فصل پانزدهم
عنايت الهيّه به هدايت انسانها با بعث انبيا و تعيين حجج در نهجالبلاغه
يكي از افعالي كه بر حسب علوم و معارف الهي و قاعده محكم لطف، بر خدا واجب است به اين معني كه خدا آن را ترك نميفرمايد و اسماءالحسني مثل هادي و رحمان و محسن و منعم و حكيم و عالِم و رحيم بر آن دلالت دارند، هدايت بشر است; از طريق بعث انبيا، و انزال كتب و شرايع و قوانين، و نصب و تعيين حجج (انبيا و ائمّه). چون احتياج بشر به هدايت انبيا و راهنمايي وحي، امري مسلّم و روشن است، و نيز برقراري نظام الهي به وجود حجج بستگي دارد تا هم عهدهدار حفظ نظام الهي و اجراي آن باشند و حكومت الهي را در بين عباد مستقر سازند و هم نمونه و ميزان فضيلت و مفاهيم انساني و مقتداي جامعه در خير و صلاح باشند، و بدون اعانت وحي و بعث انبيا و حجّتهايي كه بعد از انبيا خلافت آنها را عهدهدار ميشوند، بشر گمراه و سرگردان و متحيّر خواهدماند و مدينه فاضله انسانيّت تشكيل نخواهد شد.
انبيا در روشنايي وحي، حقايقي را كه عقل به خودي خود و بدون راهنما، به سوي آنها راهبر نميشود درك ميكنند و آن حقايق را به مردم ميرسانند، و آنچه را عقول از حُسن و قبح اشياء ادراك ميكنند و استقلال به درك آن دارند، انبيا تأييد مينمايند و بشر را در مورد آن مكلّف ميسازند تا داعي انجام عمل حَسَن و نيكو، و اجتناب از كار زشت و قبيح برايش فراهم شود.
ادلّهاي كه حكيمان و متكلّمان بر لزوم بعث انبيا و نصب حجج اقامهكردهاند متعدّد است، مانند دليلي كه براساس مقدّماتي چون 1)مدنيالطّبع بودن انسان، 2) احتياج جامعه متمدّن به قوانين و برنامههاي همهجانبه و جامعالاطراف، 3) عدم صلاحيت انسانها براي جعل و تشريع اين قوانين، و 4) انحصار صلاحيت و حقّ تشريع شرايع به خداوند متعال، تقرير ميشود.
البتّه ما در اين كتاب در مقام بيان اينگونه ادلّه نيستيم و كساني كه بخواهند، ميتوانند مستقيماً به كتابهاي كلامي و كتابهايي كه مستقلاّ پيرامون نبوّت و وحي نوشته شده است مراجعه نمايند، امّا آنچه از بعضي آيات قرآن مجيد استفاده ميشود، بعث انبيا و تعيين حجج براي بشارت و انذار، و هدايت و تعليم و ارشاد مردم به عقايد حَقّه و برنامههاي صحيحه قويّه، و اتمام حجّت و قطع عذر، و حكم بين مردم در اموري كه در آن اختلاف ميكنند، و حكم به حق، و فوايد مهمّ ديگر است.
نهجالبلاغه نيز بعث انبيا و نصب حجج و علل و اهداف مهم و عالي آن را در ضمن خطبههاي متعدّدي بيان ميفرمايد، از جمله:
در خطبه 1 ميفرمايد:
وَ اصطَفي سُبحانَهُ مِن وُلدِه أَنبِياءَ أَخَذَ عَلَي الوَحيِ ميثاقَهُم وَعَلي تَبليغِ الرِّسالَةِ أَمانَتَهُم لَمّا بَدَّلَ أَكثَرُ خَلقِه عَهدَ اللّهِ إِلَيهِم. فَجَهِلوا حَقَّهُ، وَاتَّخَذوا الأَندادَ مَعَهُ، وَاحتالَتهُمُ الشَّياطينُ عَن مَعرِفَتِه وَاقتَطَعَتهُم عَن عِبادَتِه. فَبَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ، وَواتَرَ إِلَيهِم أَنبِياءَهُ لِيَستَأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِه، وَيُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِه، وَيَحتَجّوا عَلَيهِم بِالتَّبليغِ، وَيُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ، وَيُروهُمُ الأياتِ المُقَدَّرَةَ مِن سَقف فَوقَهُم مَرفوع، وَمِهاد تَحتَهُم مَوضوع، وَمَعايِشَ تُحييهِم، وَآجال تُفنيهِم، وَأَوصاف تُهرِمُهُم، وَأَحداث تَتابَعُ عَلَيهِم. وَلَم يُخلِ سُبحانَهُ خَلقَهُ مِن نَبِيّ مُرسَل، أَو كِتاب مُنزَل، أَو حُجَّة لازِمَة، أَو مَحَجَّة قائِمَة. رُسُلٌ لا تُقَصِّرُ بِهِم قِلَّةُ عَدَدِهِم، وَلا كَثرَةُ المُكَذِّبينَ; لَهُم مِن سابِق سُمِّيَ لَهُ مَن بَعدَهُ، أَو غابِر عَرَّفَهُ مَن قَبلَهُ.
