2ـ حكومت واحده جهاني عدل اسلامي و امامت حضرت مهدي، عليه السلام:
اين طرح الهي در تشكيل امت نوين جهاني كه بايد جهانگير شود و منتهي به بسط مطلق عدل و توحيد گردد از متن دعوت اسلام ظاهر بود، و آيات كريمه قرآن در چند سوره آنرا اعلام كرده است و مسلمانان هميشه و همواره به آينده نگريسته و در انتظار تحقق اهداف و وعدههاي خدا و رسول خدا بوده و هستند، و برحسب صدها بشارات نبوّيه مطلق شدن اسلام و جهاني شدن آن و حكومت عدل و استقرار امن كامل و جامع را در روي زمين در گرو ظهور مهدي موعود كه از دودمان رسالت و فرزندان علي و فاطمه و همنام و همكنيه پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، است ميدانند.
عقيده به ظهور حضرت مهدي با اوصاف معرفي شده عقيدهاي است كه در متن نصوص اوليه اسلامي اعلام و عنوان شده است و برحسب احاديث متواتر كه شكي در تواتر و صدور آنها از پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، نيست پيغمبر شخصا از اين ظهور خبر داده، و امت خود را در انتظار اين روز بزرگ و ظهور مهدي موعود گذارده اين عقيده مثل ساير عقايد اصيله و اصليّه اسلامي از طرف خود پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، به مردم عرضه شده است و ايمان به آن حضرت مقتضي ايمان و باور به اين ظهور است.
اين عقيده اگر چه فيالجمله از بشارات مربوط به عالمگير شدن اسلام و غلبه مطلق حق بر باطل، استنباط و استفاده شود ولي عقيده استنباطي و استخراجي از احاديث نيست زيرا متن نصوص بالاستقلال بر آن دلالت دارند و اتكاء و استناد همه مؤمنين به اين ظهور بر اين نصوص است كه خصوصاً به ظهور حضرت مهدي، عليه السلام، با صفات و علاماتش تصريح و تاكيد دارند.
چنانكه در پيدايش اين عقيده همين بشارات عامه و خاصه و نصوص ظاهره موثر بوده است، و اوضاع و احوال و شرايطي كه بعد از پيغمبر، صلي الله عليه و آله، جلو آمد در پيدايش آن نقشي نداشته است زيرا اين عقيده و اعلام اين ظهور پيش از اين احوال و شرايط به مردم اعلام شده بود و مبدا آن عصر رسالت است نه عصر بعد از آن هم چنين عقيده به مهدويت معلول علاقه شخصي مومنين به خود پيامبر نيست و علاوه بر آنكه هيچ مدرك و مستندي اين حرف را تاييد نمينمايند همه مدارك و مستندات موجود آنرا ردّ ميكند. بنابراين اگر گفته شود "در سالهاkي بعد از رحلت پيغمبر، صلّي الله عليه و آله، گروهي از مسلمانان كه از اوضاع حكومتي خلفاء ناراضي شده بودند...بعضي از پيروان آن حضرت معتقد شدند كه بايد به انتظار ظهور فردي از نسل پيامبر به عنوان رهنما نشست الخ" با واقعيت سازگار نيست و به دلايل بسيار مردود است. چنانكه اين بيان كه (چون در عقيده رستگاري انسان در اسلام آنچنان كه قرآن حكايت ميكند ـ ظهور مهدي منجي براي رهبري مومنين در آخر الزمان بسوي اسلام راستين پيش بيني نشده بود به احتمال قوي، ايمان وعلاقه شديد شخصي مومنين به خود پيامبر بود كه آنان را به انتظار ظهور يك منجي هدايت شده از سوي خدا آن هم از نسل پيامبر (اهل البيت) كشانيد اين صد درصد اشتباه است ظهور مهدي منجي پيش بيني شده و بشارات پيش بيني آن از بيشترين پيشبينيهايي كه در اسلام بطور مسلم شده بلكه از همه آنها بيشتر و يقينيتر است و تعجب است كه با