The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

فصل چهاردهم

سنن تكويني الهي در نهج‎البلاغه

بحث از سنن تكويني الهي و بعضي از مباحثي كه در آينده خواهيم داشت، بدان سبب كه بحث از افعال الهي و نظام الهي است و با عدل و علم و صفات ديگر حق ارتباط دارد، از مباحث الهيّات است. از اين جهت تا حدودي اين مباحث را در اين كتاب مطرح مي‎كنيم. اين بحثي كه در اين فصل داريم، از مباحث بسيار غامض و دقيق و پيچيده و عميق و دامنه‎داري است كه جز كساني كه عالِم به علم‎الكتاب هستند، ديگران از عهده اداي حقّ آن برنمي‎آيند. لذا فقط در اينجا اشاره‎اي مي‎كنيم كه در قرآن مجيد و نهج‎البلاغه اين بحث آمده و سنن خدا در پيدايش مخلوقات و نظاماتي كه برقرار مي‎باشد بيان شده است و در اين زمينه آيات بسيار است.

 

در خلقت ملائكه، انسان، حيوان، نباتات، جمادات، خورشيد، ماه، زمين، نجوم، كواكب، سحاب، باران، دريا، رياح و‎... آياتي كه سنن الهي را در خلقت و عالم خلقت متعرّض شده و متضمّن عالي‎ترين مطالب عميق علمي در رشته‎هاي مختلف مي‎باشد بسيار است. در نهج‎البلاغه نيز اين بحث گسترده‎تر از آن است كه بتوان در كتاب حاضر به همه اطراف و جوانب آن پرداخت.

در اين بحث فقط از سنن تكويني، بخشي از آنها را كه مربوط به علم الاجتماع و علل تحوّلات اجتماعي و تغيير اوضاع و زوال نعمتها مي‎شوند و با اعمال جماعات و اقوام و افراد رابطه دارند، از نهج‎البلاغه مي‎آوريم.

بديهي است اين موضوع در درجه نخست در عالي‎ترين سطح و فصيح‎ترين بيان در قرآن كريم تذكّر داده شده است كه به‎طور نمونه اين آيات شريفه را مي‎آوريم:

  وَ‎ما كانَ اللّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُم إِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ.1

  وَ‎لَو أَنَّ أَهلَ القُري ءامَنوا وَ‎اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ‎الأَرضِ وَ‎لكِن كَذَّبوا فَأَخَذناهُم بِما كانوا يَكسِبونَ.2

  إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِه وَ‎العاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ.3

  وَ‎لَقَد أَخَذنا ءالَ فِرعَونَ بِالسِّنينَ وَ‎نَقص مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُم يَذَّكَّرونَ.4

  ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَم يَكُ مُغَيِّراً نِعمَةً أَنعَمَها عَلي قَوم حَتّي يُغَيِّروا ما‎بِأَنفُسِهِم.5

  وَ‎ما كانَ رَبُّكَ لِيُهلِكَ القُري بِظُلم وَ‎أَهلُها مُصلِحونَ.6

  إِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوم حَتّي يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم.7

  لَئِن شَكَرتُم لاََزيدَنَّكُم وَ‎لَئِن كَفَرتُم إِنَّ عَذابي لَشَديدٌ.8

  وَ‎ضَرَبَ اللّهُ مَثَلا قَريَةً كانَت ءامِنَةً مُطمَئِنَّةً يَأتيها رِزقُها رَغَداً مِن كُلِّ مَكان فَكَفَرَت بِأَنعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الجوعِ وَ‎الخَوفِ بِما‎كانوا يَصنَعونَ.9

  ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرِّ وَ‎البَحرِ بِما كَسَبَت أَيدِي النّاسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ الَّذي عَمِلوا لَعَلَّهُم يَرجِعونَ.10

حال به بررسي اين موضوع در نهج‎البلاغه مي‎پردازيم.

در خطبه 102 مي‎فرمايد:

إِنَّ اللّهَ قَد أَعاذَكُم مِن أَن يَجورَ عَلَيكُم، وَ‎لَم يُعِذكُم مِن أَن يَبتَلِيَكُم. وَ‎قَد قالَ جَلَّ مِن قائِل: «إِنَّ في ذلِكَ لاَيات وَ‎إِن كُنّا لَمُبتَلينَ»11.

