The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

فصل پانزدهم

عنايت الهيّه به هدايت انسانها با بعث انبيا و تعيين حجج در نهج‎البلاغه

يكي از افعالي كه بر حسب علوم و معارف الهي و قاعده محكم لطف، بر خدا واجب است به اين معني كه خدا آن را ترك نمي‎فرمايد و اسماءالحسني مثل هادي و رحمان و محسن و منعم و حكيم و عالِم و رحيم بر آن دلالت دارند، هدايت بشر است; از طريق بعث انبيا، و انزال كتب و شرايع و قوانين، و نصب و تعيين حجج (انبيا و ائمّه). چون احتياج بشر به هدايت انبيا و راهنمايي وحي، امري مسلّم و روشن است، و نيز برقراري نظام الهي به وجود حجج بستگي دارد تا هم عهده‎دار حفظ نظام الهي و اجراي آن باشند و حكومت الهي را در بين عباد مستقر سازند و هم نمونه و ميزان فضيلت و مفاهيم انساني و مقتداي جامعه در خير و صلاح باشند، و بدون اعانت وحي و بعث انبيا و حجّتهايي كه بعد از انبيا خلافت آنها را عهده‎دار مي‎شوند، بشر گمراه و سرگردان و متحيّر خواهد‎ماند و مدينه فاضله انسانيّت تشكيل نخواهد شد.

 

انبيا در روشنايي وحي، حقايقي را كه عقل به خودي خود و بدون راهنما، به سوي آنها راهبر نمي‎شود درك مي‎كنند و آن حقايق را به مردم مي‎رسانند، و آنچه را عقول از حُسن و قبح اشياء ادراك مي‎كنند و استقلال به درك آن دارند، انبيا تأييد مي‎نمايند و بشر را در مورد آن مكلّف مي‎سازند تا داعي انجام عمل حَسَن و نيكو، و اجتناب از كار زشت و قبيح برايش فراهم شود.

ادلّه‎اي كه حكيمان و متكلّمان بر لزوم بعث انبيا و نصب حجج اقامه‎كرده‎اند متعدّد است، مانند دليلي كه براساس  مقدّماتي چون 1)‎مدني‎الطّبع بودن انسان، 2) احتياج جامعه متمدّن به قوانين و برنامه‎هاي همه‎جانبه و جامع‎الاطراف، 3) عدم صلاحيت انسانها براي جعل و تشريع اين قوانين، و 4) انحصار صلاحيت و حقّ تشريع شرايع به خداوند متعال، تقرير مي‎شود.

البتّه ما در اين كتاب در مقام بيان اين‎گونه ادلّه نيستيم و كساني كه بخواهند، مي‎توانند مستقيماً به كتابهاي كلامي و كتابهايي كه مستقلاّ پيرامون نبوّت و وحي نوشته شده است مراجعه نمايند، امّا آنچه از بعضي آيات قرآن مجيد استفاده مي‎شود، بعث انبيا و تعيين حجج براي بشارت و انذار، و هدايت و تعليم و ارشاد مردم به عقايد حَقّه و برنامه‎هاي صحيحه قويّه، و اتمام حجّت و قطع عذر، و حكم بين مردم در اموري كه در آن اختلاف مي‎كنند، و حكم به حق، و فوايد مهمّ ديگر است.

نهج‎البلاغه نيز بعث انبيا و نصب حجج و علل و اهداف مهم و عالي آن را در ضمن خطبه‎هاي متعدّدي بيان مي‎فرمايد، از جمله:

در خطبه 1 مي‎فرمايد:

وَ اصطَفي سُبحانَهُ مِن وُلدِه أَنبِياءَ أَخَذَ عَلَي الوَحيِ ميثاقَهُم وَ‎عَلي تَبليغِ الرِّسالَةِ أَمانَتَهُم لَمّا بَدَّلَ أَكثَرُ خَلقِه عَهدَ اللّهِ إِلَيهِم. فَجَهِلوا حَقَّهُ، وَ‎اتَّخَذوا الأَندادَ مَعَهُ، وَ‎احتالَتهُمُ الشَّياطينُ عَن مَعرِفَتِه وَ‎اقتَطَعَتهُم عَن عِبادَتِه. فَبَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ، وَ‎واتَرَ إِلَيهِم أَنبِياءَهُ لِيَستَأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِه، وَ‎يُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِه، وَ‎يَحتَجّوا عَلَيهِم بِالتَّبليغِ، وَ‎يُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ، وَ‎يُروهُمُ الأياتِ المُقَدَّرَةَ مِن سَقف فَوقَهُم مَرفوع، وَ‎مِهاد تَحتَهُم مَوضوع، وَ‎مَعايِشَ تُحييهِم، وَ‎آجال تُفنيهِم، وَ‎أَوصاف تُهرِمُهُم، وَ‎أَحداث تَتابَعُ عَلَيهِم. وَ‎لَم يُخلِ سُبحانَهُ خَلقَهُ مِن نَبِيّ مُرسَل، أَو كِتاب مُنزَل، أَو حُجَّة لازِمَة، أَو مَحَجَّة قائِمَة. رُسُلٌ لا تُقَصِّرُ بِهِم قِلَّةُ عَدَدِهِم، وَ‎لا كَثرَةُ المُكَذِّبينَ; لَهُم مِن سابِق سُمِّيَ لَهُ مَن بَعدَهُ، أَو غابِر عَرَّفَهُ مَن قَبلَهُ.

