تاريخ طرح مساله رهبري و خلافت
مسئله رهبري بعد از رسول خدا، صلي الله عليه و آله وسلم، از همان آغاز بعثت و نزول وحي كم و بيش مورد توجه بود و داستان آنكس كه ايمان خود را به آن حضرت مشروط به اين كرد كه بعد از آن حضرت رهبري با او باشد و حضرت نپذيرفت مشهور است.
البته در ضمن جريانهاي مهم و حوادث بزرگ تاريخي فكر مذهبي شيعه و برداشت اسلامي آنها، گاهي متبلورتر ميشد و آگاهي و توجه به آن زيادتر ميگرديد.
چنانكه جريان تاريخ و حكومتهاي ناصالحي كه روي كار آمدند و نشان دادند كه لياقت رهبري امت را ندارند فكر سني و واگذار بودن تعيين رهبري بعد از پيغمبر را به امت و مردم محكوم كرد كه هر چند حكومتها با غلبه رهبري را در دست داشتند بر قلوب مردم حاكميت و مقبوليت نداشتند.
عقيده شيعي در زمان پيغمبر، صلي الله عليه و آله وسلم، بوسيله آن حضرت اعلام شد و در آن زمان بظاهر و علني كسي با آن مخالفت نميكرد اما توطئهها و نقشهكشيهاي سري شروع شد و تا آنجا پيشرفت كه ميخواستند پيغمبر را ترور كنند.
بعد از پيغمبر مسئله به صورت حاد متجلي شد و مخالفان با شدت و قساوت فوق العاده به اسم مصلحت، وارد عمل شده و با تهديد و جوّي كه بوجود آوردند با برنامهاي كه پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، اعلام كرده بود و بعداً شكل مشخص مذهب شيعه و اهل بيت، عليهم السلام، شد مخالفت كردند تا آنجا كه نسبت به مقام قدس حضرت زهرا، عليها السلام، مرتكب اهانت و جسارت شدند و سير تاريخ مسلمين را از خطي كه پيغمبر معين كرده بود منحرف نمودند بر اساس اين زور و خشونت بياندازهاي كه نشان دادند كه حتي حرمت يگانه فرزند پيغمبر را هتك نمودند در بقيه دوره ابوبكر و دوره عمر مسئله فكر شيعي و فكر سني كه مبنايش پشت پا زدن به برنامه از پيش معلوم شده پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، بود علناً و بطور حاد رودررو قرار نگرفتند فقط مسئله در اذهان آنانكه به مشروعيت حكومت ميانديشيدند باقي بود و سايرين هم كه بيتفاوت يا وابسته به حزب حاكم بودند بحثي از آن به ميان نميآوردند و چه بسا كه آنرا پايان يافته ميشمردند ولي افرادي مثل عمر متوجه بودند كه با وجود آن برنامههاي اعلام شده فكر سني همواره از لحاظ مشروعيت مورد خدشه و خطر قرار ميگرفت از اين جهت با اعمال سياستهاي دقيق از بازگشت مردم بآن فكر اصيل اسلامي جلوگيري ميكردند و لذا عمر چون ميدانست كه پس از ا و اگر براي كنار زدن علي فكري نكند حتماً او روي كار خواهد آمد نقشه تازهاي كشيد او ميدانست كه اگر آن وصيت را كه حداقل معلوم نشد واقعي است يا عثمان در وصيتنامه نوشت به ابوبكر نسبت نداده بودند بعد از مرگ او مسئله فكر و عقيده شيعي به صورت حادّتر پيش ميآمد و نقشهها بر آب ميشد. از اين رو او هم مسئله شوراي شش نفري را مطرح كرد و طوري برنامه آن را تعيين نمود كه اميرالمؤمنين، عليه السلام، باز هم خانه نشين شود. مع ذلك در اينجا باز برنامه تعيين شده از سوي پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، در خاطرهها تجديد شد و بالاخره در اواخر حكومت عثمان كه مظالم آن مسلمانان را به قيام و اعتراض برانگيخت و موجب خشم و نفرت عموم نسبت به عثمان شد و همه از كارهاي او به ستوه آمدند، بار ديگر مسئله مطرح شد و بسياري از صحابه به همان فكر اصلي اسلام بازگشته و علي را جانشين به حقّ پيغمبر اعلام كرده و اطاعت و جهاد در تحت فرمان او را اعظم عبادات ميدانستند.