The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

فصل هفدهم

سنن الهي در تشريعيّات و حكمت آنها و اهداف تشريعي الهي در نهج‎البلاغه

احاطه بر تفصيلات مصالح تشريعيّات الهي و فلسفه و علل احكام مانند مصالح تكوينيّات و فوايد مخلوقات و اعضا و اجزاءِ آنها كار همه كس نيست و جز معدود افرادي كه مؤيّد من عندالله و داراي علوم لدنّيّه باشند، ديگران را نمي‎رسد كه در اين ميدان عرض وجود كنند.

 

در حالي كه مي‎دانيم هنوز هم بسياري از مخلوقات هستند كه نيروي علم بشر به وجودشان پي نبرده و آنها را مشخّص نساخته است، چگونه فوايد و مصالح مخلوقاتي كه در نظرند و يا از راهي و وسيله‎اي وجودشان شناخته شده است در حيطه دانش و فهم بشر درخواهد آمد؟

آيا عمر و وقت بشر به او فرصت مي‎دهد كه در چند رشته از علوم خلقت و مصالح وجود و اعضاي آنها با تفصيلات دامنه‎داري كه دارند، بااطّلاع شود؟

علوم و رشته‎هاي نامحصور تكوينيّات هرچه توسعه پيدا مي‎كنند و ژرف‎نگر مي‎شوند، مصالح و فوايد موجودات عالم خلقت و نظامات آنها را به مراتب بيشتر از آنچه تصوّر مي‎شد، نشان مي‎دهند.

چه بسا چيزهايي كه مصلحت آنها و فايده وجودشان از چندهزار سال پيش تا حال بر بشر مخفي مانده و او از كشف سرّ آن عاجز بود و امروز تازه به برخي از مصالح و فوايد آنها آگاه شده است.

بشر اگرچه ديروز فقط مصلحت اين رقم اشياء را مجهول مي‎دانست، ولي هرگز نمي‎توانست و منطقي و عقلي نبود كه به علّت جهل به مصلحت و فايده، حكم به عدم مصلحت و فايده وجود آن اشياء بدهد و آنها را عبث و لغو بشمارد، چون منشأ اين حكم جز جهل و ناداني و غرور چيزي‎نيست، و امروز هم اگرچه برخي از فوايد و مصالح آنها معلوم شده‎است، بشر مي‎فهمد كه هرچه بيشتر به كشف رموز و اسرار آفرينش نايل شود، آنچه را بداند و بفهمد در برابر آنچه بر او مجهول است ـ يعني هست و ناشناخته مانده است ـ قطره‎اي است در برابر دريا. در عين حال بشر در عالم تكوين به هيچ نقطه و موضوعي پي نبرده است كه بتواند قاطعانه حكم به لغو بودن وجود آن بدهد و اساساً عقل او چنين صلاحيتي را ندارد.

عالم تشريع نيز با اين همه موادّ بسيار در هر رشته از رشته‎هاي زندگي بشر از امور عبادي مثل نماز و روزه و حج1 و دعا، و از امور مالي و اقتصادي و اخلاقي و اجتماعي و سياسي و معاملي، و آداب مختلف و حتّي بهداشت تن و روان و غير آن، عيناً در اين جهت نمونه عالم تكوين است.

اوّلا به‎طور كلّي معلوم است كه در تشريعيّات و احكام، جلب مصالح و دفع مفاسدي منظور است.

ثانياً فلسفه بسياري از اين احكام بالاجمال يا بالتّفصيل از ابتدا در كتاب و سنّت بيان و به مرور زمان معلوم شده است.

ثالثاً در مواردي كه حكمت آن ناشناخته مانده است، چه بسا آينده آن‎را روشن سازد و شايد هم كه مصلحت در مخفي ماندن آن باشد.

مع‎ذلك با اينكه معلوم نبودن و معلوم نشدن فلسفه و فايده حكمي، ايجاد شبهه‎اي نمي‎كند، كاوش و جستوجو از فلسفه و فوايد و حكمتهاي احكام به‎منظور شناختن بيشتر حقيقت اسلام و معرّفي متانت و كمال اين دين قويم، و رشد بصيرت و فكر، و كمال يقين، و ايمان به مبدأ و نبوّت و معاد، جايز بلكه راجح و لازم است و وسيله صعود به مراتب بلند و بلندترِ خداشناسي و اسلام‎شناسي است، ضمن اينكه شخص‎را به حق‎شناسي از نعمت دين و اسلام و رسالت پيغمبر اعظم(صلي الله عليه وآله) وادار مي‎سازد.

امّا به استناد اين موضوع، كسي نبايد بگويد: «تا مصلحت عموم احكام يا خصوص حكمي بر من پوشيده شده است به آن  عمل نمي‎كنم». از‎چند‎جهت:

نخست اينكه پي بردن به مصالح تمام احكام، براي هر كسي ميسّر نيست و در يك حدّ مختصر هم محتاج به سالها تحصيل و مطالعات و تحقيقات بسيار عميق است كه براي عموم فراهم نمي‎شود.

دوم اينكه خلاف تسليم و بندگي و پرستش است، چون در اين مرتبه پرسش از علّت و حكمت و فايده نقض غرض است، و اگر عبادت باشد و به قصد تحصيل مصلحت ذاتي عمل، آن را انجام دهد نه به قصد امتثال فرمان، مصلحت اساسي و اصلي عبادت كه تقرّب به خداست حاصل نمي‎شود. و خلاصه به هر عملي كه به قصد فايده‎اي كه دارد به جا آورده شود، نه اطلاق عبادت صادق است و نه اطاعت، ضمن اينكه جستوجو‎كردن از حكمت و مصلحت به عنوان متوقّف كردن اطاعت به دانستن آن، خودبيني و فايده‎جويي در برابر ذات منعم مفيض وهّاب منّان است و خلاف تسليم و تفويض و توكّل.