و خداي سبحان از فرزندان او (آدم) پيامبراني برگزيد در حالي كه از ايشان بر وحي، ميثاق و بر تبليغ رسالت، امانت گرفت در هنگامي كه بيشتر خلق خدا تبديل كردند عهد خدا را به سوي ايشان. پس جاهل شدند به حقّ خدا، و گرفتند براي او شركاء و امثال، و شياطين آنها را از معرفت او برگرداندند و از پرستش او قطع كردند. پس برانگيخت در ميان ايشان فرستادگان خود را، و پي‎درپي فرستاد به سوي ايشان پيغمبران را تا از ايشان طلب كنند اداي ميثاق فطرت و سرشت او را (يعني فطرت الهي را كه مردم را به آن آفريده است)، و يادآوري كنند به ايشان نعمتهاي فراموش‎شده او را، و احتجاج كنند برايشان به تبليغ و رساندن احكام، و برانگيزند از براي ايشان دفينه‎هاي عقلها را (و‎آنچه از استعدادها و قواي عقلاني و ملكوتي را كه ظاهر نشده است)، و‎بنمايانند به ايشان علامات قدرت خداوند را از سقفي (آسماني) كه بالاي‎سرشان برافراشته، و فراشي كه در زير ايشان نهاده، و معيشتهايي كه ايشان را زنده مي‎دارد، و اجلهايي كه آنها را فاني مي‎كند، و بيماريهايي كه آنها را پير‎مي‎گرداند، و مصيبتهايي كه پي‎درپي به ايشان وارد مي‎شود. و خالي نگذارد خداي سبحان خلق خود را از پيامبري مرسل، يا كتابي مُنزَل، يا حجّتي لازم (كه عبارت از وجود امام معصوم است)، يا طريقه‎اي قائم. پيامبراني كه قاصر نمي‎كند (يا مقصّر نمي‎سازد) ايشان را كمي عدد، و نه بسياري تكذيب‎كنندگان از تبليغ رسالت; پيامبراني كه بعضي بشارت به ظهور پيامبر بعدي دادند، و بعضي را پيامبر پيشين معرّفي كرده بود.

در خطبه 90 مي‎فرمايد:

فَأَهبَطَهُ بَعدَ التَّوبَةِ لِيَعمُرَ أَرضَهُ بِنَسلِه، وَ‎لِيُقيمَ الحُجَّةَ بِه عَلي عِبادِه. وَ‎لَم يُخلِهِم بَعدَ أَن قَبَضَهُ مِمّا يُؤَكِّدُ عَلَيهِم حُجَّةَ رُبوبِيَّتِه، وَ‎يَصِلُ بَينَهُم وَ‎بَينَ مَعرِفَتِه، بَل تَعاهَدَهُم بِالحُجَجِ عَلي أَلسُنِ الخيرَةِ مِن أَنبِيائِه وَ‎مُتَحَمِّلي وَدائِعِ رِسالاتِه قَرناً فَقَرناً.

پس خداوند متعال آدم را بعد از توبه كردن، به زمين فرود آورد تا آباد كند زمين خود را به نسل او، و اقامه حجّت نمايد به وسيله او بر بندگان خود. و‎بعد‎از آنكه روح آدم را قبض فرمود خالي نگذاشت بندگانش را از آنچه كه حجّت پروردگاري او را بر ايشان تأكيد كند، و ميان آنها و معرفت خود پيوندي قرار‎دهد، بلكه تجديد عهد فرمود با ايشان به حجّتها و دليلها به زبان برگزيدگان از پيامبران خود و تحمّل‎كنندگان وديعه‎هاي رسالتها و پيغامهاي او قرني و عصري پس از قرني و عصري.