و خداي سبحان از فرزندان او (آدم) پيامبراني برگزيد در حالي كه از ايشان بر وحي، ميثاق و بر تبليغ رسالت، امانت گرفت در هنگامي كه بيشتر خلق خدا تبديل كردند عهد خدا را به سوي ايشان. پس جاهل شدند به حقّ خدا، و گرفتند براي او شركاء و امثال، و شياطين آنها را از معرفت او برگرداندند و از پرستش او قطع كردند. پس برانگيخت در ميان ايشان فرستادگان خود را، و پيدرپي فرستاد به سوي ايشان پيغمبران را تا از ايشان طلب كنند اداي ميثاق فطرت و سرشت او را (يعني فطرت الهي را كه مردم را به آن آفريده است)، و يادآوري كنند به ايشان نعمتهاي فراموششده او را، و احتجاج كنند برايشان به تبليغ و رساندن احكام، و برانگيزند از براي ايشان دفينههاي عقلها را (وآنچه از استعدادها و قواي عقلاني و ملكوتي را كه ظاهر نشده است)، وبنمايانند به ايشان علامات قدرت خداوند را از سقفي (آسماني) كه بالايسرشان برافراشته، و فراشي كه در زير ايشان نهاده، و معيشتهايي كه ايشان را زنده ميدارد، و اجلهايي كه آنها را فاني ميكند، و بيماريهايي كه آنها را پيرميگرداند، و مصيبتهايي كه پيدرپي به ايشان وارد ميشود. و خالي نگذارد خداي سبحان خلق خود را از پيامبري مرسل، يا كتابي مُنزَل، يا حجّتي لازم (كه عبارت از وجود امام معصوم است)، يا طريقهاي قائم. پيامبراني كه قاصر نميكند (يا مقصّر نميسازد) ايشان را كمي عدد، و نه بسياري تكذيبكنندگان از تبليغ رسالت; پيامبراني كه بعضي بشارت به ظهور پيامبر بعدي دادند، و بعضي را پيامبر پيشين معرّفي كرده بود.
در خطبه 90 ميفرمايد:
فَأَهبَطَهُ بَعدَ التَّوبَةِ لِيَعمُرَ أَرضَهُ بِنَسلِه، وَلِيُقيمَ الحُجَّةَ بِه عَلي عِبادِه. وَلَم يُخلِهِم بَعدَ أَن قَبَضَهُ مِمّا يُؤَكِّدُ عَلَيهِم حُجَّةَ رُبوبِيَّتِه، وَيَصِلُ بَينَهُم وَبَينَ مَعرِفَتِه، بَل تَعاهَدَهُم بِالحُجَجِ عَلي أَلسُنِ الخيرَةِ مِن أَنبِيائِه وَمُتَحَمِّلي وَدائِعِ رِسالاتِه قَرناً فَقَرناً.
پس خداوند متعال آدم را بعد از توبه كردن، به زمين فرود آورد تا آباد كند زمين خود را به نسل او، و اقامه حجّت نمايد به وسيله او بر بندگان خود. وبعداز آنكه روح آدم را قبض فرمود خالي نگذاشت بندگانش را از آنچه كه حجّت پروردگاري او را بر ايشان تأكيد كند، و ميان آنها و معرفت خود پيوندي قراردهد، بلكه تجديد عهد فرمود با ايشان به حجّتها و دليلها به زبان برگزيدگان از پيامبران خود و تحمّلكنندگان وديعههاي رسالتها و پيغامهاي او قرني و عصري پس از قرني و عصري.
