در همين خطبه كه مشحون از مطالب مربوط به سنن الهيّه است ميفرمايد:
وَ تَدَبَّروا أَحوالَ الماضينَ مِنَ المُؤمِنينَ قَبلَكُم كَيفَ كانوا في حالِ التَّمحيصِ وَالبَلاءِ. أَلَم يَكونوا أَثقَلَ الخَلائِقِ أَعباءً، وَأَجهَدَ العِبادِ بَلاءً، وَأَضيَقَ أَهلِ الدُّنيا حالا؟ اتَّخَذَتهُمُ الفَراعِنَةُ عَبيداً، فَساموهُم سوءَ العَذابِ، وَجَرَّعُوهُمُ المُرارَ. فَلَم تَبرَحِ الحالُ بِهِم في ذُلِّ الهَلَكَةِ وَقَهرِ الغَلَبَةِ: لا يَجِدونَ حيلَةً فِي امتِناعِ، وَلا سَبيلا إِلي دِفاع. حَتّي إِذا رَأَي اللّهُ سُبحانَهُ جِدَّ الصَّبرِ مِنهُم عَلَي الأَذي في مَحَبَّتِه وَالاِحتِمالِ لِلمَكروهِ مِن خَوفِه، جَعَلَ لَهُم مِن مَضايِقِ البَلاءِ فَرَجاً، فَأَبدَ لَهُمُ العِزَّ مَكانَ الذُّلِّ، وَالأَمنَ مَكانَ الخَوفِ. فَصاروا مُلوكاً حُكّاماً وَأَئِمَّةً أَعلاماً وَقَد بَلَغَتِ الكَرامَةُ مِنَ اللّهِ لَهُم ما لَم تَذهَبِ الأمالُ إِلَيهِ بِهِم.
در احوال گذشتگان از مؤمنان پيش از خودتان بينديشيد كه در حال ابتلا و آزمايش چگونه بودند. آيا نبودند سنگينترينِ خلايق از جهت بارهاي گران، و كوشاترين بندگان از جهت بلا، و تنگترينِ اهل دنيا از جهت حال؟ فرعونها آنان را به بندگي گرفتند، پس ايشان را به بدترين عذاب گرفتند، و جرعههاي تلخ به ايشان نوشاندند. پس همواره در حال ذلّتِ هلاكت و قهرِ غلبه بودند: نهعلاجي در نپذيرفتن ظلم ايشان داشتند، و نه راهي به سوي دفع آنها از خودشان. تا چون خداي سبحان كوشش آنها را در شكيبايي بر رنج كشيدن در راه محبّت خود و تحمّل مكروه از خوف خود ديد، آنان را از تنگيهاي بلا بهسوي گشايش و فَرَج راهبر شد و ايشان را به جاي ذلّت، عزّت و به جاي خوف و ترس، ايمني عطا فرمود. پس پادشاهان حكمكننده و امامان هدايتگر شدند و از سوي خدا كرامت به ايشان چندان رسيد كه آرزويش را در دل نپرورده بودند.
در نامه 53 ميفرمايد:
وَ لَيسَ شَيءٌ أَدعي إِلي تَغيير نِعمَةِ اللّهِ وَتَعجيلِ نِقمَتِه مِن إِقامَة عَلي ظُلم. فَإِنَّ اللّهَ يَسمَعُ دَعوَةَ المُضطَهَدينَ، وَهُوَ لِلظّالِمينَ بِالمِرصادِ.
نيست چيزي خوانندهتر به سوي تغيير نعمت خدا و تعجيل نقمت و عذاب او از اقامت بر ظلمي ]و ماندن بر ستمي[. پس البتّه خدا دعاي كساني را كه مورد ستم و رنج واقع شدهاند ميشنود، و او در كمين ستمگران است.
در حكمت 417 ميفرمايد:
إِنَّ لِلّهِ عِباداً يَختَصُّهُمُ اللّهُ بِالنِّعَمِ لِمنافِعِ العِبادِ. فَيُقِرُّها في أَيديهِم مابَذَلوها. فَإِذا مَنَعوها نَزَعَها مِنهُم ثُمَّ حَوَّلَها إِلي غَيرِهِم.
بهدرستي كه از براي خدا بندگاني است كه اختصاص ميدهد ايشان را به نعمتها براي منافع بندگان. پس آن نعمتها را در دستشان ثابت ميدارد مادام كه آن را ]در راه خدا[ بذل نمايند. پس وقتي خودداري كنند ]از انفاق[، خدا آن نعمتها را از ايشان ميگيرد و به غير آنها تحويل ميدهد.
كساني كه در علمالاجتماع و سير تحوّل و ترقّي و تنزّل امم صاحبنظرند ميدانند كه در اين بيانات بلند و دلپذير امام(عليه السلام)چه اصول و سنني تفهيم شده است كه از آن جمله به چند اصلِ آن اشاره ميكنيم:
1. اَعمال ناصواب و گناه و خروج از راه راست موجب حبس بركات و بسته شدن درهاي خيرات و سعادات ميشود و سعادت و شقاوت جوامع و افراد، معلول اَعمال و كارهاي خود آنهاست.