و سومين جهت اين است كه مشروط ساختن عمل به تعاليم شرعي به دانستن فلسفه و فايده آن، موجب فوت منافع بسيار و جلب مضارّ و مفاسد بي‎شمار، و خلاف مقصود از بعث انبيا و رسل است، و مَثَل چنين كسي مَثَل شخصي است كه مار بسيار خطرناكي به او نزديك شود و ناصح آگاه مهرباني به او هشدار دهد و اعلام خطر كند كه فوراً و هرچه زودتر بگريزد و جاي خود را عوض كند، ولي او اعتنا نكند و در مقام دفاع و تحفّظ برنيايد و پاسخ دهد كه اوّل بايد معلوم شود اين مار از چه نوع است و سمّش تا چه حد خطرناك است، كشنده است يا كشنده نيست. بديهي است تا او بخواهد اين تحقيقات را به عمل آورَد و با نبودن فرصت كافي، اين مسائل را بررسي كند، مار با خيال راحت او را مي‎زند و سم كار خود را مي‎كند و به زندگي نابخردانه او خاتمه مي‎دهد و نيز مَثَل او مَثَل بيماري است كه بخواهد در نسخه و دستور پزشك بي‎آنكه خودش پزشك باشد، تحقيق كند.

بنابراين دانستن فلسفه و فوايد احكام مسأله‎اي است علمي كه در حدودي كه روشن مي‎شود، درك ايماني و وجدان مذهبي شخص و اعتقاد او را به اصول دين زياد مي‎كند، وگرنه در باب عمل به فروع و احكام و مقام اطاعت، هرچه قدمِ تسليم و اخلاص شخص راسخ‎تر و صادقانه‎تر باشد، مرتبه عبادت و اطاعت او بالاتر است، و فقط اگر شخص مجتهد است بايد از مدرك حكم در كتاب و سنّت فحص نمايد، و اگر مجتهد نيست از مجتهد تقليد كند.

اين نكته هم ناگفته نمانَد كه اگر احكام شرعيّه به پنج قسم تقسيم شده است: واجب و مستحب و حرام و مكروه و مباح، معلوم مي‎شود كه اين تقسيم براي جلب مصالح واجبات و دفع مفاسد محرّمات، و اهميّت مصلحت يا مفسده و عدم اهميّت آن است.

نكته ديگر اين است كه در قرآن مجيد در موارد متعدّد به مصالح اعمال مورد امر و مفاسد افعال مورد نهي تصريح شده است، مانند مفاسد شرب خمر و قمار، يا مصالح نماز و روزه و حج و‎...‎.

در احاديث شريفه نيز روايات بسياري در اين موضوع وارد شده است و مردم با مراجعه به آنها، مي‎توانند تا حدّي با علل و حكمت احكام آشنا‎شوند كه قسمت عمده‎اي از اين احاديث را صدوق(رحمه الله) در كتابي به نام علل‎الشّرايع جمع‎آوري كرده است.

و امّا نهج‎البلاغه:

در خطبه قاصعه (234) مي‎فرمايد:

وَ لَو أَرادَ اللّهُ أَن يَخلُقَ آدَمَ مِن نور يَخطَفُ الأَبصارَ ضِياؤُهُ، وَ‎يَبهَرُ العُقولَ رُواؤُهُ، وَ‎طيب يَأخُذُ الأَنفاسَ عَرفُهُ لَفَعَلَ. وَ‎لَو‎فَعَلَ لَظَلَّت لَهُ الأَعناقُ خاضِعَةً، وَ‎لَخَفَّتِ البَلوي فيهِ عَلَي المَلائِكَةِ. وَ‎لكِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ ابتَلي خَلقَهُ بِبَعضِ ما يَجهَلونَ أَصلَهُ تَمييزاً بِالاِختِبارِ لَهُم، وَ‎نَفياً لِلاِستِكبارِ عَنهُم، وَ‎إِبعاداً لِلخُيَلاءِ مِنهُم.

اگر خدا مي‎خواست آدم را از نوري خلق كند كه روشني آن ديده‎ها را بربايد، و زيبايي آن بر خردها چيره گردد، و عطري كه بوي خوش آن نفسها را فراگيرد، هرآينه ]چنان [مي‎نمود. اگر او را چنين مي‎آفريد هرآينه گردنها براي او خاضع مي‎گرديد، و امتحان فرشتگان در او سبك مي‎شد. ليكن خداي سبحان خلق خود را امتحان مي‎كند به بعضي چيزها كه اصل آن را نمي‎دانند از جهت تميز يافتنشان به امتحان، و نفي استكبار و گردنكشي از ايشان، و دور ساختن كبر و تجبّر از آنها.