به‎درستي كه خدا پناه داده است شما را از اينكه به شما ستم كند، و پناه نداده است از اينكه شما را نيازمايد. و به تحقيق فرمود او كه بزرگ است از جهت گويندگي: «به‎درستي كه در اين، نشانه‎ها و علامتهاست و گرچه ما آزمايش‎كننده‎ايم».

در خطبه 143 مي‎فرمايد:

إِنَّ اللّهَ يَبتَلي عِبادَهُ عِندَ الأَعمالِ السَّيِّئَةِ بِنَقصِ الثَّمَراتِ، وَ‎حَبسِ البَرَكاتِ، وَ‎إِغلاقِ خَزائِنِ الخَيراتِ لِيَتوبَ تائِبٌ، وَ‎يُقلِعَ مُقلِعٌ، وَ‎يَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ، وَ‎يَزدَجِرَ مُزدَجِرٌ.

خداوند متعال مبتلا مي‎كند ]و امتحان مي‎فرمايد[ بندگان خود را به‎هنگام اقدام بر كارهاي بد به نقصان ميوه‎ها، و حبس برگها، و بستن خزينه‎هاي خيرات تا توبه‎كننده توبه كند، و ترك‎كننده ]گناه را[ ترك كند، و پندپذيرنده پند پذيرد، و منزجرشونده ]از گناه [منزجر شود.

در خطبه 144 مي‎فرمايد:

أَلا إِنَّ اللّهَ قَد كَشَفَ الخَلقَ كَشفَةً، لا أَنَّهُ جَهِلَ ما أَخفَوهُ مِن مَصونِ أَسرارِهِم وَ‎مَكنونِ ضَمائِرِهِم، وَ‎لكِن لِيَبلُوَهُم أَيُّهُم أَحسَنُ عَمَلا فَيَكون الثَّوابُ جَزاءً وَ‎العِقابُ بَواءً.

آگاه باشيد! به‎درستي كه خداي‎تعالي آشكار كرد خلق را آشكاركردني، نه از جهت اينكه جاهل بود به آنچه از رازهاي محفوظشان و مكنون ضمايرشان پنهان كرده بودند، بلكه از جهت اينكه آزمايش كند ايشان را تا كدام يك نيكوكارترند تا ثواب، پاداش و عِقاب، كيفر باشد.

در خطبه 177 مي‎فرمايد:

وَ ايمُ اللّهِ ما كانَ قَومٌ قَطُّ في غَضِّ نِعمَة مِن عَيش فَزالَ عَنهُم إِلاّ بِذنوب اجتَرَحوها لاَِنَّ اللّهَ لَيسَ بِظَلاّم لِلعَبيدِ. وَ‎لَو أَنَّ النّاسَ حينَ تَنزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ‎تَزولُ عَنهُمُ النِّعَمُ فَزِعوا إِلي رَبِّهِم بِصِدق مِن نِيّاتِهِم وَ‎وَلَه مِن قُلوبِهِم لَرَدَّ عَلَيهِم كُلَّ شارِد، وَ‎أَصلَحَ لَهُم كُلَّ فاسِد.

سوگند به خدا هيچ قومي در طراوت نعمت زندگي نبودند كه سپس از آنها زايل‎گرديد مگر به سبب گناهاني كه كسب كردند، به جهت اينكه خدا به بندگان خود ستمكار نيست. و اگر مردم هنگامي كه نقمتها به ايشان روي آورَد و نعمتها از آنان زايل گردد، با نيّت راست و دلهاي سرشار از محبّت به سوي پروردگارشان پناه برند، هرآينه بازگردانَد به سوي آنها هر نعمت رميده را، و اصلاح فرمايد برايشان هر امر فاسد را.

در خطبه 183 مي‎فرمايد:

وَ اعلَموا أَنَّهُ لَن يَرضي عَنكُم بِشَيء سَخِطَهُ عَلي مَن كانَ قَبلَكُم، وَ‎لَن‎يَسخَطَ عَلَيكُم بِشَيء رَضِيَهُ مِمَّن كانَ قَبلَكُم.