اينكه نويسنده محترم در ضمن بررسيهايشان، به اين پيشبينيها كه احاديثش متجاوز از هزار ميشود و همه كتابهاي حديث و تفاسير و بسياري از كتابهاي ديگر آنها را نقل كرده و علماء بزرگ اهل سنت پيرامون آن كتابهاي مستقل تاليف كردهاند و كتابهايي كه دوازده قرن بيشتر از تاليف آنها ميگذرد و بزرگترين خبرگان و محققان علوم اسلامي آنها را روايت نمودهاند برخورد نموده و از آن مطلع شدهاند با صراحت ميگويند ظهور مهدي منجي پيشبيني نشده است و اگر گفته شود مقصود اين است كه در قرآن تصريح به آن نشده است در اين صورت اين سخن كه (باحتمال قوي.....، نادرست ميشود زيرا بايد گفته باشند كه (اگر چه در قرآن تصريح به آن نشده است، اما شخص پيغمبر، صلي الله عليه و آله، در موارد مكرر و بسيار آنرا پيشبيني نمود و صحابه آن حضرت از او اين پيشبينيها را روايت كرده و تابعين و بعد از آنها طبقات بعد همه اين پيشبينيها را نقل كرده و جاي شك و شبهه در آنها نيست و شگفت انگيزتر كه اين عقيده به علاقه شخصي مؤمنين به پيغمبر مستند شود سخني كه احدي به آن تفوه نكرده و احتمال آن را نداده است.
نا گفته نماند: اين اشتباه كه به نظر ما غيرعمدي است و هم چنين بسياري از اشتباهات ديگر كه در اين كتاب است از اينجا پيش آمده است كه نويسنده در مسائلي كه طرح نموده اين همه مدارك و مستندات را كه پايه اعتقاد همه مسلمين به ظهور مهدي موعود، عليه السلام، است ناديده گرفته و با اين گونه توجيهات نادرست و برداشتهاي اشتباه كه بيشتر خود مبتكر آنها است مسئله مهدويت را بررسي مينمايند و در نتيجه چيزي را كه به دست ميدهد با مهدويت در اسلام و در مذهب تشيع و عقيده تمام مسلمين در تعارض و تغاير است.
بديهي است اگر مثل اين تحليل و برداشت در مسئلة عقيدتي مثل امامت مطرح و قابل قبول شد (كه نخواهد شد) در مسائل ديگر هم مثل نبوت انبياء بلكه عقيده به خدا هم قابل طرح خواهد شد.
مثلا بگويند در نتيجه استضعاف بني اسرائيل از طرف فرعون موسي به فكر نجات آنها افتاد، و فشار ظلم فرعون او را برانگيخت تا با عنوان نبوت در مقام معارضه با او برآيد يا بگويند ناسيوناليسم مآبي موجب شد كه بنياسرائيل دعوت موسي را قبول كنند.
يا مثلا حضرت رسول اكرم، صلي الله عليه وآله و سلم، را مناظر دل خراش فقراء مكه مكرمه و ظلم و جور رباخواران و مفاسد و قبائح اعمال مردم برانگيخت.
اينها تحليلات و توجيهاتي است كه به شعر و خيال شبيهتر است تا بحقيقت نو تحليل و تعليل واقعي مسائل و امور.
مع ذلك نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه همانطور كه آقاي دكتر نوشته است جريان حوادث و زمامداري افراد ستمگر و نالايق و گسترش فساد موجب شد كه عقيده به مهدويت و امامت حقه در دلها راسختر و دلها به آينده و انتظار منجي بيشتر وابسته شود چنانكه بسياري از زمينههاي تاريخي و اجتماعي در پيشرفت دعوت انبياء و پيغمبر خاتم، صلي الله عليه و آله و سلم، و نفوذ كلمه آنها مؤثر بوده است.
اين حرف و سخني است كه با جهانبيني الهي هم قابل قبول است و مستند كردن اصل اين جريانها و جهانبيني الهي و نبوت و امامت به اين اوضاع و احوال سخن ديگر است كه با جهانبيني مؤمن به خدا در تعارض است و تحليلات و توجيهاتش سست و ادعا و غيرجزمي و بيپايه است.