و در همين خطبه قاصعه كه متضمّن مطالب كثيره مربوط به سنن الهي است مي‎فرمايد:

وَ لَو أَرادَ اللّهُ سُبحانَهُ لاَِنبِيائِه حَيثُ بَعَثَهُم أَن يَفتَحَ لَهُم كُنوزَ الذَّهبانِ، وَ‎مَعادِنَ العِقيانِ، وَ‎مَغارِسَ الجِنانِ، وَ‎أَن يَحشُرَ مَعَهُم طُيورَ السَّماءِ وَ‎وُحوشَ الأَرضِ لَفَعَلَ، وَ‎لَو فَعَلَ لَسَقَطَ البَلاءُ، وَ‎بَطَلَ الجَزاءُ، وَ‎اضمَحَلَّتِ الأَنباءُ، وَ‎لَما وَجَبَ لِلقابِلينَ أُجورُ المُبتَلينَ، وَ‎لاَ استَحَقَّ المُؤمِنونَ ثَوابَ المُحسِنينَ، وَ‎لا لَزِمَتِ الأَسماءُ مَعانِيَها. وَ‎لكِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولي قُوَّة في عَزائِمِهِم، وَ‎ضَعَفَةً فيما تَرَي الأَعيُنُ مِن حالاتِهِم مَعَ قَناعَة تَملاَُ القُلوبَ وَ‎العُيونَ غِني، وَ‎خَصاصَة تَملاَُ الأَبصارَ وَ‎الأَسماعَ أَذي. وَ‎لَو كانَتِ الأَنبِياءُ أَهلَ قُوَّة لا تُرامُ، وَ‎عِزَّة لا تُضامُ، وَ‎مُلك تَمتَدُّ نَحوَهُ أَعناقُ الرِّجالِ، وَ‎تُشَدُّ إِلَيهِ عُقَدُ الرِّحالِ لَكانَ ذلِكَ أَهوَنَ عَلَي الخَلقِ فِي الاِعتِبارِ، وَ‎أَبعَدَ لَهُم مِنَ الاِستِكبارِ، وَ‎لاَمَنوا عَن رَهبَة قاهِرَة لَهُم، أَو رَغبَة مائِلَة بِهِم. فَكانَتِ النِّيّاتُ مُشتَرَكَةً، وَ‎الحَسَناتُ مُقتَسَمَةً. وَ‎لكِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ أَرادَ أَن يَكونَ الاِتِّباعُ لِرُسُلِه، وَ‎التَّصديقُ بِكُتُبِه، وَ‎الخُشوعُ لِوَجهِه، وَ‎الاِستِكانَةُ لاَِمرِه وَ‎الاِستِسلامُ لِطاعَتِه، أُموراً لَهُ خاصَّةً لا تَشوبُها مِن غَيرِها شائِبَةٌ، وَ‎كُلَّما كانَتِ البَلوي وَ‎الاِختِبارُ أَعظَمَ كانَتِ المَثوبَةُ وَ‎الجَزاءُ أَجزَلَ.

اگر خداي سبحان مي‎خواست آنگاه كه پيامبرانش را مبعوث مي‎فرمود بگشايد برايشان خزانه‎هاي طلا، و معدنهاي زر ناب، و محلّ غرس باغها را، و اينكه با ايشان  همراه سازد ]و به فرمانشان درآورَد [مرغان آسمان و وحشيهاي زمينها را، هرآينه ]اين كار را [مي‎كرد، و اگر اين‎گونه مي‎نمود، هرآينه آزمايش و ابتلا ساقط مي‎شد، و پاداش و كيفر باطل مي‎گشت، و خبرها ]و وعد و وعيدهاي پيامبران[ از ميان مي‎رفت، و بر پذيرندگان دين مزدهاي آزمايش‎شدگان واجب نمي‎گرديد، و مؤمنان مستحقّ ثواب نيكوكاران نمي‎شدند، و اسمها معاني خود را لازم نمي‎داشتند (يعني اسمها بي‎مسمّي مي‎شدند). ليكن خداوند سبحان پيامبران خود را نيرومند و صاحبان قوّت در عزمهايشان قرار داد، و آنها را ضعيف قرار داد در آنچه مي‎ديد چشمهاي ظاهر از حالاتشان با قناعتي كه پر مي‎كند دلها و چشمها را از جهت بي‎نيازي (كه در عين نياز ظاهري، بي‎نيازي حقيقي از غير خدا داشتند)، و با گرسنگي كه چشمها و گوشها را از ديدن و شنيدن پر از رنج مي‎كرد. و اگر پيامبران داراي قوّه و نيرويي بودند كه كسي قصد ]برخورد و معارضه با[ آنها را نمي‎نمود، و چنان عزّتي داشتند كه ستم نمودن و تعدّي كردن به آن ممكن نبود، و مُلك و سلطنتي داشتند كه گردنهاي مردان به سوي آن كشيده مي‎شد، و بر آن گرههاي راحله‎ها بسته مي‎شد (يعني محلّ طمع مادّي مردم بودند)، هرآينه آسان‎تر بود بر خلق در عبرت گرفتن از ايشان، و دورتر بود برايشان از استكبار، و هرآينه ايمان مي‎آوردند خلق به انبيا از بيم و ترسي كه مقهور آن بودند، يا رغبت و طمعي كه ايشان را مايل به قبول دعوت انبيا مي‎كرد. پس نيّتها ناخالص ]و مشوب به رهبت و رغبت مي‎گرديد[، و اعمال نيك ]بين خدا و دواعي مادّي و شهواني [قسمت مي‎شد. ولي خداي سبحان اراده كرده است كه متابعت فرستاده‎هايش، و تصديق كتابهايش، و فروتني براي ذاتش، و تمكين كردن براي امرش، و گردن نهادن به طاعتش اموري باشد خاص از براي او كه هيچ‎گونه شائبه‎اي آن را مشوب نسازد، و هرچه آزمايش و بلا بزرگ‎تر باشد ثواب و پاداش زيادتر است.2

در ادامه همين خطبه، پس از فقرات ارزنده‎اي كه گذشت، مي‎فرمايد:

أَلا تَرَونَ أَنَّ اللّهَ سُبحانَهُ اختَبَرَ الأَوَّلينَ مِن لَدُن آدَمَ صَلَواتُ‎اللّهِ عَلَيهِ إِلَي الأخِرينَ مِن هذَا العالَمِ بِأَحجار لا تَضُرُّ وَ‎لا تَنفَعُ، وَ‎لا‎تُبصِرُ وَ‎لا تَسمَعُ؟ فَجَعَلَها بَيتَهُ الحَرامَ; الَّذي جَعَلَهُ لِلنّاسِ قِياماً. ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوعَرِ بِقاعِ الأَرضِ حَجَراً، وَ‎أَقَلِّ نَتائِقِ الدُّنيا مَدَراً، وَ‎أَضيَقِ بُطونِ الأَودِيَةِ قُطراً، بَينَ جِبال خَشِنَة، وَ‎رِمال دَمِثَة، وَ‎عُيون وَشِلَة، وَ‎قُري مُنقَطِعَة لا يَزكوبِها خُفٌّ وَ‎لا‎حافِرٌ وَ‎لا‎ظِلفٌ. ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ(عليه السلام)  وَ‎وَلَدَهُ أَن يَثنوا أَعطافَهُم نَحوَهُ. فَصارَ مَثابَةً لِمُنتَجَعِ أَسفارِهِم، وَ‎غايَةً لِمُلقي رِحالِهِم. تَهوي إِلَيهِ ثِمارُ الأَفئِدَةِ مِن مَفاوِزِ قِفار سَحيقَة، وَ‎مَهاوي فِجاج عَميقَة، وَ‎جَزائِرِ بِحار مُنقَطِعَة، حَتّي يَهُزّوا مَناكِبَهُم ذُلُلا، يُهَلِّلونَ لِلّهِ حَولَهُ، وَ‎يَرمُلونَ عَلي أَقدامِهِم شُعثاً غُبراً لَهُ، قَد نَبَذوا السَّرابيلَ وَراءَ ظُهورِهِم، وَ‎شَوَّهوا بِإِعفاءِ الشُّعورِ مَحاسِنَ خَلقِهِم. ابتِلاءً عظيماً، وَ‎اِمتِحاناً شَديداً، وَ‎اِختِباراً مُبيناً، وَ‎تَمحيصاً بَليغاً. جَعَلَهُ اللّهُ سَبَباً لِرَحمَتِه وَ‎وُصلَةً إِلي جَنَّتِه. وَ‎لَو أَرادَ سُبحانَهُ أَن يَضَعَ بَيتَهُ الحَرامَ وَ‎مَشاعِرَهُ العِظامَ بَينَ جَنّات وَ‎أَنهار، وَ‎سَهل وَ‎قَرار، جَمِّ الأَشجارِ، دانِي الثِّمارِ، مُلتَفِّ البُني، مُتَّصِلِ القُري، بَينَ بُرَّة سَمراءَ، وَ‎رَوضَة خَضراءَ، وَ‎أَرياف مُحدِقَة، وَ‎عِراص مُغدِقَة، وَ‎زُروع ناضِرَة، وَ‎طُرُق عامِرَة، لَكانَ قَد صَغَّرَ قَدرَ الجَزاءِ عَلي حَسَبِ ضَعفِ البَلاءِ. وَ‎لَو كانَ الإِساسُ المَحمولُ عَلَيها وَ‎الأَحجارُ المَرفوعُ بِها بَينَ زُمُرُّدَة خَضراءَ وَ‎ياقوتَة حَمراءَ وَ‎نور وَ‎ضِياء لَخَفَّفَ ذلِكَ مُصارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدورِ، وَ‎لَوَضَعَ مُجاهَدَةَ إِبليسَ عَنِ القُلوبِ، وَ‎لَنَفي مُعتَلِجَ الرَّيبِ مِنَ النّاسِ. وَ‎لكِنَّ اللّهَ يَختَبِرُ عِبادَهُ بِأَنواعِ الشَّدائِدِ، وَ‎يَتَعَبَّدَهُم بِأَنواعِ المَجاهِدِ، وَ‎يَبتَليهِم بِضُروبِ المَكارِه، إِخراجاً لِلتَّكَبُّرِ مِن قُلوبِهِم، وَ‎إِسكاناً لِلتَّذَلُّلِ في نُفوسِهِم: وَ‎ليَجعَلَ ذلِكَ أَبواباً فُتُحاً إِلي فَضلِه، وَ‎أَسباباً ذُلُلا لِعَفوِه.