2. زوال نعمتها و بليّات اجتماعي و محروميت جامعه از بركات، تازيانههاي تنبيه است تا مردم به تفكّر و تجديد نظر در روش و رفتار خود بپردازند و گناه و طغيان را ترك نمايند.
3. وقتي جامعهاي كه در مسير باطل است خطّ سير خود را عوضكند، به آن جامعه آنچه از نعمتها و خوشبختيها كه از دست دادهاست، بازميگردد.
4. اگر به گناهكاران مهلتي داده ميشود و در كيفر آنان تعجيل نميگردد براي اين نيست كه از عمل آنها غفلت شده باشد و خدا از نهانِ كار و اسرار آنها آگاه نباشد، بلكه براي اين است كه در اين مهلت و فرصت، نيكوترينِ آنها شناخته شوند و دَور آزمايش آنها به پايان رسد.
5. خدا به كسي ظلم نميكند و بندگانش را از اينكه به آنها ستم كند پناه داده است.
6. جهان جايگاه ابتلا و آزمايش است، بنابراين بشر بايد براي ابتلائات آن كمر خود را محكم ببندد تا پستي و بلنديهاي دنيا او را دگرگون نسازد.
7. در جلب رضا و برافروختن آتش خشم خدا بين ملل و امم تفاوتي نيست و خدا از امّتي راضي نميشود به عملي كه بهواسطه آن عمل به امّت ديگر خشم فرموده باشد، و نيز به امّتي خشم نميفرمايد به عملي كه از امّت ديگر بهواسطه آن عمل راضي شده باشد.
8. نعمتهاي خدا با شكر آن نعمتها و صرف آنها در طاعت و پرهيز از معصيت دوام مييابد و با كفران نعمت زايل ميشود.
9. خشم و رضاي خدا را از زور و قدرت و مال و فرزندي كه نصيب كسي شود نميتوان شناخت، و اين امور معيار تشخيص فضيلت و رذيلت نيست.
10. هر ملّتي كه در برابر ظلم و ستم مقاومت كند و تسليم نشود و جدّيت نمايد تا از راه راست منحرف نگردد و استقامت و پايداري كند، سرانجام به پيروزي ميرسد و ذلّتش به عزّت، و بيمش به اطمينان و امنيّت بدل ميگردد، و چندان عزيز ميشود كه با آرزو نيز چنان عزّتي برايش انتظار نميرفت.
11. مردم و افراد هر جامعه مسؤول كارهاي يكديگرند و از نتايج و آثار خوب يا بد اعمال هم برخوردار. اگر همگان راضي به كاري باشند، به ثواب يا كيفر آن كار ـ هرچند عامل آن يك نفر باشد ـ ميرسند و آن كار به تمام افراد جامعهاي كه راضي به آن هستند استناد مييابد.
1. بقره (2) آيه 143.
2. اعراف (7) آيه 96.
3. همان، آيه 128.
4. همان، آيه 130.
5. انفال (8) آيه 53.
6. هود (11) آيه 117.
7. رعد (13) آيه 11.
8. ابراهيم (14) آيه 7.
9. نحل (16) آيه 112.
10. روم (30) آيه 41.
11. مؤمنون (23) آيه 30.
12. محمّد (47) آيه 7.
13. حديد (57) آيه 11.
14. اين بيانات شريفه با سنن الهى در تشريع نيز مناسب است كه در بعضى از فصول آينده مذكور خواهدشد. ان شاءاللّه تعالى.
15. شعراء (26) آيه 158.
16. در اينكه ابليس از جن بوده يا از فرشتگان، و اگر از فرشتگان بوده اطلاق جن بر او در مثل آيهكريمه (وَ كانَ مِنَ الجِنّ) به اين جهت است كه گروهى از فرشتگان كه خازنان «جنان» مىباشند جن ناميده شدهاند چنانكه مخلوقى را كه غير از انس و ملائكهاند جن ناميدهاند يا به اشتراك لفظى يا معنوى با اينكه «كان» به معنى «صار» است، و اگر از فرشتگان نبوده فرمايش امام(عليه السلام) در اينجا بر منوال «وَ إِذ قُلنا لِلمَلائِكَةِ اسجُدوا» است، مطالب و تحقيقاتى هست كه چون دنبال كردن آن با دقّت در آيات قرآن مجيد و روايات و اقوال اهل تفسير و بيان آنچه به نظر صواب يا نزديكتر به صواب است طولانى مىباشد و فايده عملى نيز براى آن به نظر نمىرسد و از مسائل اعتقادى هم نيست، دراينجا از طرح بحث آن خوددارى شد.
17. مؤمنون (23) آيات 55 و 56.