بدانيد كه البتّه خدا راضي نخواهد شد از شما به چيزي كه غضب كرده باشد به آن بر كساني كه پيش از شما بودند، و خشم نمي‎گيرد بر شما به چيزي كه پسنديده باشد آن را بر كساني كه قبل از شما بودند.

و در همين خطبه مي‎فرمايد:

وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيء قَدراً، وَ‎لِكُلِّ قَدر أَجَلا، وَ‎لِكُلِّ أَجَل كِتاباً.

براي هر چيزي اندازه‎اي قرار داد، و براي هر اندازه‎اي مدّتي، و براي هر مدّتي كتاب و نوشته‎اي.

و از همين خطبه است:

أَسهِروا عُيونَكُم، وَ‎أَضمِروا بُطونَكُم، وَ‎استَعمِلوا أَقدامَكُم، وَ‎أَنفِقوا أَموالَكُم، وَ‎خُذوا مِن أَجسادِكُم فَجودوا بِها عَلي أَنفُسِكُم وَ‎لا‎تَبخَلوا بِها عَنها، فَقَد قالَ اللّهُ سُبحانَهُ: «إِن تَنصُروا اللّهَ يَنصُركُم وَ‎يُثَبِّت أَقدامَكُم»12، وَ‎قالَ تَعالي: «مَن ذَا الَّذي يُقرِضُ اللّهَ قَرضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ‎لَهُ أَجرٌ كَريمٌ»13. فَلَم يَستَنصِركُم مِن ذُلّ، وَ‎لَم‎يَستَقرِضكُم مِن قُلّ، استَنصَرَكُم وَ‎لَهُ جُنودُ السَّمواتِ وَ‎الأَرضِ، وَ‎هُوَ العَزيزُ الحَكيمُ; وَ‎استَقرَضَكُم وَ‎لَهُ خَزائِنُ السَّمواتِ وَ‎الأَرضِ وَ‎هُوَ الغَنِيُّ الحَميدُ; وَ‎إِنَّما أَرادَ أَن يَبلُوَكُم أَيُّكُم أَحسَنُ عَمَلا.14

چشمان خود را بيدار نگه داريد ]به شب‎زنده‎داري و نماز و دعا در شب[، و شكمهاي خود را تهي سازيد ]به روزه و پرهيز از پرخوري[، و قدمهاي خود را ]در راه خيرات [برداريد، و اموال خود را ]در راه خدا [انفاق كنيد، و از بدنهاي خود بگيريد و آن را بر جانهاي خود ببخشيد و در اين كار بخل نورزيد (يعني از آنچه موجب ضعف جسم و كم شدن هيكل مادّي شما مي‎شود اگر موجب قوّت روح و خودي خودتان و معنوياتتان مي‎شود دريغ نورزيد و جسم را فداي حقيقت، و مادّه را فداي روحانيّت نماييد)، كه به تحقيق خداي سبحان مي‎فرمايد: «اگر خدا را ياري كنيد خدا شما را ياري مي‎كند و قدمهايتان را ثابت و برجا مي‎دارد»، و فرمود: «كيست آنكه قرض دهد خدا را قرض‎دادني نيكو، پس زياده گردانَد آن را براي او، و مر او راست اجر باكرامت». پس خدا از شما ياري نخواست از جهت ذلّت ]و نياز[، و قرض نخواست از جهت قلّت و كمي، در‎حالي كه براي اوست و از اوست جنود آسمانها و زمين، و اوست نيرومند و دانا; و از شما وام طلبيد، در حالي كه خزينه‎هاي آسمانها و زمين از آنِ اوست، و اوست بي‎نياز و ستوده; و اين است و جز اين نيست كه ]از اين پيشنهادها و اوامر و دستورها و ياري خواستن و قرض طلبيدن [خواسته است تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد.