آيا نمي‎بينند كه خداوند سبحان آزمايش فرموده است اوّلين و پيشينيان را از زمان آدم صلوات‎الله عليه تا آخرين و پايانيان از اين عالم به سنگهايي كه نه‎ضرر مي‎زنند و نه نفع مي‎دهند، و نه مي‎بينند و نه مي‎شنوند؟ پس آنها را بيت‎الحرام خود گردانيد; بيتي كه آن را براي مردم قيام و وسيله برپايي و ايستادن امور قرار داد. سپس نهاد آن خانه را در دشوارترين بقعه‎هاي زمين از جهت سنگ، و كمترين شهرهاي زمين از جهت خاك و كلوخ، و تنگ‎ترين واديها از حيث ناحيه و قطر، در ميان كوههاي خشن و درشت، و ريگهاي نرم، و چشمه‎هاي كم‎آب، و درّه‎هاي جدا و بريده‎شده از يكديگر كه در آنها نه شتر فربه مي‎شود و نه اسب و نه گاو و گوسفند. سپس آدم(عليه السلام) و فرزندانش را امر فرمود كه به سوي آن متوجّه گردند. پس بيت‎الحرام محلّي براي منفعت بخشيدن سفرها و انداختن بارهايشان گرديد. ميل كند به سوي آن ميوه‎هاي دلها از بيابانهاي بي‎آب و علف دور و دراز، و از بلنديهاي درّه‎هاي عميق، و از جزيره‎هاي پراكنده درياها، تا اينكه به حركت درمي‎آورند با خضوع و فروتني دوشهاي خود را ]براي خدا در سعي و طواف[، و در اطراف خانه لا اله الاّ الله مي‎گويند، و مي‎دوند بر قدمهايشان ژوليده‎مو و غبارآلوده، در حالي كه انداخته‎اند لباسهايشان را بر پشت سرشان (لباس عادي خود را درآورده و جامه احرام بر تن كرده‎اند)، و با رها كردن موها و نگرفتن آنها محاسن و زيباييهاي ]جسماني[ خود را به زشتي درآورده‎اند. ]همه اينها [ابتلايي بزرگ، و امتحاني دشوار، و آزمايشي سخت، و آزمودني كامل و تمام است. خدا آن را سبب رحمت خود و رسيدن به بهشت قرار داده است. اگر خداي سبحان مي‎خواست كه بگذارد بيت‎الحرام و مشاعر عظام خود را ميان باغها و نهرها، و زمين نرم و هموار، و درختهاي بسيار، و ميوه‎هاي در دسترس و نزديك، و ساختمانهاي به هم پيوسته، و روستاهاي نزديك به يكديگر، ميان گندم مايل به سرخي، و مرغزار سبز و خرّم، و كشتزارهاي مشتمل بر باغ و بستان، و عرصه‎هاي پرآب، و زراعتهاي شاداب و تازه، و راههاي آباد، هرآينه قدر جزا و پاداش را كوچك مي‎كرد به قدر ضعف بلا و امتحان. و اگر پايه‎هايي كه حرم بر آنها بنا شده و سنگهايي كه ديوارهايش را برآورده زمرّد سبز و ياقوت سرخ و نور و روشني بود، هرآينه اين وضع ساختمان زد و خورد شك را در سينه‎ها سبك مي‎ساخت، و مجاهده با ابليس را از دلها برطرف مي‎كرد، و اضطراب و تلاطم شك را از مردم دور مي‎نمود. ليكن خدا مي‎آزمايد بندگان خود را به انواع شدّتها، و متعبّد مي‎سازد آنها را به انواع مجاهدتها، و مبتلا‎مي‎كند ايشان را به اقسام ناخوشايندها و مكروهات، براي اينكه تكبّر را از دلهايشان بيرون كند، و تواضع و فروتني و تذلّل را در نفوسشان ساكن نمايد، و براي اينكه اينها را درهاي گشوده‎شده به سوي فضل خود، و اسباب رام‎شده براي عفو خود قرار دهد.

و پس از اين بيانات در اين خطبه مي‎فرمايد:

فَاللّهَ، اَللّهَ في عاجِلِ البَغيِ، وَ‎آجِلِ وَخامَةِ الظُّلمِ، وَ‎سوءِ عاقِبَةِ الكِبرِ. فَإِنَّها مَصيدَةُ إِبليسَ العُظمي وَ‎مَكيدَتُهُ الكُبري الَّتي تُساوِرُ قُلوبَ الرِّجالِ مُساوَرَةَ السُّمومِ القاتِلَةِ. فَما تُكدي أَبَداً، وَ‎لا‎تُشوي أَحَداً، لا عالِماً لِعِلمِه، وَ‎لا مُقِلاّ في طِمرِه. وَ‎عَن ذلِكَ ما‎حَرَسَ اللّهُ عِبادَهُ المُؤمِنينَ بِالصَّلَواتِ وَ‎الزَّكَواتِ وَ‎مُجاهَدَةِ الصِّيامِ فِي الأَيّامِ المَفروضاتِ تَسكيناً لاَِطرافِهِم، وَ‎تَخشيعاً لاَِبصارِهِم، وَ‎تَذليلا لِنُفوسِهِم، وَ‎تَخفيضاً لِقُلوبِهِم، وَ‎إِذهاباً لِلخُيَلاءِ عَنهُم. لِما في ذلِكَ مِن تَعفيرِ عِتاقِ الوُجوهِ بِالتُّرابِ تَواضُعاً، وَ‎التِصاقِ كَرائِمِ الجَوارِحِ بِالأَرضِ تَصاغُراً، وَ‎لُحوقِ البُطونِ بِالمُتونِ مِنَ الصِّيامِ تَذَلُّلا مَعَ ما فِي الزَّكوةِ مِن صَرفِ ثَمَراتِ الأَرضِ وَ‎غَيرِ ذلِكَ إِلي أَهلِ المَسكَنَةِ وَ‎الفَقرِ. انظُروا إِلي ما في هذِهِ الأَفعالِ مِن قَمعِ نَواجِمِ الفَخرِ، وَ‎قَدعِ طَوالِعِ الكِبرِ.