در خطبه 93 ميفرمايد:
فَاستَودَعَهُم في أَفضَلِ مُستَودَع، وَأَقَرَّهُم في خَيرِ مُستَقَرّ، تَناسَخَتهُم كَرائِمُ الأَصلابِ إِلي مُطَهَّراتِ الأَرحامِ. كُلَّما مَضي مِنهُم سَلَفٌ قامَ مِنهُم بِدينِ اللّهِ خَلَفٌ.
پس به وديعه نهاد خدا پيامبران را در فاضلترين محلّ وديعهها (كه اشاره است به فضيلت پدران انبيا)، و قرار داد ايشان را در بهترين قرارگاهها (كه اشاره است به فضيلت مادران آنها و اينكه ايشان در اصلاب شامخه و ارحام مطهّره بودهاند). آنها را از اصلاب كريم پدرها به ارحام پاكيزه مادران منتقلساخت. هرگاه از ايشان شخصي و سلفي درميگذشت، جانشيني و خلفي از ايشان ]به تبليغ و ترويج دين خدا [قيام ميكرد.
در خطبه 99 ميفرمايد:
أَلا إِنَّ مَثَلَ آلِمُحَمَّد صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَآلِه كَمَثَلِ نُجومِ السَّماءِ إِذا خَوي نَجمٌ طَلَعَ نَجمٌ.
آگاه باشيد! مَثَل آل محمّد(صلي الله عليه وآله) مَثَل ستارگان آسمان است كه هر زمان ستارهاي ميل به افول كند ستاره ديگر طلوع نمايد.
در خطبه 144 ميفرمايد:
بَعَثَ رُسُلَهُ بِما خَصَّهُم بِه مِن وَحيِه، وَجَعَلَهُم حُجَّةً لَهُ عَلي خَلقِه لِئَلاّ تَجِبَ الحُجَّةُ لَهُم بِتَركِ الإِعذارِ إِلَيهِم.
برانگيخت خدا فرستادگان خود را به آنچه تخصيص داد ايشان را به آن از وحي خود، و قرار داد ايشان را حجّت بر خلق خود براي اينكه واجب نشود حجّت براي آنها به سبب ترك تخويف و ترسانيدن آنها (لِئَلاّ يَكونَ لِلنّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ)1.
در خطبه 152 ميفرمايد:
وَ إِنَّمَا الأَئِمَّةُ قُوّامُ اللّهِ عَلي خَلقِه، وَعُرَفاؤُهُ عَلي عِبادِه. لا يَدخُلُ الجَنَّةَ إِلاّ مَن عَرَفَهُم وَعَرَفوهُ، وَلا يَدخُلُ النّارَ إِلاّ مَن أَنكَرَهُم وَأَنكَروهُ.
اين است و جز اين نيست كه امامان زمامداران الهي و قائمان خدا بر خلق او هستند و شناسانندگان او بر بندگانش. داخل بهشت نميشود مگر كسي كه ايشان را بشناسد و ايشان او را بشناسند، و داخل آتش نگردد مگر آن كس كه ايشان را نشناسد و ايشان او را نشناسند.
در خطبه 182 ميفرمايد:
وَ هُوَ الَّذي أَسكَنَ الدُّنيا خَلقَهُ، وَبَعَثَ إِلَي الجِنِّ وَالإِنسِ رُسُلَهُ لِيَكشِفوا لَهُم عَن غِطائِها، وَلِيُحَذِّروهُم مِن ضَرّائِها، وَلِيَضرِبوا لَهُم أَمثالَها، وَلِيُبَصِّروهُم عُيوبَها، وَلِيَهجُموا عَلَيهِم بِمُعتَبَر مِن تَصَرُّفِ مَصاحِّها وَأَسقامِها، وَحَلالِها وَحَرامِها، وَما أَعَدَّ اللّهُ سُبحانَهُ لِلمُطيعينَ مِنهُم وَالعُصاةِ مِن جَنَّة وَنار، وَكَرامَة وَهَوان.