در خطبه 93 مي‎فرمايد:

فَاستَودَعَهُم في أَفضَلِ مُستَودَع، وَ‎أَقَرَّهُم في خَيرِ مُستَقَرّ، تَناسَخَتهُم كَرائِمُ الأَصلابِ إِلي مُطَهَّراتِ الأَرحامِ. كُلَّما مَضي مِنهُم سَلَفٌ قامَ مِنهُم بِدينِ اللّهِ خَلَفٌ.

پس به وديعه نهاد خدا پيامبران را در فاضل‎ترين محلّ وديعه‎ها (كه اشاره است به فضيلت پدران انبيا)، و قرار داد ايشان را در بهترين قرارگاهها (كه اشاره است به فضيلت مادران آنها و اينكه ايشان در اصلاب شامخه و ارحام مطهّره بوده‎اند). آنها را از اصلاب كريم پدرها به ارحام پاكيزه مادران منتقل‎ساخت. هرگاه از ايشان شخصي و سلفي درمي‎گذشت، جانشيني و خلفي از ايشان ]به تبليغ و ترويج دين خدا [قيام مي‎كرد.

در خطبه 99 مي‎فرمايد:

أَلا إِنَّ مَثَلَ آلِ‎مُحَمَّد صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ‎آلِه كَمَثَلِ نُجومِ السَّماءِ إِذا خَوي نَجمٌ طَلَعَ نَجمٌ.

آگاه باشيد! مَثَل آل محمّد(صلي الله عليه وآله) مَثَل ستارگان آسمان است كه هر زمان ستاره‎اي ميل به افول كند ستاره ديگر طلوع نمايد.

در خطبه 144 مي‎فرمايد:

بَعَثَ رُسُلَهُ بِما خَصَّهُم بِه مِن وَحيِه، وَ‎جَعَلَهُم حُجَّةً لَهُ عَلي خَلقِه لِئَلاّ تَجِبَ الحُجَّةُ لَهُم بِتَركِ الإِعذارِ إِلَيهِم.

برانگيخت خدا فرستادگان خود را به آنچه تخصيص داد ايشان را به آن از وحي خود، و قرار داد ايشان را حجّت بر خلق خود براي اينكه واجب نشود حجّت براي آنها به سبب ترك تخويف و ترسانيدن آنها (لِئَلاّ يَكونَ لِلنّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ)1.

در خطبه 152 مي‎فرمايد:

وَ إِنَّمَا الأَئِمَّةُ قُوّامُ اللّهِ عَلي خَلقِه، وَ‎عُرَفاؤُهُ عَلي عِبادِه. لا يَدخُلُ الجَنَّةَ إِلاّ مَن عَرَفَهُم وَ‎عَرَفوهُ، وَ‎لا يَدخُلُ النّارَ إِلاّ مَن أَنكَرَهُم وَ‎أَنكَروهُ.

اين است و جز اين نيست كه امامان زمامداران الهي و قائمان خدا بر خلق او هستند و شناسانندگان او بر بندگانش. داخل بهشت نمي‎شود مگر كسي كه ايشان را بشناسد و ايشان او را بشناسند، و داخل آتش نگردد مگر آن كس كه ايشان را نشناسد و ايشان او را نشناسند.

در خطبه 182 مي‎فرمايد:

وَ هُوَ الَّذي أَسكَنَ الدُّنيا خَلقَهُ، وَ‎بَعَثَ إِلَي الجِنِّ وَ‎الإِنسِ رُسُلَهُ لِيَكشِفوا لَهُم عَن غِطائِها، وَ‎لِيُحَذِّروهُم مِن ضَرّائِها، وَ‎لِيَضرِبوا لَهُم أَمثالَها، وَ‎لِيُبَصِّروهُم عُيوبَها، وَ‎لِيَهجُموا عَلَيهِم بِمُعتَبَر مِن تَصَرُّفِ مَصاحِّها وَ‎أَسقامِها، وَ‎حَلالِها وَ‎حَرامِها، وَ‎ما أَعَدَّ اللّهُ سُبحانَهُ لِلمُطيعينَ مِنهُم وَ‎العُصاةِ مِن جَنَّة وَ‎نار، وَ‎كَرامَة وَ‎هَوان.