پس بترسيد از خدا، بترسيد از خدا از ]كيفر[ عاجل و زودفراگير بغي ]در دنيا[، و از سنگيني ظلم، و سوءِ عاقبت كبر ]در آخرت[. پس به‎درستي كه اينها (يعني ظلم و كبر) از وسايل بزرگ شكار شيطان است و كيد و حيله بزرگ‎تر اوست كه مي‎جهد و قوي‎تر مي‎شود در دلهاي مردان مانند تندي سمهاي كشنده. پس هرگز در كار خود ناتوان نمي‎شود، و در مورد احدي (از كساني كه اين زمينه‎ها در آنان باشد و با مجاهده آنها را از ميان نبرده باشند) خطا نمي‎كند، نه در مورد عالِمي به جهت علمش، و نه در مورد فقيري به جهت لباس كهنه‎اي كه پوشيده است. و از اين است (يعني از بغي و كبر و ظلم يا شرّ ابليس) كه خداوند بندگان مؤمن خود را به وسيله نمازها و زكاتها و جهد و كوشش در روزه گرفتن در ايّامي كه فرض شده است حفظ مي‎كند براي آرامش اعضا و جوارحشان، و خشوع ديدگانشان، و رام‎گردانيدن نفسهايشان، و پست و متواضع كردن دلهايشان، و بيرون بردن تكبّر از ايشان. زيرا ساييدن پيشاني كه بهترين جاي صورت است به خاك موجب فروتني است، و چسباندن اعضاي كريمه به زمين (مثل پيشاني) نشانه خردي و قبول كوچكي است، و چسبيدن شكمها به پشتها از روزه‎داري براي تذلّل و خواري در درگاه كبريايي است با آنچه در زكات است از دادن ميوه‎هاي زمين و غير آن به مساكين و فقيران. نگاه كنيد به آنچه در اين كارها و اعمال است از پست قرار دادن بزرگيها و فخرفروشيهاي آشكار، و نگهداري و جلوگيري از طلوع كبر.

و در همين خطبه فرموده است:

فَلَو رَخَّصَ اللّهُ فِي الكِبرِ لاَِحَد مِن عِبادِه لَرَخَّصَ فيهِ لِخاصَّةِ أَنبِيائِه وَ‎أَولِيائِه. وَ‎لكِنَّهُ سُبحانَهُ كَرَّهَ إِلَيهِمُ التَّكابُرَ، وَ‎رَضِيَ لَهُمُ التَّواضُعَ. فَأَلصَقوا بِالأَرضِ خُدودَهُم، وَ‎عَفَّروا فِي التَّرابِ وُجوهَهُم، وَ‎خَفَضوا أَجنِحَتَهُم لِلمُؤمِنينَ. وَ‎كانوا أَقواماً مُستَضعَفينَ قَدِ اختَبَرَهُمُ اللّهُ بِالمَخمَصَةِ، وَ‎ابتَلاهُم بِالمَجهَدَةِ; وَ‎امتَحَنَهُم بِالمَخاوِفِ، وَ‎مَخَضَهُم بِالمَكارِهِ.

پس اگر رخصت مي‎داد خدا در كبر نمودن به احدي از بندگانش، هرآينه رخصت مي‎داد به خواصّ پيامبران و اولياي خود. ولي خداوند سبحان ناخوشايند كرد براي ايشان تكبّر را، و پسنديد برايشان تواضع و فروتني را. پس چسبانيدند به زمين رخساره‎هاي خود را، و به خاك ماليدند روهاي خود‎را، و خفض جناح ]و فروتني[ كردند از براي مؤمنان. و آن پيامبران مردمي بودند مستضعف كه خدا آنهارا به گرسنگي امتحان كرد، و به سختي و مشقّت مبتلا نمود; و آزمود آنها را به بيمها، و تخليص كرد ايشان را به مكارم.

در حكمت 75 مي‎فرمايد:

إِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ أَمَرَ عِبادَهُ تَخييراً، وَ‎نَهاهُم تَحذيراً، وَ‎كَلَّفَ يَسيراً، وَ‎لَم‎يُكَلِّف عَسيراً.

خداوند سبحان امر فرمود بندگان خود را با اختيار (يعني به اينكه به‎اختيار او را اطاعت كنند)، و نهي كرد ايشان را با برحذر ساختن، و تكليف كرد آساني را، و تكليف نكرد دشواري را (يعني به كارهاي آسان فرمان داد و به كارهاي دشوار تكليف نكرد) (يُريدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسرَ وَ‎لا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ).3

و در حكمت 244 مي‎فرمايد:

فَرَضَ الله الإيمانَ تَطهيراً مِنَ الشِّركِ، وَ‎الصَّلاةَ تَنزيهاً عَنِ الكِبرِ، وَ‎الزَّكاةَ تَسبيباً لِلرِّزقِ، وَ‎الصِّيامَ ابتِلاءً لاِِخلاصِ الخَلقِ، وَ‎الحَجَّ تَقوِيَةً لِلدّينِ، وَ‎الجِهادَ عِزّاً لِلإِسلامِ، وَ‎الأَمرَ بِالمَعروفِ مَصلَحَةً لِلعَوامِ، وَ‎النَّهيَ عَنِ المُنكَرِ رَدعاً لِلسُّفَهاءِ، وَ‎صِلَةَ الرَّحِمِ مَنماةً لِلعَدَدِ، وَ‎القِصاصَ حَقناً لِلدِّماءِ، وَ‎إِقامَةِ الحُدودِ إِعظاماً لِلمَحارِمِ، وَ‎تَركَ شُربِ الخَمرِ تَحصيناً لِلعَقلِ، وَ‎مُجانَبَةَ السَّرِقَةِ إيجاباً لِلعِفَّةِ، وَ‎تَركَ الزِّنا تَحصيناً لِلنَّسَبِ، وَ‎تَركَ اللِّواطِ تَكثيراً لِلنَّسلِ، وَ‎الشَّهاداتِ استِظهاراً عَلَي المُجاحَداتِ، وَ‎تَركَ الكَذِبِ تَشريفاً لِلصِّدقِ، وَ‎السَّلامَ أَماناً مِنَ المَخاوِفِ، وَ‎الإِمامَةَ4 نِظاماً لِلأُمَّةِ، وَ‎الطّاعَةَ تَعظيماً لِلإِمامَةِ.