و آن خداست كه خلقش را در دنيا ساكن گردانيد، و فرستادگانش را به سوي جنّ و انس مبعوث كرد تا اينكه براي آنها پرده از ]واقع[ دنيا بردارند ]و دين را به مردم بشناسانند[، و آنان را از پريشانيهاي آن بترسانند، و برايشان مثلها بزنند، و به عيوب دنيا بينايشان سازند، و تا يورش برند بر آن به آنچه موجب عبرت ايشان شود از تصرّف صحّتها و بيماريها، و حلالها و حرامها، و آنچه خدا براي اطاعتكنندگان و معصيتكاران از بهشت و دوزخ، و كرامت و خواري آماده كرده است.
در خطبه 234 ميفرمايد:
وَ لَو أَرادَ اللّهُ سُبحانَهُ بِأَنبِيائِه حَيثُ بَعَثَهُم أَن يَفتَحَ لَهُم كُنوزَ الذُّهبانِ وَمَعادِنَ العِقيانِ وَمَغارِسَ الجِنانِ وَأَن يَحشُرَ مَعَهُم طُيورَ السَّماءِ وَوُحوشَ الأَرضِ لَفَعَلَ، وَلَو فَعَلَ لَسَقَطَ البَلاءُ، وَبَطَلَ الجَزاءُ، وَاضمَحَلَّتِ الأَنباءُ، وَلَما وَجَبَ لِلقابِلينَ أَجورُ المُبتَلينَ، وَلاَاستَحَقَّ المُؤمِنونَ ثَوابَ المُحسِنينَ، وَلا لَزِمَتِ الأَسماءُ مَعانِيَها. وَلكِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولي قُوَّة في عَزائِمِهِم، وَضَعَفَةً فيما تَرَي الأَعيُنُ مِن حالاتِهِم، مَعَ قَناعَة تَملاَُ القُلوبَ وَالعُيونَ غِني، وَخَصاصَة تَملاَُ الأَبصارَ وَالأَسماعَ أَذي.
اگر خداوند سبحان ميخواست براي پيغمبران خود ـ وقتي كه ايشان را مبعوث كرد ـ بگشايد خزانههاي طلا و معدنهاي دُرّ خالص و محلهاي غرس باغها را و با ايشان محشور سازد پرندگان آسمان و ددهاي زمين را، هرآينه اين كار را ميكرد، و اگر چنين ميكرد، هرآينه آزمايش ساقط ميشد، و جزا و ثواب باطل ميگشت، و خبرها]ي پيغمبران [محو و بياثر ميشد، و هرآينه واجب نميگرديد از براي قبولكنندگان ]دعوت انبيا[ اجر و پاداش امتحانشدگان، و مستحق نميشدند مؤمنان ثواب نيكوكاران را، و اسمها معاني خود را لازم نميداشتند. لكن خداوند سبحان پيغمبران خود را در عزم و تصميم نيرومند گردانيد، و در آنچه چشمها از حالاتشان ميبيند ضعيف قرار داد، با قناعتي كه چشمها و دلها را پر ميكرد از جهت بينيازي، و با فقري كه چشمها و گوشها را آكنده ميساخت آزار آن.
سپس ميفرمايد:
وَ لَو كانَتِ الأَنبِياءُ أَهلَ قُوَّة لا تُرامُ، وَعِزَّة لا تُضامُ، وَمُلك تَمتَدُّ نَحوَهُ أَعناقُ الرِّجالِ، وَتُشَدُّ إِلَيهِ عُقَدُ الرِّحالِ، لَكانَ ذلِكَ أَهوَنَ عَلَي الخَلقِ فِي الاِعتِبارِ، وَأَبعَدَ لَهُم مِنَ الاِستِكبارِ، وَلاَمَنوا عَن رَهبَة قاهِرَة لَهُم، أَو رَغبَة مائِلَة بِهِم. فَكانَتِ النِّيّاتُ مُشتَرِكَةً وَالحَسَناتُ مُقتَسَمَةً. وَلكِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ أَرادَ أَن يَكونَ الاِتِّباعُ لِرُسُلِه، وَالتَّصديقُ بِكُتُبِه، وَالخُشوعُ لِوَجهِه، وَالاِستِكانَةُ لاَِمرِه، وَالاِستِسلامُ لِطاعَتِه أُموراً لَهُ خاصَّةً لا تَشوبُها مِن غَيرِها شائِبَةٌ، وَكُلَّما كانَتِ البَلوي وَالاِختِبارُ أَعظَمَ، كانَتِ المَثوبَةُ وَالجَزاءُ أَجزَل.