در خطبه 199 مي‎فرمايد:

أَيُّهَا النّاسُ! إِنَّما يَجمَعُ النّاسَ الرِّضا وَ‎السُّخطُ، وَ‎إِنَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمودَ رَجُلٌ واحِدٌ، فَعَمَّهُمُ اللّهُ بِالعَذابِ لَمّا عَمّوهُ بِالرِّضا. فَقالَ سُبحانَهُ: (فَعَقَروها فَأَصبَحوا نادِمينَ)15. فَما كانَ إِلاّ أَن خارَت أَرضُهُم بِالخَسفَةِ خُوارَ السِّكَّةِ المُحماةِ فِي الأَرضِ الخَوّارَةِ.

اي مردم! اين است و جز اين نيست كه مردم را رضايت و خشم جمع مي‎كند، و اين است و جز اين نيست كه ناقه ثمود (قوم صالح پيغمبر) را مردي از ايشان پي نمود، پس خداوند همه آن قوم را عذاب فرمود، چون همه به جرم و گناه آن يك تن راضي شدند. پس فرمود: «آنها ناقه را پي‎كردند، و چون صبح شد پشيمان گشتند». طولي نكشيد كه زمينشان صدا كرد و فرو رفت همچون صداي فرو رفتن گاوآهن تيزشده در زمين نرم.

در خطبه 230 مي‎فرمايد:

وَ استَتِمّوا نِعَمَ اللّهِ عَلَيكُم بِالصَّبرِ عَلي طاعَتِه وَ‎المُجانَبَةِ لِمَعصِيَتِه.

اتمام نعمتهاي خدا را بر خودتان به صبر بر طاعت خدا و جدايي و كناره‎گيري از معصيت او طلب كنيد.

در خطبه 234 مي‎فرمايد:

فَمَن ذا بَعدَ إِبليسَ يَسلَمُ عَلَي اللّهِ بِمِثلِ مَعصِيَتِه؟ كَلاّ! ما كانَ اللّهُ سُبحانَهُ لِيُدخِلَ الجَنَّةَ بَشَراً بِأَمر أَخرَجَ بِه مِنها مَلَكاً. إِنَّ حُكمَهُ في أَهلِ السَّماءِ وَ‎أَهلِ الأَرضِ لَواحِدٌ وَ‎ما بَينَ اللّهِ وَ‎بَينَ أَحَد مِن خَلقِه هَوادَةٌ في إِباحَةِ حِمي حَرَّمَهُ عَلَي العالَمينَ.

بعد از ابليس كيست آنكه سالم بمانَد ]از خشم و عِقاب خدا[ به مثل معصيت او؟ حاشا‎! چنان نيست كه خداي سبحان بشري را داخل بهشت كند به امري و كاري كه خارج كرد به خاطر آن از بهشت فرشته‎اي را.16 به‎درستي كه حكم او درباره اهل آسمان و زمين واحد است و ميان خدا و احدي از خلق او محبّت و رخصت در مباح قرار دادن حمي ]و منطقه ممنوعه‎اي[ كه آن را بر جهانيان حرام كرده است، نيست.

و در ادامه همين خطبه مي‎فرمايد:

فَلَو رَخَّصَ اللّهُ فِي الكِبرِ لاَِحَد مِن عِبادِه لَرَخَّصَ فيهِ لِخاصَّةِ أَنبِيائِه وَ‎أَولِيائِه. وَ‎لكِنَّهُ سُبحانَهُ كَرَّهَ إِلَيهِمُ التَّكابُرَ، وَ‎رَضِيَ لَهُمُ التَّواضُعَ. فَأَلصَقوا بِالأَرضِ خُدودَهُم، وَ‎عَفَّروا فِي التُّرابِ وُجوهَهُم، وَ‎خَفَضوا أَجنِحَتَهُم لِلمُؤمِنينَ. وَ‎كانوا أَقواماً مُستَضعَفينَ قَدِ اختَبَرَهُمُ اللّهُ بِالمَخمَصَةِ، وَ‎ابتَلاهُم بِالمَجهَدَةِ، وَ‎امتَحَنَهُم بِالمَخاوِفِ، وَ‎مَخَضَهُم بِالمَكارِه. فَلا تَعتَبِروا الرِّضا وَ‎السَّخَطَ بِالمالِ وَ‎الوَلَدِ، جَهلا بِمَواقِعِ الفِتنَةِ وَ‎الاِختِبارِ في مَواضِعِ الغِني وَ‎الإِقتارِ، فَقَد قالَ اللّهُ سُبحانَهُ وَ‎تَعالي: «أَيَحسَبونَ أَنَّما نُمِدُّهُم بِه مِن مال وَ‎بَنينَ. نُسارِعُ لَهُم فِي الخَيراتِ بَل لا‎يَشعُرونَ»17. فَإِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يَختَبِرُ عِبادَهُ المُستَكبِرينَ في أَنفُسِهِم بِأَولِيائِهِ المُستَضعَفينَ في أَعيُنِهِم.