خدا واجب فرمود ايمان را براي پاك كردن بندگانش از شرك، و نماز را براي منزّه كردن آنها از كبر، و زكات را براي سبب‎سازي روزي، و روزه را براي آزمايش اخلاص خلق، و حج را براي تقويت دين، و جِهاد را براي عزّت اسلام، و امر به معروف را براي اصلاح همگان، و نهي از منكر را براي بازداشتن كم‎خردان از كارهاي زشت، و صله رَحِم را براي زياد شدن عدد، و قصاص را براي حفظ خونها، و اقامه حدود را براي بزرگ نشان دادن ]زشتي[ حرامها، و ترك ميخوارگي را براي محفوظ ماندن عقل، و دوري از دزدي را براي واجب‎كردن عفّت و پاكدامني، و ترك زنا را براي حفظ نسب، و ترك لواط را براي بسياري نسل، و شهادتها را براي طلب ظهور انكارشده‎ها، و ترك دروغ را براي اظهار شرافت صدق و راستي (يا براي تشريف راستي يافتن)، و سلام را براي امان يافتن از مواقع ترس، و امامت و پيشوايي را براي حفظ نظام امّت، و اطاعت از امام را براي تعظيم امامت.

از آنچه گذشت، به‎طور خلاصه مطالب ارزنده زير استفاده مي‎شود:

1. هدفِ تشريع، امتحان و آزمايش بشر و قرار دادن او در مسير سازندگي و ساختن انسان الهي و استخراج استعدادها و قابليّتهاي اوست.

2. نفي استكبار و تحيّر و خودداري از عرض وجود در برابر خدا و تسليم امر خدا بودن نيز يكي از مهم‎ترين هدفهاي تشريع است و بشر را تا آنجا بالا مي‎برَد و صعود مي‎دهد كه ابراهيم‎گونه و اسماعيلوار، حكم خدا را بي‎چون و چرا و بدون پرسش از فلسفه و فايده، گردن مي‎نهد و زبان حال و مقالش اين مي‎شود:

بنده آن باشد كه بند خويش نيست *** جز رضاي خواجه‎اش در پيش نيست

گر ببُرّد خواجه او را پا و دست *** دست ديگر آورَد كاين نيز هست

ني ز خدمت مزد خواهد، ني عوض *** في سبب جويد ز امرش في غرض

3. بسياري از كساني كه به ظواهر مادّي و اعتبارات بي‎حقيقت چشم دوخته بودند و صفات انساني را در ارزشگذاري فرد، معيار نمي‎دانستند و او را به بهاي شتر و گاو و الاغ، يا زمين و خانه و جمادات ديگري كه داشت ارزيابي مي‎كردند، مي‎خواستند پيامبران خدا نيز از تيپ و گروه همان مترفين و خوشگذرانان و برخورداران باشند، و لذا مي‎گفتند: (لَو‎لا‎نُزِّلَ هذَا القُرءانُ عَلي رِجُل مِنَ القَريتَينِ عَظيم)5. آنان نمي‎توانستند عظمت محمّد(صلي الله عليه وآله) و علي(عليه السلام) را با آن زندگي بسيار ساده و بي‎تجمّل و آن زهد و تواضع درك كنند و عظمت را در داشتن غلام و كنيز و اسب و استر مي‎دانستند، لذا مي‎گفتند: «چرا قرآن مجيد بر مرد عظيمي از دو قريه اميّه و عروه نازل نشده است؟». از نظر آنها محمّد(صلي الله عليه وآله) از اسباب عظمت هيچ چيز نداشت. لباسش، غذايش، بسترش، خانه‎اش، مركبش، نشستنش و راه رفتنش همه مانع از عظمت ظاهري بود، و همه نه فقط بيش از حدّ متوسّط نبود بلكه به مراتب كمتر بود. امّا ابوجهل‎ها و ابوسفيان‎ها آنچنان غرق در منجلاب تكبّر و خودخواهي بودند كه نشستن با فقرا و همكلام شدن با آنها را ننگ خود مي‎دانستند. فكر جاهلي، آنها و ستمگران را بااعتبار مي‎شمرد. فكر جاهلي، موسي و هارون را كه بر درِ كاخ فرعون آمده بودند حقير مي‎دانست و به فرعون مصر كه بني‎اسرائيل را استعباد كرده بود احترام مي‎گذاشت. فكر جاهلي، محمّد(صلي الله عليه وآله) را كه گاه ماه بر او مي‎گذشت و از خانه‎اش براي طبخ طعام دود بلند نمي‎شد و مي‎گفت: «مي‎خواهم يك روز گرسنه باشم و يك روز سير»، و دعا مي‎كرد: «اللّهُمَّ أَحيِني مِسكيناً وَ‎أَمِتني مِسكيناً وَ‎احشُرني مَعَ المَساكينَ»، كم مي‎شمرد و طاغوتهاي جاهليّت و پادشاهاني را كه پيامبر اسلام به آنها نامه دعوت نوشت و به اسلامشان فراخواند، قدرتمند و مستحقّ احترام مي‎دانست. امّا همه ديدند كه موسي چگونه تخت و تاج فرعون را بر باد داد و بساط استكبار او را درهم پيچيد، و محمّد(صلي الله عليه وآله)چگونه تمام آن گردنكشان را مطيع فرمان خدا كرد و آنها را با افرادي كه تا ديروز از مجالستشان پرهيز‎مي‎كردند برابر نمود بلكه آن مستكبران را تحت رياست مستضعفان قرار داد.