اگر پيامبران را نيرو و قوّتي بود كه قصد تعرّض به آن نشود، و عزّتي كه مغلوب و مظلوم نگردند، و مُلك و سلطنتي كه گردنهاي مردمان به جانب آن كشيده شود، و به سوي آنها گرههاي راحلهها بسته شود (مردم از راه دور بهسوي آنها بشتابند)، هرآينه اين آسانتر ميشد بر خلق در عبرت گرفتن از ايشان، و دورتر از برايشان در استكبار و تكبّر نمودن بر آنان، و هرآينه ايمان ميآوردند از ترس و بيمي كه قاهر بر آنها باشد، يا از رغبتي كه ميلكننده به انبيا باشد. پس نيّات مشترك بود ]و مشوب به خوف و طمع[ و كارها قسمتشده ]و آلوده به ريا و سمعه[. ولي خداي سبحان اراده فرمود كه متابعت پيامبران او، و تصديق كتابهاي او، و فروتني براي ذات او، و تمكينكردن براي فرمان او، و گردن نهادن و تسليم بودن براي اطاعت او اموري باشند مختصّ به او، و از غير او ]و دواعي غير او[ به هيچگونه شائبه مشوب نگردد، و هرچه بلا و آزمايش بزرگتر باشد ثواب و جزا زيادتر است.
در حكمت 139 ميفرمايد:
اللّهُمَّ بَلي، لا تَخلُو الأَرضُ مِن قائِم لِلّهِ بِحُجَّة، إِمّا ظاهِراً مَشهوراً وَإِمّا خائِفاً مَغموراً، لِئَلاّتُبطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَبَيِّناتُهُ.
بارخدايا آري، زمين هرگز از حجّت قائم خدا خالي نميمانَد، خواه آشكار و مشهور باشد يا ترسان و پنهان، تا حجّتها و نشانههاي روشن خدا از ميان نرود.
از اين بيانات شريفه راجع به اوصاف انبيا و علل و اهداف بعث آنها و نصب و تعيين حجج مطالب مهمّي استفاده ميشود كه از جمله آنها موادّ ذيل است:
1. علّت بعث انبيا احتياج بشر به هدايت و راهنما از جانب خداست و ديگر، قطع عذر خلق و اينكه مردم را بر خدا حجّتي نباشد بلكه حجّتخدا بر خلق تمام گردد.
2. هيچ عصر و زماني را خدا از وجود حجّت نبي يا ولي ـ و به عبارت ديگر پيغمبر يا جانشين او ـ خالي نميگذارد تا حجّتها و نشانههاي روشن خدا از ميان نرود، و هميشه اَعلام هدايت منصوب، و خورشيدهاي نوربخش تابان در لمعان باشد.
3. پيغمبران همه پرورشيافتگان دامنهاي پاك و ودايع الهي هستند كه پاكترين ارحام و اصلاب محلّ آن ودايع بوده است.
4. پيغمبران و امامان حجّتهاي خدايند.
5. پيغمبران پردهها را از جلوي حقايق برميدارند و به مردم نور و معرفت و هدايت و آگاهي ميدهند و آنان را از عيوب دنياپرستي و زيانهاي آن و حقايق ديگر آگاه ميسازند و به آنها هشدار ميدهند.
6. خدا پيامبران را به وحي خود مخصوص گردانيد و از آنها پيمانگرفت.
7. پيامبران از مردم خواستار ميشوند كه ميثاق فطري خود را اداكنند، نعمتهاي فراموششده را به يادشان ميآورند، و آنها را با مواعظ و عبرتها و مَثَلها بصيرت و بينش ميدهند.
8. امامان زمامداران الهي امور خلقاند، و كسي داخل بهشت نميشود مگر آنكه امامان و حكّام الهي را بشناسد و امامان، او را بشناسند (يعني به ايمان و ولايت ولات الهي)، و كسي داخل آتش نگردد مگر آنكه امامان را انكار كند و امامان او را انكار نمايند. و مَثَل امامان مَثَل ستارگان آسمان است، هر زمان ستارهاي غروب كند ستاره ديگر طالع ميگردد.
1. نساء (4) آيه 165.