پس اگر رخصت مي‎داد خداوند متعال در كبر به احدي از بندگان خود، هرآينه رخصت مي‎داد از براي خواصّ پيامبران و اولياي خود. امّا خدا مكروه گردانيد براي ايشان تكبّر را، و پسنديد براي ايشان فروتني را. پس چسبانيدند بر زمين رخسار خود را، و بر خاك ماليدند رويهاي خود را، و به زير افكندند بالهاي خود را براي مؤمنان. و آنان گروهي مستضعف بودند كه خدا به گرسنگي، و به مشقّت و سختي، و به موجبات بيم و خوف و مكاره آزمودشان. پس، از روي جهل به مواقع فتنه ]و اسرار امتحانات الهي[ و ناآگاهي به سرّ امتحان خدا، رضا و خشنودي، و خشم و غضب او را به مال و فرزند اعتبار نكنيد، و بي‎نيازي و قدرت را دليل برگزيدگي نشماريد (كه گمان كنيد مال زياد و فرزندان متعدّد و قدرت، علامت برگزيدگي و خشنودي خدا از بندگان است، و فقر و فرزند نداشتن و برخوردار نبودن از نعم مادّي علامت خشم اوست)، زيرا خداوند سبحان مي‎فرمايد: «پس آيا گمان مي‎كنند آنچه ما مدد مي‎دهيم ايشان را به آن از مال و پسران، شتاب مي‎كنيم از براي ايشان در خيرات؟ بلكه نمي‎دانند» (زيرا چنين نيست و اين از باب استدراج و مهلت است). پس به تحقيق كه خداوند سبحان بندگانش را كه در نزد خودشان مستكبر هستند، به اوليايش كه در چشم مستكبران مستضعف‎اند، مي‎آزمايد.

و نيز در همين خطبه كه مشحون از مطالب مربوط به سنن الهيّه است مي‎فرمايد:

وَ تَدَبَّروا أَحوالَ الماضينَ مِنَ المُؤمِنينَ قَبلَكُم كَيفَ كانوا في حالِ التَّمحيصِ وَ‎البَلاءِ. أَلَم يَكونوا أَثقَلَ الخَلائِقِ أَعباءً، وَ‎أَجهَدَ العِبادِ بَلاءً، وَ‎أَضيَقَ أَهلِ الدُّنيا حالا؟ اتَّخَذَتهُمُ الفَراعِنَةُ عَبيداً، فَساموهُم سوءَ العَذابِ، وَ‎جَرَّعُوهُمُ المُرارَ. فَلَم تَبرَحِ الحالُ بِهِم في ذُلِّ الهَلَكَةِ وَ‎قَهرِ الغَلَبَةِ: لا يَجِدونَ حيلَةً فِي امتِناعِ، وَ‎لا سَبيلا إِلي دِفاع. حَتّي إِذا رَأَي اللّهُ سُبحانَهُ جِدَّ الصَّبرِ مِنهُم عَلَي الأَذي في مَحَبَّتِه وَ‎الاِحتِمالِ لِلمَكروهِ مِن خَوفِه، جَعَلَ لَهُم مِن مَضايِقِ البَلاءِ فَرَجاً، فَأَبدَ لَهُمُ العِزَّ مَكانَ الذُّلِّ، وَ‎الأَمنَ مَكانَ الخَوفِ. فَصاروا مُلوكاً حُكّاماً وَ‎أَئِمَّةً أَعلاماً وَ‎قَد بَلَغَتِ الكَرامَةُ مِنَ اللّهِ لَهُم ما لَم تَذهَبِ الأمالُ إِلَيهِ بِهِم.