و آن خداست كه خلقش را در دنيا ساكن گردانيد، و فرستادگانش را به سوي جنّ و انس مبعوث كرد تا اينكه براي آنها پرده از ]واقع[ دنيا بردارند ]و دين را به مردم بشناسانند[، و آنان را از پريشانيهاي آن بترسانند، و برايشان مثلها بزنند، و به عيوب دنيا بينايشان سازند، و تا يورش برند بر آن به آنچه موجب عبرت ايشان شود از تصرّف صحّتها و بيماريها، و حلالها و حرامها، و آنچه خدا براي اطاعت‎كنندگان و معصيتكاران از بهشت و دوزخ، و كرامت و خواري آماده كرده است.

در خطبه 234 مي‎فرمايد:

وَ لَو أَرادَ اللّهُ سُبحانَهُ بِأَنبِيائِه حَيثُ بَعَثَهُم أَن يَفتَحَ لَهُم كُنوزَ الذُّهبانِ وَ‎مَعادِنَ العِقيانِ وَ‎مَغارِسَ الجِنانِ وَ‎أَن يَحشُرَ مَعَهُم طُيورَ السَّماءِ وَ‎وُحوشَ الأَرضِ لَفَعَلَ، وَ‎لَو فَعَلَ لَسَقَطَ البَلاءُ، وَ‎بَطَلَ الجَزاءُ، وَ‎اضمَحَلَّتِ الأَنباءُ، وَ‎لَما وَجَبَ لِلقابِلينَ أَجورُ المُبتَلينَ، وَ‎لاَ‎استَحَقَّ المُؤمِنونَ ثَوابَ المُحسِنينَ، وَ‎لا لَزِمَتِ الأَسماءُ مَعانِيَها. وَ‎لكِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولي قُوَّة في عَزائِمِهِم، وَ‎ضَعَفَةً فيما تَرَي الأَعيُنُ مِن حالاتِهِم، مَعَ قَناعَة تَملاَُ القُلوبَ وَ‎العُيونَ غِني، وَ‎خَصاصَة تَملاَُ الأَبصارَ وَ‎الأَسماعَ أَذي.

اگر خداوند سبحان مي‎خواست براي پيغمبران خود ـ وقتي كه ايشان را مبعوث كرد ـ بگشايد خزانه‎هاي طلا و معدنهاي دُرّ خالص و محلهاي غرس باغها را و با ايشان محشور سازد پرندگان آسمان و ددهاي زمين را، هرآينه اين كار را مي‎كرد، و اگر چنين مي‎كرد، هرآينه آزمايش ساقط مي‎شد، و جزا و ثواب باطل مي‎گشت، و خبرها]ي پيغمبران [محو و بي‎اثر مي‎شد، و هرآينه واجب نمي‎گرديد از براي قبول‎كنندگان ]دعوت انبيا[ اجر و پاداش امتحان‎شدگان، و مستحق نمي‎شدند مؤمنان ثواب نيكوكاران را، و اسمها معاني خود را لازم نمي‎داشتند. لكن خداوند سبحان پيغمبران خود را در عزم و تصميم نيرومند گردانيد، و در آنچه چشمها از حالاتشان مي‎بيند ضعيف قرار داد، با قناعتي كه چشمها و دلها را پر مي‎كرد از جهت بي‎نيازي، و با فقري كه چشمها و گوشها را آكنده مي‎ساخت آزار آن.

سپس مي‎فرمايد:

وَ لَو كانَتِ الأَنبِياءُ أَهلَ قُوَّة لا تُرامُ، وَ‎عِزَّة لا تُضامُ، وَ‎مُلك تَمتَدُّ نَحوَهُ أَعناقُ الرِّجالِ، وَ‎تُشَدُّ إِلَيهِ عُقَدُ الرِّحالِ، لَكانَ ذلِكَ أَهوَنَ عَلَي الخَلقِ فِي الاِعتِبارِ، وَ‎أَبعَدَ لَهُم مِنَ الاِستِكبارِ، وَ‎لاَمَنوا عَن رَهبَة قاهِرَة لَهُم، أَو رَغبَة مائِلَة بِهِم. فَكانَتِ النِّيّاتُ مُشتَرِكَةً وَ‎الحَسَناتُ مُقتَسَمَةً. وَ‎لكِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ أَرادَ أَن يَكونَ الاِتِّباعُ لِرُسُلِه، وَ‎التَّصديقُ بِكُتُبِه، وَ‎الخُشوعُ لِوَجهِه، وَ‎الاِستِكانَةُ لاَِمرِه، وَ‎الاِستِسلامُ لِطاعَتِه أُموراً لَهُ خاصَّةً لا تَشوبُها مِن غَيرِها شائِبَةٌ، وَ‎كُلَّما كانَتِ البَلوي وَ‎الاِختِبارُ أَعظَمَ، كانَتِ المَثوبَةُ وَ‎الجَزاءُ أَجزَل.