آري، فكر جاهلي آنچنان، و فكر اسلامي اين‎چنين است. نهج‎البلاغه مي‎گويد يكي از اسرار و فلسفه‎هاي اينكه بيشتر انبيا دستشان از مواد و مايه‎هاي قدرت ظاهري تهي بود و از اينكه جهات مادّي موجب جلوه آنها در نفوس و توجّه خلايق به آنها شود محروم شدند اين بود  كه ايمان مردم به آنها (به خصوص در آغاز بعثت) آلوده به دنياگرايي يا ترس و بيم نگردد، و خلوص آنان كه بدون اين حسابها ايمان مي‎آورند و راه راست را انتخاب مي‎كنند، معلوم شود و شايستگان از ديگران مشخّص گردند و ثواب و عِقاب الهي بر اساس استحقاق و يا حدّاقل تفاوت بين مخلصين و غيرمخلصين جريان يابد.

4. پنهان ماندن فوايد بعضي از اعمال و برنامه‎هايي كه شرع دستور داده است نيز براي اين است كه تعبّد و تسليم در مردم قوّت بگيرد و آنان چنان شوند كه اين آيه كريمه دستور مي‎دهد: (فَلا وَ‎رَبِّكَ لا يُؤمِنونَ حَتّي يُحَكِّموكَ فيما شَجَرَ بَينَهُم ثُمَّ لا يَجِدوا في أَنفُسِهِم حَرَجاً مِمّا قَضَيتَ وَ‎يُسَلِّموا تَسليماً)6; آن‎گونه شوند كه خدا و رسول و جِهاد در راه خدا را از پدر و مادر، و فرزند و همسر، و مال و خانه و تجارت دوست‎تر بدارند چنانكه از آيه كريمه (قُل إِن كانَ ءاباؤُكُم وَ‎أَبناؤُكُم وَ‎أَزواجُكُم‎...)7استفاده مي‎گردد.

5‎. احكام شرع (مستحبّ و مكروه، و واجب و حرام) بر اساس جلب و حفظ مصالح و دفع مفاسد است و هرچند ما به فلسفه و فوايد بسياري از احكام و تشريعيّات نرسيم امّا اين اصل محفوظ است كه احكام بر اين اساس استوارند و در شرع، حكمي كه فلسفه و فايده آن ثابت نشود وجود ندارد، و در قسمتي از اعمال عبادي و تفصيلات آنها اگر هم فرض شود كه بالذّات مصلحت ندارند امّا بالعَرَض و براي اينكه چنان حكمي بيشتر محقَّق جنبه تعبّد و تسليم است ـ كه خود آن مصلحتي بزرگ محسوب مي‎شود‎ـ آن احكام بايد به آن صورت باشند و متعلّق آنها اموري باشند كه راه بردن به فلسفه و مصلحت ذاتي آنها دشوار و بلكه به صورت تفويت منافع و تضييع مال باشد، امّا چون جان و روح دين تعبّد است، مصلحت اين احكام بسيار مهم است و اين نكات همه از نهج‎البلاغه و از فرازهايي كه از آن در اين فصل آورديم، استفاده مي‎شود.

6‎. از جمله اموري كه از كلمات كوتاه و حكمت‎آميز مولا علي(عليه السلام)استفاده مي‎شود اين است كه عبادات و طاعات بايد مستند به بينش و معرفت باشد و آنچه داعي شخص مي‎شود، امر خدا و تقرّب به درگاه خدا باشد. و اين معناي بزرگي است كه اگر بشر به آن برسد، در تمام شرايط و حالات از خطّ بندگي و اطاعت خدا خارج نمي‎شود و دگرگونيهاي ظاهري، در او سستي و كم‎رغبتي به انجام وظيفه و اطاعت «الله» ايجاد‎نمي‎كند.


1. از باب نمونه يكى از فرايض عبادى دين، حج است. در مورد احكام و شرايع اين حج شخصى مثل زرارة بن اعين با آن مقام شامخ علمى چهل سال مسائل و احكام آن را پرسيده و تمام نشده است. زراره مى‎گويد: به حضرت صادق(عليه السلام) عرض كردم: خدا مرا فداى تو قرار دهد! چهل‎سال است كه من از مسائل حج از شما سؤال مى‎كنم و شما جواب مى‎دهيد. حضرت فرمودند: اى زراره! خانه‎اى كه از دوهزار سال قبل از آدم حجّ آن مى‎شده است مى‎خواهى مسائل آن در چهل سال تمام شود؟ (وسائل‎الشّيعه، باب اوّل از ابواب وجوب حج، ج‎12).

   حال نسبت به ساير احكام عبادات و معاملات و نكاح و طلاق و حدود و ديات و سياسات و‎غيرها، تو خود حديث مفصّل بخوان ازين مجمل.

2. مخفى نمانَد كه موارد متعدّد استشهاد به بعضى از فقرات سخنان امام(عليه السلام)اگرچه مكرّر جلوه‎مى‎كند امّا با توجّه به اينكه موردى كه براى آن استشهاد شده است مكرّر نيست، اين‎گونه تكرار، مورد ايراد نمى‎باشد.

3. بقره (2) آيه 185.

4. از تصرّفات و تحريفات عجيب در نسخه‎هاى چاپى نهج‎البلاغه كه در مصر و لبنان و اخيراً در ايران صورت گرفته است و حتّى بعضى از نويسندگان و مؤلّفان شيعه نيز عين آن را ضبط و شرح كرده‎اند اين‎است كه «وَ الإِمامَةَ نِظاماً لِلأُمَّةِ» را به «و الامانة» يا به «و الامانات» تغيير داده‎اند با اينكه از جمله بعد معلوم مى‎شود كه اصل آن «و الامامة» است و ابن ابى‎الحديد و ابن ميثم هر دو در شرح خود «و الامامة» را شرح كرده‎اند.

5. زخرف (43) آيه 31.

6. نساء (4) آيه 65‎.

7. توبه (9) آيه 24.