در احوال گذشتگان از مؤمنان پيش از خودتان بينديشيد كه در حال ابتلا و آزمايش چگونه بودند. آيا نبودند سنگين‎ترينِ خلايق از جهت بارهاي گران، و كوشاترين بندگان از جهت بلا، و تنگ‎ترينِ اهل دنيا از جهت حال؟ فرعونها آنان را به بندگي گرفتند، پس ايشان را به بدترين عذاب گرفتند، و جرعه‎هاي تلخ به ايشان نوشاندند. پس همواره در حال ذلّتِ هلاكت و قهرِ غلبه بودند: نه‎علاجي در نپذيرفتن ظلم ايشان داشتند، و نه راهي به سوي دفع آنها از خودشان. تا چون خداي سبحان كوشش آنها را در شكيبايي بر رنج كشيدن در راه محبّت خود و تحمّل مكروه از خوف خود ديد، آنان را از تنگيهاي بلا به‎سوي گشايش و فَرَج راهبر شد و ايشان را به جاي ذلّت، عزّت و به جاي خوف و ترس، ايمني عطا فرمود. پس پادشاهان حكم‎كننده و امامان هدايتگر شدند و از سوي خدا كرامت به ايشان چندان رسيد كه آرزويش را در دل نپرورده بودند.

در نامه 53 مي‎فرمايد:

وَ لَيسَ شَيءٌ أَدعي إِلي تَغيير نِعمَةِ اللّهِ وَ‎تَعجيلِ نِقمَتِه مِن إِقامَة عَلي ظُلم. فَإِنَّ اللّهَ يَسمَعُ دَعوَةَ المُضطَهَدينَ، وَ‎هُوَ لِلظّالِمينَ بِالمِرصادِ.

نيست چيزي خواننده‎تر به سوي تغيير نعمت خدا و تعجيل نقمت و عذاب او از اقامت بر ظلمي ]و ماندن بر ستمي[. پس البتّه خدا دعاي كساني را كه مورد ستم و رنج واقع شده‎اند مي‎شنود، و او در كمين ستمگران است.

در حكمت 417 مي‎فرمايد:

إِنَّ لِلّهِ عِباداً يَختَصُّهُمُ اللّهُ بِالنِّعَمِ لِمنافِعِ العِبادِ. فَيُقِرُّها في أَيديهِم ما‎بَذَلوها. فَإِذا مَنَعوها نَزَعَها مِنهُم ثُمَّ حَوَّلَها إِلي غَيرِهِم.

به‎درستي كه از براي خدا بندگاني است كه اختصاص مي‎دهد ايشان را به نعمتها براي منافع بندگان. پس آن نعمتها را در دستشان ثابت مي‎دارد مادام كه آن را ]در راه خدا[ بذل نمايند. پس وقتي خودداري كنند ]از انفاق[، خدا آن نعمتها را از ايشان مي‎گيرد و به غير آنها تحويل مي‎دهد.

كساني كه در علم‎الاجتماع و سير تحوّل و ترقّي و تنزّل امم صاحبنظرند مي‎دانند كه در اين بيانات بلند و دلپذير امام(عليه السلام)چه اصول و سنني تفهيم شده است كه از آن جمله به چند اصلِ آن اشاره مي‎كنيم:

1. اَعمال ناصواب و گناه و خروج از راه راست موجب حبس بركات و بسته شدن درهاي خيرات و سعادات مي‎شود و سعادت و شقاوت جوامع و افراد، معلول اَعمال و كارهاي خود آنهاست.

2. زوال نعمتها و بليّات اجتماعي و محروميت جامعه از بركات، تازيانه‎هاي تنبيه است تا مردم به تفكّر و تجديد نظر در روش و رفتار خود بپردازند و گناه و طغيان را ترك نمايند.

3. وقتي جامعه‎اي كه در مسير باطل است خطّ سير خود را عوض‎كند، به آن جامعه آنچه از نعمتها و خوشبختي‎ها كه از دست داده‎است، بازمي‎گردد.

4. اگر به گناهكاران مهلتي داده مي‎شود و در كيفر آنان تعجيل نمي‎گردد براي اين نيست كه از عمل آنها غفلت شده باشد و خدا از نهانِ كار و اسرار آنها آگاه نباشد، بلكه براي اين است كه در اين مهلت و فرصت، نيكوترينِ آنها شناخته شوند و دَور آزمايش آنها به پايان رسد.