اگر پيامبران را نيرو و قوّتي بود كه قصد تعرّض به آن نشود، و عزّتي كه مغلوب و مظلوم نگردند، و مُلك و سلطنتي كه گردنهاي مردمان به جانب آن كشيده شود، و به سوي آنها گرههاي راحله‎ها بسته شود (مردم از راه دور به‎سوي آنها بشتابند)، هرآينه اين آسان‎تر مي‎شد بر خلق در عبرت گرفتن از ايشان، و دورتر از برايشان در استكبار و تكبّر نمودن بر آنان، و هرآينه ايمان مي‎آوردند از ترس و بيمي كه قاهر بر آنها باشد، يا از رغبتي كه ميل‎كننده به انبيا باشد. پس نيّات مشترك بود ]و مشوب به خوف و طمع[ و كارها قسمت‎شده ]و آلوده به ريا و سمعه[. ولي خداي سبحان اراده فرمود كه متابعت پيامبران او، و تصديق كتابهاي او، و فروتني براي ذات او، و تمكين‎كردن براي فرمان او، و گردن نهادن و تسليم بودن براي اطاعت او اموري باشند مختصّ به او، و از غير او ]و دواعي غير او[ به هيچ‎گونه شائبه مشوب نگردد، و هرچه بلا و آزمايش بزرگ‎تر باشد ثواب و جزا زيادتر است.

در حكمت 139 مي‎فرمايد:

اللّهُمَّ بَلي، لا تَخلُو الأَرضُ مِن قائِم لِلّهِ بِحُجَّة، إِمّا ظاهِراً مَشهوراً وَ‎إِمّا خائِفاً مَغموراً، لِئَلاّ‎تُبطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَ‎بَيِّناتُهُ.

بارخدايا آري، زمين هرگز از حجّت قائم خدا خالي نمي‎مانَد، خواه آشكار و مشهور باشد يا ترسان و پنهان، تا حجّتها و نشانه‎هاي روشن خدا از ميان نرود.

از اين بيانات شريفه راجع به اوصاف انبيا و علل و اهداف بعث آنها و نصب و تعيين حجج مطالب مهمّي استفاده مي‎شود كه از جمله آنها موادّ ذيل است:

1. علّت بعث انبيا احتياج بشر به هدايت و راهنما از جانب خداست و ديگر، قطع عذر خلق و اينكه مردم را بر خدا حجّتي نباشد بلكه حجّت‎خدا بر خلق تمام گردد.

2. هيچ عصر و زماني را خدا از وجود حجّت نبي يا ولي ـ و به عبارت ديگر پيغمبر يا جانشين او ـ خالي نمي‎گذارد تا حجّتها و نشانه‎هاي روشن خدا از ميان نرود، و هميشه اَعلام هدايت منصوب، و خورشيدهاي نوربخش تابان در لمعان باشد.

3. پيغمبران همه پرورش‎يافتگان دامنهاي پاك و ودايع الهي هستند كه پاك‎ترين ارحام و اصلاب محلّ آن ودايع بوده است.

4. پيغمبران و امامان حجّتهاي خدايند.

5‎. پيغمبران پرده‎ها را از جلوي حقايق برمي‎دارند و به مردم نور و معرفت و هدايت و آگاهي مي‎دهند و آنان را از عيوب دنياپرستي و زيانهاي آن و حقايق ديگر آگاه مي‎سازند و به آنها هشدار مي‎دهند.

6‎. خدا پيامبران را به وحي خود مخصوص گردانيد و از آنها پيمان‎گرفت.

7. پيامبران از مردم خواستار مي‎شوند كه ميثاق فطري خود را ادا‎كنند، نعمتهاي فراموش‎شده را به يادشان مي‎آورند، و آنها را با مواعظ و عبرتها و مَثَلها بصيرت و بينش مي‎دهند.

8‎. امامان زمامداران الهي امور خلق‎اند، و كسي داخل بهشت نمي‎شود مگر آنكه امامان و حكّام الهي را بشناسد و امامان، او را بشناسند (يعني به ايمان و ولايت ولات الهي)، و كسي داخل آتش نگردد مگر آنكه امامان را انكار كند و امامان او را انكار نمايند. و مَثَل امامان مَثَل ستارگان آسمان است، هر زمان ستاره‎اي غروب كند ستاره ديگر طالع مي‎گردد.


1. نساء (4) آيه 165.