5‎. خدا به كسي ظلم نمي‎كند و بندگانش را از اينكه به آنها ستم كند پناه داده است.

6‎. جهان جايگاه ابتلا و آزمايش است، بنابراين بشر بايد براي ابتلائات آن كمر خود را محكم ببندد تا پستي و بلندي‎هاي دنيا او را دگرگون نسازد.

7. در جلب رضا و برافروختن آتش خشم خدا بين ملل و امم تفاوتي نيست و خدا از امّتي راضي نمي‎شود به عملي كه به‎واسطه آن عمل به امّت ديگر خشم فرموده باشد، و نيز به امّتي خشم نمي‎فرمايد به عملي كه از امّت ديگر به‎واسطه آن عمل راضي شده باشد.

8‎. نعمتهاي خدا با شكر آن نعمتها و صرف آنها در طاعت و پرهيز از معصيت دوام مي‎يابد و با كفران نعمت زايل مي‎شود.

9. خشم و رضاي خدا را از زور و قدرت و مال و فرزندي كه نصيب كسي شود نمي‎توان شناخت، و اين امور معيار تشخيص فضيلت و رذيلت نيست.

10. هر ملّتي كه در برابر ظلم و ستم مقاومت كند و تسليم نشود و جدّيت نمايد تا از راه راست منحرف نگردد و استقامت و پايداري كند، سرانجام به پيروزي مي‎رسد و ذلّتش به عزّت، و بيمش به اطمينان و امنيّت بدل مي‎گردد، و چندان عزيز مي‎شود كه با آرزو نيز چنان عزّتي برايش انتظار نمي‎رفت.

11. مردم و افراد هر جامعه مسؤول كارهاي يكديگرند و از نتايج و آثار خوب يا بد اعمال هم برخوردار. اگر همگان راضي به كاري باشند، به ثواب يا كيفر آن كار ـ هرچند عامل آن يك نفر باشد ـ مي‎رسند و آن كار به تمام افراد جامعه‎اي كه راضي به آن هستند استناد مي‎يابد.
 


1. بقره (2) آيه 143.

2. اعراف (7) آيه 96.

3. همان، آيه 128.

4.  همان، آيه 130.

5. انفال (8) آيه 53‎.

6. هود (11) آيه 117.

7. رعد (13) آيه 11.

8. ابراهيم (14) آيه 7.

9. نحل (16) آيه 112.

10. روم (30) آيه 41.

11. مؤمنون (23) آيه 30.

12. محمّد (47) آيه 7.

13. حديد (57) آيه 11.

14. اين بيانات شريفه با سنن الهى در تشريع نيز مناسب است كه در بعضى از فصول آينده مذكور خواهد‎شد. ان شاء‎اللّه تعالى.

15. شعراء (26) آيه 158.

16. در اينكه ابليس از جن بوده يا از فرشتگان، و اگر از فرشتگان بوده اطلاق جن بر او در مثل آيه‎كريمه (وَ كانَ مِنَ الجِنّ) به اين جهت است كه گروهى از فرشتگان كه خازنان «جنان» مى‎باشند جن ناميده شده‎اند چنانكه مخلوقى را كه غير از انس و ملائكه‎اند جن ناميده‎اند يا به اشتراك لفظى يا معنوى با اينكه «كان» به معنى «صار» است، و اگر از فرشتگان نبوده فرمايش امام(عليه السلام) در اينجا بر منوال «وَ إِذ قُلنا لِلمَلائِكَةِ اسجُدوا» است، مطالب و تحقيقاتى هست كه چون دنبال كردن آن با دقّت در آيات قرآن مجيد و روايات و اقوال اهل تفسير و بيان آنچه به نظر صواب يا نزديك‎تر به صواب است طولانى مى‎باشد و فايده عملى نيز براى آن به نظر نمى‎رسد و از مسائل اعتقادى هم نيست، در‎اينجا از طرح بحث آن خوددارى شد.

17. مؤمنون (23) آيات 55 و 56‎.